آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

      Restricted

      rɪˈstrɪktɪd rɪˈstrɪktɪd

      صفت تفضیلی:

      more restricted

      صفت عالی:

      most restricted

      معنی restricted | جمله با restricted

      adjective C1

      محدود

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Membership is restricted to adults.

      عضویت محدود به بزرگ‌سالان است.

      The restricted diet allowed her to eat only specific types of foods.

      رژیم غذایی محدود به او امکان می‌داد فقط انواع خاصی از غذاها را بخورد.

      adjective

      ممنوعه (منطقه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The soldiers patrolled the restricted area day and night.

      سربازان شبانه‌روز در منطقه‌ی ممنوعه گشت می‌زدند.

      Only authorized personnel are allowed in the restricted area.

      فقط پرسنل مجاز مجاز به حضور در منطقه‌ی ممنوعه هستند.

      adjective

      محرمانه، سری (سند و غیره)

      A restricted document was found in the old archive room at the library.

      یک سند محرمانه در اتاق بایگانی قدیمی کتابخانه پیدا شد.

      The restricted document requires special authorization for access.

      دسترسی به این سند سری به مجوز خاصی نیاز دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد restricted

      1. adjective kept within certain limits
        Synonyms:
        limited
      1. adjective not total, unlimited, or wholehearted
        Synonyms:
        limited modified defined restrained controlled qualified checked reduced inhibited impeded prevented tempered curbed governed frustrated decreased diminished confined bounded marked hampered repressed stopped stayed shrunken narrowed prescribed trammeled fettered barred blocked delimited moderated baffled foiled cramped shortened circumscribed deterred encircled surrounded deprived dammed clogged fastened secured chained tethered hitched manacled bridled out-of-bounds off-limits reserved held in held-back held down reined in shut in
        Antonyms:
        unrestricted
      1. adjective excluding or unavailable to certain minorities
        Synonyms:
        segregated
      1. adjective of or being information available only to authorized persons
        Synonyms:
        confidential classified privileged

      لغات هم‌خانواده restricted

      noun
      restriction
      adjective
      restricted, restrictive
      verb - transitive
      restrict

      سوال‌های رایج restricted

      صفت تفضیلی restricted چی میشه؟

      صفت تفضیلی restricted در زبان انگلیسی more restricted است.

      صفت عالی restricted چی میشه؟

      صفت عالی restricted در زبان انگلیسی most restricted است.

      ارجاع به لغت restricted

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «restricted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/restricted

      لغات نزدیک restricted

      • - restraint of trade
      • - restrict
      • - restricted
      • - restriction
      • - restrictionism
      پیشنهاد بهبود معانی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      parasocially hortense hoya huizinga parasociality hybrid car euthanasia inveiglement jerky movement elite koala leb luanda mahonia mazurka تفاهم تلمذ کردن جداگانه خوش لباس دقت کردن برک دنس ضدبو ضحک عدد جرمی عدد حقیقی عدد طبیعی عدد کسری عدد مضاعف عدد مکمل عدد منفی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.