آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ شهریور ۱۴۰۴

      Split Up

      معنی split up

      phrasal verb B1

      جدا شدن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست
      phrasal verb

      تقسیم کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد split up

      1. phrasal verb keep apart; segregate; separate
        Synonyms:
        separate part divide disconnect detach sever break up break off segregate seclude divorce undo disband sort part company come apart go separate ways stand between keep apart rope off group

      سوال‌های رایج split up

      معنی split up به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «split up» در زبان فارسی به «جدا شدن» یا «از هم جدا شدن» ترجمه می‌شود.

      عبارت «split up» معمولاً برای توصیف جدایی افراد از یکدیگر یا تقسیم یک چیز به بخش‌های کوچکتر به کار می‌رود. در زندگی روزمره، این عبارت می‌تواند به جدا شدن دوستان، اعضای خانواده، یا حتی شرکای کاری اشاره داشته باشد. به عنوان مثال، وقتی دو نفر پس از مدت‌ها همکاری تصمیم می‌گیرند مسیرهای خود را جدا کنند، می‌توان گفت آن‌ها «split up» شده‌اند. این مفهوم هم می‌تواند بار احساسی داشته باشد و هم صرفاً توصیف یک واقعیت ساده باشد.

      در زمینه‌های کاری یا تحصیلی نیز، «split up» می‌تواند به تقسیم وظایف یا منابع اشاره کند. به عنوان نمونه، یک پروژه بزرگ ممکن است به چند بخش کوچکتر «split up» شود تا تیم‌ها بتوانند به صورت مستقل روی هر بخش کار کنند. این کاربرد نشان می‌دهد که عبارت نه تنها به جدایی افراد، بلکه به تقسیم منطقی یا سازمان‌دهی منابع نیز مرتبط است.

      «Split up» همچنین در روابط شخصی و عاطفی بسیار رایج است. زمانی که یک زوج تصمیم می‌گیرد رابطه‌ی خود را خاتمه دهد، معمولاً گفته می‌شود که آن‌ها «split up» کرده‌اند. این استفاده اغلب همراه با احساسات و واکنش‌های عاطفی است و ممکن است شامل تغییرات قابل توجهی در زندگی فرد باشد.

      در زبان گفتاری، «split up» ممکن است به صورت محاوره‌ای و غیررسمی نیز استفاده شود و اغلب در مکالمات روزمره برای توضیح جدایی یا تقسیم چیزها به کار می‌رود. این انعطاف‌پذیری باعث شده است که عبارت در موقعیت‌های مختلف، از دوستان گرفته تا محیط کاری، کاربرد داشته باشد.

      «split up» مفهومی چندبعدی دارد که هم می‌تواند به جدایی فیزیکی و احساسی افراد اشاره کند و هم به تقسیم منطقی و سازمان‌دهی بخش‌های مختلف یک چیز. این عبارت به دلیل سادگی و قابل فهم بودن، در مکالمات روزمره و متون غیررسمی بسیار متداول است و یکی از عباراتی است که درک درست آن به فهم بهتر روابط و فرآیندهای تقسیم کمک می‌کند.

      ارجاع به لغت split up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «split up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/split-up-2

      لغات نزدیک split up

      • - split shift
      • - split ticket
      • - split up
      • - split-level
      • - split-up
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.