گذشتهی ساده:
honedشکل سوم:
honedسومشخص مفرد:
honesوجه وصفی حال:
honingتیز کردن، صیقل دادن
He honed his sword.
او شمشیر خود را تیز کرد.
I need to hone my knives before the cooking class.
باید چاقوهایم را قبلاز کلاس آشپزی صیقل دهم.
به کمال رساندن، تکمیل کردن، پرورش دادن، صیقل دادن، ارتقا دادن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The Bazaar had honed his commercial skills.
بازار، استعداد بازرگانی او را پرورش داده بود.
The team’s strategy was honed to perfection before the championship.
استراتژی تیم قبلاز مسابقات قهرمانی به کمال رسید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «hone» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hone