با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Dissolve

dɪˈzɑːlv dɪˈzɒlv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    dissolved
  • شکل سوم:

    dissolved
  • سوم شخص مفرد:

    dissolves
  • وجه وصفی حال:

    dissolving
  • verb - transitive
    غذا و آشپزی شیمی آب کردن، حل کردن، گداختن
    • - Sugar dissolves in water.
    • - شکر در آب حل می‌شود.
    • - ice cream dissolving in the sun
    • - بستنی که در آفتاب در حال آب شدن است
    • - The heat dissolved the candles.
    • - حرارت شمع‌ها را آب کرد.
    • - A direct hit had dissolved one of the tanks.
    • - اصابت مستقیم (گلوله) یکی از تانکها را متلاشی کرده بود.
    • - The father dissolved in grief.
    • - پدر غرق اندوه شد.
  • verb - transitive
    حقوق فسخ کردن، منحل کردن
    • - The committee was dissolved.
    • - کمیته منحل شد.
    • - to dissolve a marriage
    • - ازدواجی را به هم زدن (فسخ کردن)
    • - The king dissolved the parliament.
    • - پادشاه مجلس را منحل کرد.
    • - to dissolve a contract
    • - قراردادی را فسخ کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dissolve

  1. verb melt from solid to liquid; mix in
    Synonyms: defront, deliquesce, diffuse, fluidify, flux, fuse, liquefy, liquesce, render, run, soften, thaw, waste away
    Antonyms: coagulate, concentrate, solidify, unmix
  2. verb disappear, disintegrate
    Synonyms: break down, break into pieces, break up, crumble, decline, decompose, diffuse, dilapidate, disband, disperse, dissipate, dwindle, evanesce, evaporate, fade, melt away, perish, separate, unmake, vanish, waste away
    Antonyms: appear, assemble, integrate, put together, unite
  3. verb annul, discontinue
    Synonyms: abrogate, adjourn, annihilate, break up, cancel, collapse, decimate, demolish, destroy, destruct, discharge, dismiss, disorganize, disunite, divorce, do away with, end, eradicate, invalidate, loose, overthrow, postpone, put an end to, quash, render void, repeal, resolve into, ruin, separate, sever, shatter, shoot, suspend, terminate, unmake, vacate, void, wind up, wrack, wreck
    Antonyms: continue, marry, resolve

Idioms

ارجاع به لغت dissolve

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dissolve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/dissolve

لغات نزدیک dissolve

پیشنهاد بهبود معانی