آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Qualified

      ˈkwɑːləfaɪd ˈkwɒlɪfaɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      qualifies

      وجه وصفی حال:

      qualifying

      صفت تفضیلی:

      more qualified

      صفت عالی:

      most qualified

      معنی qualified | جمله با qualified

      adjective B1

      شایسته، قابل، دارای شرایط لازم، مشروط، سزنده، واجد شرایط، صلاحیت‌دار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      A first-year medical student is not qualified to perform a surgical operation.

      دانشجوی سال اول پزشکی صلاحیت انجام عمل جراحی را ندارد.

      a qualified consent

      رضایت مشروط

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      coffee qualified with cognac

      قهوه‌ای که در آن کنیاک ریخته‌اند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد qualified

      1. adjective able, skillful
        Synonyms:
        skillful good capable competent efficient proficient expert experienced trained talented accomplished adept equipped fit proper adequate knowledgeable practiced tested tried licensed certified examined instructed proved disciplined veteran all around up to speed up to snuff au fait catechized pro quizzed vet war-horse wicked
        Antonyms:
        unable incapable unskilled unqualified untalented unproficient
      1. adjective limited, restricted
        Synonyms:
        restricted confined fixed definite conditional determined modified partial bounded circumscribed contingent guarded provisional reserved equivocal
        Antonyms:
        unlimited unrestricted open

      لغات هم‌خانواده qualified

      noun
      qualification, disqualification, qualifier
      adjective
      qualified, disqualified
      verb - transitive
      qualify, disqualify

      سوال‌های رایج qualified

      وجه وصفی حال qualified چی میشه؟

      وجه وصفی حال qualified در زبان انگلیسی qualifying است.

      سوم‌شخص مفرد qualified چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد qualified در زبان انگلیسی qualifies است.

      صفت تفضیلی qualified چی میشه؟

      صفت تفضیلی qualified در زبان انگلیسی more qualified است.

      صفت عالی qualified چی میشه؟

      صفت عالی qualified در زبان انگلیسی most qualified است.

      ارجاع به لغت qualified

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «qualified» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/qualified

      لغات نزدیک qualified

      • - quale
      • - qualification
      • - qualified
      • - qualifier
      • - qualify
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      famously fastness fatally feign felicitous dance floor dali dada cytoplasm CYT cut through red tape contentiously correction Corp. contained تینر جامع جایگزین جزیره جلال سوزاک شکایت کردن فحش دادن قالی لمس کردن مادرشوهر ماندن مشکو مونث هزارپا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.