آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ دی ۱۴۰۳

      File

      faɪl faɪl

      گذشته‌ی ساده:

      filed

      شکل سوم:

      filed

      سوم‌شخص مفرد:

      files

      وجه وصفی حال:

      filing

      شکل جمع:

      files

      معنی file | جمله با file

      noun countable uncountable A2

      پرونده، فایل، زونکن، پروندان (وسیله‌ای برای نگهداری مجموعه‌ای از برگه‌ها، مدارک و مستندات که به موضوع خاصی ارتباط دارند)

      file, پرونده، فایل، زونکن، پروندان (وسیله‌ای برای نگهداری مجموعه‌ای از برگه‌ها، مدارک و مستندات که به موضوع خاصی ارتباط دارند)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The file contains important company documents.

      این پرونده حاوی اسناد مهم شرکت است.

      All relevant documents are stored in these files.

      تمام اسناد مربوطه در این فایل‌ها ذخیره می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She organized the file on her desk carefully.

      او زونکن‌های روی میزش را به‌دقت مرتب کرد.

      noun countable

      پرونده (مستندات کتبی مرتبط به شخص یا موضوعی خاص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The detective reviewed the suspect's file for clues.

      کارآگاه پرونده‌ی مظنون را برای یافتن سرنخ مرور کرد.

      She will open a file on the recent research findings.

      او در مورد یافته‌های تحقیقات اخیر پرونده‌ای را باز خواهد کرد.

      noun countable A2

      تکنولوژی کامپیوتر فایل، پرونده (واحد مستقلی از اطلاعات که انواع مختلفی از داده‌ها را شامل شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Back up your important files regularly.

      از فایل‌های مهم خود به‌طور منظم نسخه‌ی پشتیبان تهیه کنید.

      Please attach the file to your email.

      لطفاً فایل را به ایمیل خود پیوست کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I saved the document as a PDF file on my desktop.

      من این سند را به‌عنوان فایل PDF روی دسکتاپم ذخیره کردم.

      noun countable uncountable

      ردیف، صف، خط، رده، راسته، رج (صفی طولانی که در آن مردم یا حیوانات پشت‌سرهم به خط شده باشند)

      file, ردیف، صف، خط، رده، راسته، رج (صفی طولانی که در آن مردم یا حیوانات پشت‌سرهم به خط شده باشند)

      The soldiers were marching in single file.

      سربازان در صف واحدی [پشت‌سرهم] رژه می‌رفتند.

      The children were fascinated by the files of ants.

      بچه‌ها مجذوب صف طولانی مورچه‌ها شده بودند.

      noun countable

      سوهان (ابزاری که برای صاف کردن و صیقل دادن سطوح مختلف، به‌ویژه سطوح چوبی و فلزی، استفاده می‌شود)

      A rusty file lay forgotten in the corner of the workshop.

      سوهانی زنگ‌زده در گوشه‌ی کارگاه جا مانده بود.

      She used a metal file to smooth the edges of the wooden chair.

      او برای صاف کردن لبه‌های صندلی چوبی از سوهان فلزی استفاده کرد.

      verb - transitive

      بایگانی کردن، ثبت کردن (اطلاعات را به‌روشی دقیق و مشخص ذخیره کردن)

      She will file the report by the end of the day.

      او تا پایان روز گزارش را ثبت خواهد کرد.

      They file all applications and examine them in turn.

      آن‌ها همه‌ی درخواست‌ها را بایگانی و به‌نوبت به آن‌ها رسیدگی می‌کنند.

      verb - transitive

      حقوق تشکیل پرونده دادن، (شکایت یا درخواست) به‌طور رسمی ثبت کردن، تنظیم کردن، تسلیم کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The police filed charges against the three suspects.

      پلیس برای این سه مظنون پرونده تشکیل داد.

      She plans to file a complaint against the company next week.

      او قصد دارد که هفته‌ی آینده شکایتی را علیه این شرکت تنظیم کند.

      verb - transitive

      (روزنامه، رادیو، بنگاه‌های خبرگزاری و...) گزارش دادن، ارائه دادن، فرستادن، ثبت کردن

      Here is the latest news filed by our reporter in Paris.

      این آخرین خبری است که توسط خبرنگار ما در پاریس گزارش شده است.

      The journalist will file her report after the press conference ends.

      روزنامه‌‌نگار پس‌از پایان کنفرانس مطبوعاتی گزارش خود را ارائه خواهد کرد.

      verb - intransitive

      پشت‌سرهم حرکت کردن، به‌ صف حرکت کردن

      The animals filed through the gate.

      حیوانات پشت‌سرهم از دروازه عبور کردند.

      The students filed through the hallway after the bell rang.

      پس‌از به صدا درآمدن زنگ، دانش‌آموزان به صف در راهرو حرکت کردند.

      verb - intransitive verb - transitive

      سوهان زدن، سوهان‌کاری کردن، صیقل دادن، جلا دادن، ساییدن

      She was filing her nails.

      او ناخن‌های خود را سوهان می‌زد.

      Thieves had filed through the bars.

      سارقان نرده‌ها را با سوهان بریده بودند.

      verb - intransitive

      سیاست (در انتخابات) نامزدی خود را ثبت کردن، کاندید شدن، به‌عنوان نامزد انتخاباتی ثبت‌نام کردن

      Candidates must file by the end of the month.

      داوطلبان باید تا پایان ماه ثبت‌نام کنند.

      He filed for the Senate seat in Iowa.

      او به‌عنوان نامزد انتخاباتی ایالت ایوا ثبت‌نام کرد.

      verb - intransitive

      در پرونده گذاشتن، داخل پرونده قرار دادن

      Please file away the documents neatly.

      لطفاً مدارک را به‌طور مرتب در پرونده بگذارید.

      I will file after sorting all the papers.

      من پس‌از مرتب‌سازی تمام اوراق آن‌ها را داخل پرونده قرار خواهم داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد file

      1. noun system of order, placement for ease of use
        Synonyms:
        list record index register directory notebook folder book case repository portfolio dossier information data documents cabinet docket census charts pigeonhole circular file
      1. noun line, queue
        Synonyms:
        row column string queue rank list parade tier troop echelon
      1. verb put in place, order
        Synonyms:
        arrange order classify categorize list record enter register index deposit tabulate alphabetize catalog catalogue document slot pigeonhole docket
        Antonyms:
        disorder disarrange
      1. verb rub down, grind
        Synonyms:
        smooth polish sharpen shape finish scrape refine level grate abrade erode rasp burnish furbish raze

      Collocations

      file past

      رژه رفتن، به صف از جلو کسی رد شدن

      in file

      به صف، به ردیف، به ستون

      on file

      موجود (در بایگانی)، بایگانی شده، در پرونده

      secret files

      پرونده‌های سری

      file (or make) a complaint

      (رسماً) شکایت کردن

      Idioms

      rank and file

      شئون مختلف نظامی، نفرات

      سوال‌های رایج file

      گذشته‌ی ساده file چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده file در زبان انگلیسی filed است.

      شکل سوم file چی میشه؟

      شکل سوم file در زبان انگلیسی filed است.

      شکل جمع file چی میشه؟

      شکل جمع file در زبان انگلیسی files است.

      وجه وصفی حال file چی میشه؟

      وجه وصفی حال file در زبان انگلیسی filing است.

      سوم‌شخص مفرد file چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد file در زبان انگلیسی files است.

      ارجاع به لغت file

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «file» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/file

      لغات نزدیک file

      • - filbert
      • - filch
      • - file
      • - file (or make) a complaint
      • - file activity ratio
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.