آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ تیر ۱۴۰۴

    Elevation

    ˌeləˈveɪʃn ˌeləˈveɪʃn

    شکل جمع:

    elevations

    معنی elevation | جمله با elevation

    noun countable

    معماری نمای ساختمان (ترسیم آن)

    The elevation of the house reveals large windows and a sloped roof.

    نمای خانه، پنجره‌های بزرگ و سقف شیب‌دار را نشان می‌دهد.

    We need elevation drawings before we can apply for the construction permit.

    قبل‌از درخواست مجوز ساخت، به نقشه‌های نما نیاز داریم.

    noun countable uncountable formal

    بلندی، ارتفاع از سطح دریا

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The summit is at an elevation of ten thousand meters.

    قله در ارتفاع ده هزار متری (از سطح دریا) قرار دارد.

    Hikers may experience shortness of breath at higher elevations.

    کوهنوردان ممکن است در ارتفاعات بالاتر دچار تنگی نفس شوند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the elevation of his thoughts

    بلندی افکار او

    noun countable formal

    تپه، بلندی، برآمدگی

    He built his house on a small elevation.

    خانه‌ی خود را روی بلندی کوچکی ساخت.

    From the elevation, you can see the entire town below.

    از روی آن تپه می‌توانی تمام شهر را از بالا ببینی.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the front and rear elevation of a house

    فرازی جلو و عقب خانه

    elevation quadrant

    (توپخانه) تراز تیر، تراز ربعی

    noun uncountable formal

    ارتقای مقام، ترفیع رتبه

    The general’s elevation to commander-in-chief was met with both praise and criticism.

    ارتقای ژنرال به مقام فرمانده‌ی کل، با تحسین و انتقاد همراه بود.

    His sudden elevation within the company raised some eyebrows.

    ترفیع ناگهانی او در شرکت باعث تعجب برخی شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد elevation

    1. noun height; high ground
      Synonyms:
      height rise top hill mountain altitude ascent eminence boost uplift platform ridge hoist heave acclivity hillock roof levitation upthrow
      Antonyms:
      lowness depression
    1. noun advancement, promotion
      Synonyms:
      promotion raise boost upgrading preference preferment exaltation glorification magnification ennoblement lionization immortalization grandeur nobility nobleness eminence loftiness exaltedness aggrandizement deification sublimity prelation apotheosis
      Antonyms:
      demotion disdain spurning

    سوال‌های رایج elevation

    شکل جمع elevation چی میشه؟

    شکل جمع elevation در زبان انگلیسی elevations است.

    ارجاع به لغت elevation

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «elevation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/elevation

    لغات نزدیک elevation

    • - elevated railroad
    • - elevated railway (or railroad)
    • - elevation
    • - elevator
    • - eleven
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.