آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ آذر ۱۴۰۲

      Divorce

      dɪˈvɔːrs dəˈvɔːs

      گذشته‌ی ساده:

      divorced

      شکل سوم:

      divorced

      سوم‌شخص مفرد:

      divorces

      وجه وصفی حال:

      divorcing

      شکل جمع:

      divorces

      معنی divorce | جمله با divorce

      noun countable B1

      طلاق، جدایی، (مجازاً) فسخ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Their divorce became final.

      طلاق آن‌ها قطعی شد.

      The divorce between the sciences and humanities is not good.

      جدایی بین علوم طبیعی و علوم انسانی صلاح نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to get (or obtain) a divorce

      طلاق گرفتن

      verb - intransitive verb - transitive

      طلاق دادن، جدا شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He divorced his wife.

      او زن خود را طلاق داد.

      verb - transitive

      فاصله گرفتن، فاصله دادن، جدا کردن

      He divorced himself from the position taken by his colleagues.

      او از موضعی که همکارانش اتخاذ کرده بودند، فاصله گرفت.

      You can't divorce religion from science.

      مذهب را نمی‌شود از علم جدا کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد divorce

      1. noun split-up of marriage
        Synonyms:
        separation split breakup dissolution disunion rupture division breach parting of the ways severance detachment partition dissociation disparateness divorcement decree nisi annulment separate maintenance on the rocks splitsville dedomiciling
        Antonyms:
        marriage
      1. verb split up a marriage
        Synonyms:
        separate split part divide dissolve break up disconnect disunite sever disjoin dissociate sunder put away unmarry cancel nullify annul dissever
        Antonyms:
        marry

      لغات هم‌خانواده divorce

      noun
      divorce, divorcee
      adjective
      divorced
      verb - transitive
      divorce

      سوال‌های رایج divorce

      گذشته‌ی ساده divorce چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده divorce در زبان انگلیسی divorced است.

      شکل سوم divorce چی میشه؟

      شکل سوم divorce در زبان انگلیسی divorced است.

      شکل جمع divorce چی میشه؟

      شکل جمع divorce در زبان انگلیسی divorces است.

      وجه وصفی حال divorce چی میشه؟

      وجه وصفی حال divorce در زبان انگلیسی divorcing است.

      سوم‌شخص مفرد divorce چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد divorce در زبان انگلیسی divorces است.

      ارجاع به لغت divorce

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «divorce» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/divorce

      لغات نزدیک divorce

      • - divisive
      • - divisor
      • - divorce
      • - divorce settlement
      • - divorced
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.