آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Loose

      luːs luːs

      صفت تفضیلی:

      looser

      صفت عالی:

      loosest

      معنی loose | جمله با loose

      adjective B2

      شل، سست، لق

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      his loose knees

      زانوهای سست او

      He has a loose tongue.

      دهان او لق است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is a loose thinker.

      او سطحی فکر می‌کند.

      loose talk

      حرف مفت

      a loose analogy

      قیاس سرسری

      a loose translation

      ترجمه‌ی آزاد

      a loose life

      زندگی آمیخته با هرزگی

      loose soil

      خاک شل (یا نرم)

      He plays loosely and self-assured.

      او با خونسردی و اعتمادبه‌نفس بازی می‌کند.

      The police arrested him and loosed him with a warning.

      پلیس او را گرفت و با اخطار آزادش کرد.

      loose sheets

      صفحات جدا (به‌هم الصاق نشده)

      loose hair

      موی افتاده (ریخته)

      Bonds of friendship had been loosed.

      رشته‌های الفت سست‌شده بودند.

      His limbs had been loosed by old age.

      پیری دست و پای او را سست کرده بود.

      to loose an arrow into the air

      پیکانی را به‌سوی آسمان رها کردن

      This will loose the bowels.

      این مزاج را روانی شکم می‌دهد.

      a loose belt

      کمربند شل (که سفت بسته نشده)

      a loose ball

      (فوتبال و ...) توپ رها، توپ بی‌صاحب

      a loose tooth

      دندان لق

      a loose brick in a wall

      آجر لق در دیوار

      The table's leg has become loose.

      پایه‌ی‌ میز لق شده‌است.

      His shoelace was too loose and his shoe fell off.

      بند کفش او خیلی شل بود و کفش از پایش درآمد.

      The rope is loose, pull it some more.

      طناب شل است، آن را بیشتر بکش.

      Loose ribbons were fluttering in the wind.

      روبان‌های آویخته در باد تکان می‌خوردند.

      The wind kept slamming the loose shutters.

      باد مرتباً کرکره‌های (پنجره‌ی) باز را به‌هم می‌زد.

      Loose skin was hanging from the old man's chin.

      پوست شل از چانه‌ی پیر مرد آویزان بود.

      cloth of loose texture

      پارچه‌ی شل‌‌بافت

      loose sugar

      شکر بسته‌بندی‌نشده(فله)

      Do you want loose pistachios or packaged pistachios?

      پسته‌ی بسته‌بندی‌شده می‌خواهید یا بسته‌بندی‌شده؟

      loose cash

      پول در دسترس، پول جیب

      loose funds

      وجوه تخصیص‌نیافته

      loose hours

      ساعات فراغت

      adjective

      گشاد، ول، آزاد، فراخ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      loose clothing

      جامه‌ی شل و ول (گل و گشاد)

      a loose convict

      تبهکار ول (در شهر)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      These pants are too loose for me.

      این شلوار برایم خیلی گشاد است.

      adjective

      بی‌پایه، بی‌قاعده

      adjective

      بی‌ربط، لوس و ننر

      adjective

      هرزه، بی‌بندوبار، شهوت‌ران، ولنگار

      a loose woman

      زن خراب

      adjective

      (رنگ) ناپایدار، غیر ثابت، بی لگام، لجام گسیخته، سرسری، سطحی

      a loose color

      رنگی که زود می‌پرد

      adjective

      (ترجمه و رونویسی و غیره) آزاد، نادقیق، با بی دقتی

      adjective

      (مزاج) اسهالی

      loose bowels

      مزاج (روده‌های) اسهالی

      loose stool

      مدفوع شل

      verb - transitive

      شل و سست شدن

      verb - transitive

      منتفی کردن

      verb - transitive

      رهاکردن، درکردن (گلوله و غیره)

      a lion loose in streets

      شیری رها شده در خیابانها

      They loosed a rain of bullets on us.

      بارانی از گلوله به سوی ما شلیک کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a horse loose of its tether

      اسبی که از افسار خود رها شده

      verb - transitive

      برطرف کردن، حل کردن، پرداختن

      verb - transitive

      از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، نرم و آزاد شدن

      After two days,he was let loose.

      پس از دو روز آزاد شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد loose

      1. verb set free; unbind
        Synonyms:
        free release let go deliver liberate detach separate undo unfasten unchain unlock untie alleviate ease mitigate relax discharge disconnect disengage extricate emancipate unleash unloose unbutton unbuckle unhitch unhook unlatch unpin unscrew unsnap unstick unstrap unbar unbolt slacken untighten become unfastened break up disenthrall disjoin ease off manumit unclasp unfix unlace unlash work free work loose
        Antonyms:
        restrict limit tighten bind
      1. adjective not tight; unconstrained
        Synonyms:
        relaxed free easy slack detached unfastened liberated unrestrained unbound unrestricted unsecured unconnected separate disconnected unshackled unconfined unattached unlocked untied loosened released hanging movable apart asunder at large baggy clear escaped flabby flaccid floating insecure lax limp not fitting slackened sloppy unbolted unbuttoned uncaged unclasped undone unfettered unhinged unhooked unlatched unpinned wobbly
        Antonyms:
        tight constrained restricted taut
      1. adjective indefinite, vague
        Synonyms:
        vague imprecise inaccurate indistinct ill-defined detached random disordered disconnected obscure diffuse negligent rambling remiss
        Antonyms:
        definite precise clear strict
      1. adjective promiscuous
        Synonyms:
        immoral unchaste easy fast licentious dissolute debauched profligate abandoned lewd wanton libertine corrupt disreputable light inconstant capricious lax negligent careless reckless imprudent rash heedless thoughtless unmindful unrestrained high living dissipated out of control swinging playing speeding
        Antonyms:
        moral decent clean

      Collocations

      break loose

      (با زور) آزاد یا رها شدن، از قید راحت شدن، ول شدن

      cast loose

      از بند یا قید رها کردن یا شدن، آزاد کردن یا شدن

      Idioms

      let loose (with)

      1- رها کردن، آزاد کردن 2- بیرون دادن، در کردن، ول دادن، ول کردن

      loose lips sink ships

      زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

      on the loose

      (عامیانه) 1- آزاد، غیرمحبوس، ول 2- مشغول عیش و عشرت

      set (or turn) loose

      آزاد کردن (از اسارت یا تله یا گرفتاری و غیره)، رهایی بخشیدن

      سوال‌های رایج loose

      صفت تفضیلی loose چی میشه؟

      صفت تفضیلی loose در زبان انگلیسی looser است.

      صفت عالی loose چی میشه؟

      صفت عالی loose در زبان انگلیسی loosest است.

      ارجاع به لغت loose

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «loose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/loose

      لغات نزدیک loose

      • - looping instruction
      • - loopy
      • - loose
      • - loose end
      • - loose ends
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.