آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Hone

hoʊn həʊn

گذشته‌ی ساده:

honed

شکل سوم:

honed

سوم‌شخص مفرد:

hones

وجه وصفی حال:

honing

معنی hone | جمله با hone

verb - transitive

تیز کردن، صیقل دادن

He honed his sword.

او شمشیر خود را تیز کرد.

I need to hone my knives before the cooking class.

باید چاقوهایم را قبل‌از کلاس آشپزی صیقل دهم.

verb - transitive

به کمال رساندن، تکمیل کردن، پرورش دادن، صیقل دادن، ارتقا دادن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

The Bazaar had honed his commercial skills.

بازار، استعداد بازرگانی او را پرورش داده بود.

The team’s strategy was honed to perfection before the championship.

استراتژی تیم قبل‌از مسابقات قهرمانی به کمال رسید.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hone

  1. verb sharpen
    Synonyms:
    whet grind file edge make sharp put an edge on acuminate put a point on

ارجاع به لغت hone

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «hone» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hone

لغات نزدیک hone

پیشنهاد بهبود معانی