آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

    Restricted

    rɪˈstrɪktɪd rɪˈstrɪktɪd

    صفت تفضیلی:

    more restricted

    صفت عالی:

    most restricted

    معنی restricted | جمله با restricted

    adjective C1

    محدود

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    Membership is restricted to adults.

    عضویت محدود به بزرگ‌سالان است.

    The restricted diet allowed her to eat only specific types of foods.

    رژیم غذایی محدود به او امکان می‌داد فقط انواع خاصی از غذاها را بخورد.

    adjective

    ممنوعه (منطقه)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The soldiers patrolled the restricted area day and night.

    سربازان شبانه‌روز در منطقه‌ی ممنوعه گشت می‌زدند.

    Only authorized personnel are allowed in the restricted area.

    فقط پرسنل مجاز مجاز به حضور در منطقه‌ی ممنوعه هستند.

    adjective

    محرمانه، سری (سند و غیره)

    A restricted document was found in the old archive room at the library.

    یک سند محرمانه در اتاق بایگانی قدیمی کتابخانه پیدا شد.

    The restricted document requires special authorization for access.

    دسترسی به این سند سری به مجوز خاصی نیاز دارد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد restricted

    1. adjective kept within certain limits
      Synonyms:
      limited
    1. adjective not total, unlimited, or wholehearted
      Synonyms:
      limited modified defined restrained controlled qualified checked reduced inhibited impeded prevented tempered curbed governed frustrated decreased diminished confined bounded marked hampered repressed stopped stayed shrunken narrowed prescribed trammeled fettered barred blocked delimited moderated baffled foiled cramped shortened circumscribed deterred encircled surrounded deprived dammed clogged fastened secured chained tethered hitched manacled bridled out-of-bounds off-limits reserved held in held-back held down reined in shut in
      Antonyms:
      unrestricted
    1. adjective excluding or unavailable to certain minorities
      Synonyms:
      segregated
    1. adjective of or being information available only to authorized persons
      Synonyms:
      confidential classified privileged

    لغات هم‌خانواده restricted

    noun
    restriction
    adjective
    restricted, restrictive
    verb - transitive
    restrict

    سوال‌های رایج restricted

    صفت تفضیلی restricted چی میشه؟

    صفت تفضیلی restricted در زبان انگلیسی more restricted است.

    صفت عالی restricted چی میشه؟

    صفت عالی restricted در زبان انگلیسی most restricted است.

    ارجاع به لغت restricted

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «restricted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/restricted

    لغات نزدیک restricted

    • - restraint of trade
    • - restrict
    • - restricted
    • - restriction
    • - restrictionism
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.