آیکن بنر

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ اندروید و آیفون

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ تیر ۱۴۰۵

      Trained

      treɪnd treɪnd

      سوم‌شخص مفرد:

      trains

      وجه وصفی حال:

      training

      معنی trained | جمله با trained

      adjective

      آموزش‌دیده، تعلیم‌دیده، کارآموخته، باتجربه، مجرب، کارکشته، متبحر، ورزیده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      The trained dog fetched the ball quickly.

      سگ تعلیم‌دیده توپ را سریع آورد.

      Our trained staff can handle emergencies.

      کارکنان آموزش‌دیده‌ی ما می‌توانند با شرایط اضطراری مقابله کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They hired trained technicians to fix the machines.

      آن‌ها متخصص فنی مجرب را برای تعمیر دستگاه‌ها استخدام کردند.

      The trained teacher helped the new students.

      معلم باتجربه به دانش‌آموزان جدید کمک کرد.

      adjective

      تکنولوژی کامپیوتر برنامه‌نویسی‌شده (در سیستم‌های کامپیوتری)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      The trained algorithm adapted to new user behavior.

      الگوریتم برنامه‌نویسی‌شده با رفتار جدید کاربران سازگار شد.

      Evaluate the trained network on a separate test set.

      شبکه‌ی برنامه‌نویسی‌شده را روی مجموعه‌ی آزمون جداگانه‌ای ارزیابی کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trained

      1. verb drag loosely along a surface; allow to sweep the ground
        Synonyms:
        dragged dragged led guided trailed shaped molded reared encouraged nurtured nursed bent imbued infused implanted ordered pruned
        Antonyms:
        neglected ignored forgotten disdained
      1. verb teach or refine to be discriminative in taste or judgment
        Synonyms:
        educated schooled drilled disciplined practiced conditioned cultivated civilized exercised checked
      1. verb educate for a future role or function
        Synonyms:
        taught educated instructed schooled coached prepared tutored disciplined groomed enlightened
      1. verb teach and supervise (someone); act as a trainer or coach (to), as in sports
        Synonyms:
        coached
      1. verb to make proficient with specialized instruction and practice.
        Synonyms:
        taught
      1. verb to toughen oneself
        Synonyms:
        prepared equipped qualified inured reduced
        Antonyms:
        weakened

      لغات هم‌خانواده trained

      noun
      trainee, trainer, training, retraining
      adjective
      trained
      verb - transitive
      train, retrain

      سوال‌های رایج trained

      وجه وصفی حال trained چی میشه؟

      وجه وصفی حال trained در زبان انگلیسی training است.

      سوم‌شخص مفرد trained چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد trained در زبان انگلیسی trains است.

      ارجاع به لغت trained

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «trained» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/trained

      لغات نزدیک trained

      • - trainband
      • - trainbearer
      • - trained
      • - trainee
      • - traineeship
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      loco auto sunscreen grundnorm cyst fishhook exchangee panto ped post pro UN Fri. Prot start-up شکست غصب شیرجه شیرجه رفتن مسیر پرتابی طوفان فکری مصفا کردن معارفه‌ای معالجه‌ناپذیر کاوش ملخ رشوه مایع همبستگی جلق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.