آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ آذر ۱۴۰۳

      Train

      treɪn treɪn

      گذشته‌ی ساده:

      trained

      شکل سوم:

      trained

      سوم‌شخص مفرد:

      trains

      وجه وصفی حال:

      training

      شکل جمع:

      trains

      معنی train | جمله با train

      noun countable A1

      سفر قطار

      train, قطار
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      a freight train

      قطار باری

      an electric train

      قطار برقی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a passenger train

      قطار مسافربر

      noun countable

      سفر کاروان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a long train of oil tankers

      کاروان طولانی کامیون‌های نفتکش

      a train of camels

      کاروان شتر

      noun countable

      دنبال، دنباله، زنجیره، رشته، سلسله، دم

      the train of a peacock

      دم چتری یک طاووس

      He is bringing 100 reporters in his train.

      صد نفر گزارش‌گر به‌دنبال خود می‌آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Earthquake waves run in trains.

      امواج زلزله زنجیروار حرکت می‌کند.

      Sound causes him to lose the train of his thought.

      صدا موجب می‌شود که رشته‌ی افکارش را از دست بدهد.

      In the train of peace came industry and the arts.

      به دنبال صلح، صنعت و هنر پدید آمد.

      A little train of silent men carried the body to the grave.

      زنجیره‌ی کوچکی از مردان غرق در سکوت، جسد او را به آرامگاه می‌بردند.

      noun countable

      نظم، ترتیب، سلسله وقایع، توالی

      noun countable

      حیله جنگی، حیله، تله، فریب اغفال

      verb - transitive verb - intransitive

      آموخته کردن، آموزش دادن یا گرفتن، پروراندن، پروردن، کارورزی کردن، کارآموزی کردن، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن

      Minoo is training to be a psychiatrist.

      مینو برای روان‌پزشک‌شدن آموزش می‌بیند.

      a well-trained engineer

      یک مهندس مجرب

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Jamal Agha has been trained in Germany.

      جمال آقا در آلمان آموزش دیده است.

      a training school for nurses

      مدرسه‌ی تربیت پرستار

      We must train more teachers.

      بایستی بیشتر معلم تربیت بکنیم.

      Ahmad trains hunting dogs.

      احمد سگ شکاری تربیت می‌کند.

      verb - transitive

      تنظیم کردن، قرار دادن

      He trained his roses to grow up a tall fence.

      او گل‌های سرخ خود را طوری قرار داد که از نرده‌ی بلند بالا بروند.

      All the spotlights were trained on the violinist.

      همه‌ی نورافکن‌ها روی ویولونیست متمرکز شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Iraj trained his camera on Pari's face.

      ایرج دوربین خود را روی چهره‌ی پری تنظیم کرد.

      The soldiers kept their rifles trained on us.

      سربازان تفنگ‌های خود را به سوی ما گرفتند.

      verb - intransitive

      ورزش ورزش کردن، تمرین کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Our team is training for the Olympic Games.

      تیم ما برای مسابقات المپیک در حال تمرین است.

      verb - transitive

      نشانه رفتن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد train

      1. noun series
        Synonyms:
        succession sequence chain line progression set string file row order procession course run following tail track trail wake column suite tier appendage gradation concatenation sequel caravan convoy cortege retinue entourage court thread consecution
      1. verb prepare
        Synonyms:
        make ready develop educate teach instruct guide shape drill exercise cultivate improve qualify discipline hone sharpen prime coach school rear season equip study rehearse warm up work out accustom habituate inure harden get in shape get a workout run through dry run ground update mold tame break in show the ropes whip into shape drum into wise up grow strong care for enlighten brainwash
        Antonyms:
        neglect forget
      1. verb aim at
        Synonyms:
        aim point direct focus turn head level lay line up incline zero in draw a bead bring to bear slant cast cock get in one’s sights beam

      Collocations

      get off a train

      از قطار پیاده شدن

      get on a train

      سوار قطار شدن

      train station

      ایستگاه قطار

      لغات هم‌خانواده train

      noun
      trainee, trainer, training, retraining
      adjective
      trained
      verb - transitive
      train, retrain

      سوال‌های رایج train

      معنی train به فارسی چی میشه؟

      کلمه "train" در زبان انگلیسی دارای معانی و کاربردهای متعددی است که در زمینه‌های مختلف به کار می‌رود. در زیر به بررسی این معانی و نکات جالب مرتبط با آن می‌پردازیم.

