آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dissolve

      dɪˈzɑːlv dɪˈzɒlv

      گذشته‌ی ساده:

      dissolved

      شکل سوم:

      dissolved

      سوم‌شخص مفرد:

      dissolves

      وجه وصفی حال:

      dissolving

      معنی dissolve | جمله با dissolve

      verb - transitive C2

      غذا و آشپزی شیمی آب کردن، حل کردن، گداختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      Sugar dissolves in water.

      شکر در آب حل می‌شود.

      ice cream dissolving in the sun

      بستنی که در آفتاب در حال آب شدن است

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The heat dissolved the candles.

      حرارت شمع‌ها را آب کرد.

      A direct hit had dissolved one of the tanks.

      اصابت مستقیم (گلوله) یکی از تانکها را متلاشی کرده بود.

      The father dissolved in grief.

      پدر غرق اندوه شد.

      verb - transitive

      حقوق فسخ کردن، منحل کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The committee was dissolved.

      کمیته منحل شد.

      to dissolve a marriage

      ازدواجی را به هم زدن (فسخ کردن)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The king dissolved the parliament.

      پادشاه مجلس را منحل کرد.

      to dissolve a contract

      قراردادی را فسخ کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dissolve

      1. verb melt from solid to liquid; mix in
        Synonyms:
        melt thaw liquefy soften fuse run fluidify render diffuse deliquesce liquesce waste away defront
        Antonyms:
        solidify coagulate concentrate unmix
      1. verb disappear, disintegrate
        Synonyms:
        vanish fade decline dwindle evaporate dissipate decompose crumble disperse break up break down waste away perish dilapidate melt away separate disband break into pieces evanesce unmake
        Antonyms:
        appear unite assemble integrate put together
      1. verb annul, discontinue
        Synonyms:
        cancel end terminate destroy invalidate repeal void discharge dismiss suspend discontinue overthrow wreck ruin abolish eradicate quash abrogate vacate demolish break up separate divorce disunite adjourn postpone wind up do away with put an end to render void resolve into annihilate disorganize destruct shatter sever collapse unmake loose decimate shoot wrack
        Antonyms:
        continue marry resolve

      Idioms

      dissolve in (or into) tears

      گریه افتادن، اشک ریختن، سرشک از دیده جاری کردن

      سوال‌های رایج dissolve

      گذشته‌ی ساده dissolve چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dissolve در زبان انگلیسی dissolved است.

      شکل سوم dissolve چی میشه؟

      شکل سوم dissolve در زبان انگلیسی dissolved است.

      وجه وصفی حال dissolve چی میشه؟

      وجه وصفی حال dissolve در زبان انگلیسی dissolving است.

      سوم‌شخص مفرد dissolve چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dissolve در زبان انگلیسی dissolves است.

      ارجاع به لغت dissolve

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dissolve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dissolve

      لغات نزدیک dissolve

      • - dissolution
      • - dissolvable
      • - dissolve
      • - dissolve in (or into) tears
      • - dissolvent
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.