گذشتهی ساده:
dismissedشکل سوم:
dismissedسومشخص مفرد:
dismissesوجه وصفی حال:
dismissingنادیده گرفتن، بیاهمیت دانستن، کنار گذاشتن، رد کردن
It is crucial for researchers not to dismiss qualitative data when attempting to understand complex social phenomena.
برای محققان بسیار مهم است که هنگام تلاش برای درک پدیدههای اجتماعی پیچیده، دادههای کیفی را نادیده نگیرند.
They dismissed this plan as utterly impractical.
آنان این نقشه را بهدلیل اینکه کاملاً غیرعملی است، رد کردند.
You must dismiss such childish anxieties!
تو باید این نگرانیهای کودکانه را از سر بیرون کنی!
کسبوکار اخراج شدن، برکنار شدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Anyone who disagrees with the managers is promptly dismissed.
هر کسی که با مدیران مخالفت کند، بدون مقدمه اخراج میشود.
The unfairly dismissed employees filed a suit against the company.
کارمندانی که به ناحق برکنار شده بودند، علیه شرکت اقامهی دعوی کردند.
In the lecture, the professor discussed how historical figures were often dismissed from their roles due to political disagreements rather than incompetence.
در سخنرانی، استاد توضیح داد که چگونه شخصیتهای تاریخی اغلب بهدلیل اختلافات سیاسی و نه عدم کفایت، از نقشهای خود برکنار میشدند.
مرخص کردن، اجازهی رفتن دادن، تعطیل کردن
The court will dismiss the jury once all evidence has been presented and deliberations are concluded.
دادگاه پساز ارائهی تمامی شواهد و اتمام مشورتها، هیئتمنصفه را مرخص خواهد کرد.
He dismissed the class five minutes too early.
او کلاس را پنج دقیقه زودتر (از موعد) تعطیل کرد.
حقوق مردود اعلام کردن، رد کردن (اتهام در دادگاه اغلب به این دلیل که شواهد کافی برای اثبات گناهکار بودن کسی وجود ندارد)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
The judge dismissed all the charges brought against him.
قاضی کلیهی اتهامات وارده علیه او را مردود اعلام کرد.
The court decided to dismiss the charges against the defendant due to insufficient corroborating evidence.
دادگاه تصمیم گرفت اتهامات علیه متهم را بهدلیل عدم وجود شواهد کافی تأییدکننده رد کند.
The judge had no choice but to dismiss the case because the prosecution failed to present enough evidence.
قاضی چارهای جز رد کردن پرونده نداشت؛ زیرا دادستانی نتوانست شواهد کافی ارائه دهد.
رد کردن انتقاد/ نادیده گرفتن انتقاد
رد کردن پرونده، مختومه اعلام کردن پرونده
بهناحق اخراج کردن/بهطور غیرقانونی برکنار کردن
گذشتهی ساده dismiss در زبان انگلیسی dismissed است.
شکل سوم dismiss در زبان انگلیسی dismissed است.
وجه وصفی حال dismiss در زبان انگلیسی dismissing است.
سومشخص مفرد dismiss در زبان انگلیسی dismisses است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dismiss» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dismiss