      معانی اصلی "train"

      1. قطار: یکی از معانی اصلی "train" به معنای وسیله نقلیه‌ای است که بر روی ریل حرکت می‌کند و معمولاً برای جابه‌جایی مسافران و بار استفاده می‌شود. این وسیله نقلیه شامل مجموعه‌ای از واگن‌ها است که به یکدیگر متصل هستند و توسط یک لوکوموتیو کشیده می‌شوند. قطارها در بسیاری از کشورها به عنوان یک روش حمل و نقل عمومی مهم شناخته می‌شوند.

      2. آموزش دادن: "train" به معنای آموزش و تربیت نیز به کار می‌رود. این کاربرد به فرآیند یادگیری مهارت‌ها و دانش جدید اشاره دارد. برای مثال، مربیان ورزشی می‌توانند ورزشکاران را "train" کنند تا عملکرد بهتری داشته باشند. این واژه در زمینه‌های مختلفی مانند آموزش شغلی، هنر و علوم نیز کاربرد دارد.

      3. تربیت کردن: علاوه بر آموزش، "train" به معنای تربیت کردن نیز به کار می‌رود، به ویژه در زمینه تربیت حیوانات. به عنوان مثال، وقتی می‌گوییم "I trained my dog," به معنای این است که ما به سگ خود آموزش داده‌ایم تا رفتارهای خاصی را انجام دهد.

      نکات جالب

      - ریشه کلمه: کلمه "train" از زبان لاتین "tractus" به معنای "کشیدن" یا "پیگیری" گرفته شده است. این ریشه به خوبی نشان‌دهنده دو کاربرد اصلی این واژه یعنی "قطار" و "آموزش" است.

      - انواع قطار: قطارها انواع مختلفی دارند، از جمله قطارهای سریع‌السیر، قطارهای مسافربری، قطارهای باری و قطارهای شهری. هر یک از این قطارها برای مقاصد خاصی طراحی شده‌اند و ویژگی‌های منحصر به فردی دارند.

      - تاریخچه قطار: اولین قطارهای بخار در اوایل قرن نوزدهم به وجود آمدند و به سرعت به یکی از مهم‌ترین وسایل حمل و نقل تبدیل شدند. با گذشت زمان، فناوری‌های جدید مانند قطارهای برقی و مغناطیسی توسعه یافتند که سرعت و کارایی بیشتری را به ارمغان آوردند.

      - آموزش آنلاین: در دنیای امروز، مفهوم "train" با ظهور فناوری‌های جدید تغییر کرده است. آموزش آنلاین و وبینارها این امکان را به افراد می‌دهند که از طریق اینترنت مهارت‌های جدیدی را یاد بگیرند. این تغییر به ویژه در دوران پاندمی COVID-19 بسیار چشم‌گیر بود.

      - تربیت حیوانات: تربیت حیوانات، به ویژه سگ‌ها، یک موضوع محبوب در جوامع مختلف است. روش‌های مختلفی برای تربیت حیوانات وجود دارد، از جمله روش‌های مثبت و منفی. استفاده از پاداش‌های غذایی و تشویق‌های کلامی به عنوان روش‌های مؤثر در تربیت شناخته می‌شود.

      گذشته‌ی ساده train چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده train در زبان انگلیسی trained است.

      شکل سوم train چی میشه؟

      شکل سوم train در زبان انگلیسی trained است.

      شکل جمع train چی میشه؟

      شکل جمع train در زبان انگلیسی trains است.

      وجه وصفی حال train چی میشه؟

      وجه وصفی حال train در زبان انگلیسی training است.

      سوم‌شخص مفرد train چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد train در زبان انگلیسی trains است.

      ارجاع به لغت train

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «train» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/train

      لغات نزدیک train

      • - trailing edge
      • - trailng
      • - train
      • - train hard
      • - train oil
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.