آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ آذر ۱۴۰۳

      Grate

      ɡreɪt ɡreɪt

      گذشته‌ی ساده:

      grated

      شکل سوم:

      grated

      سوم‌شخص مفرد:

      grates

      وجه وصفی حال:

      grating

      شکل جمع:

      grates

      معنی grate | جمله با grate

      verb - transitive

      غذا و آشپزی رنده کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      After grating the chocolate, sprinkle it over the dessert.

      پس‌از رنده کردن شکلات، آن را روی دسر بپاشید.

      She grates the cheese.

      او پنیر را رنده می‌کند.

      verb - intransitive

      ساییده شدن (دو جسم سخت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The car's brakes screeched, causing the brake pads to grate against the rotors.

      ترمزهای خودرو به صدا درآمد و باعث شد لنت‌های ترمز روی چرخانه‌ها ساییده شوند.

      As I cleaned the dirty dishes, I could hear the silverware scrape and grate against each other.

      وقتی ظروف کثیف را تمیز می‌کردم، صدای خراشیدن و ساییده شدن ظروف نقره‌ی روی هم را می‌شنیدم.

      verb - intransitive

      آزردن، اذیت کردن، ناراحت‌کننده بودن، اعصاب‌خردکن بودن

      The noise that grates on the nerves.

      صدایی که اعصاب را آزار می‌دهد.

      It always grates me when people chew with their mouths open at the dinner table.

      وقتی مردم با دهان باز سر میز شام عمل جویدن را انجام می‌دهند، همیشه مرا اذیت می‌کند.

      noun countable

      غذا و آشپزی منقل (در بخاری)

      The old, rusty grate needed to be replaced after years of use.

      منقل قدیمی و زنگ‌زده پس‌از سال‌ها استفاده، نیاز به تعویض داشت.

      He removed the ashes from the grate before starting a new fire.

      او پیش‌از برپا کردن آتش جدید، خاکستر را از منقل خارج کرد.

      noun countable

      نرده‌ی آهنی، درپوش میله‌ای

      The windows of the prison had iron grates.

      پنجره‌های زندان نرده‌ی آهنی داشت.

      The grate prevented anyone from falling into the deep pit.

      درپوش میله‌ای مانع از افتادن افراد به داخل گودال عمیق می‌شد.

      noun countable

      شومینه

      As I sat by the grate, I felt a comforting warmth envelop me.

      وقتی کنار شومینه نشستم، احساس کردم گرمای آرامش‌بخشی مرا فراگرفت.

      The family gathered around the roaring fire in the grate.

      خانواده دور آتش خروشان شومینه جمع شدند.

      noun

      قدیمی زندان

      He was sentenced to the grate for his crimes.

      او به‌خاطر جنایت‌هایش به زندان محکوم شد.

      He spent his entire youth behind bars in that grim old grate.

      او تمام جوانی‌اش را پشت میله‌ها در آن زندان قدیمی سپری کرد.

      verb - transitive

      به چیزی میله‌ی آهنی زدن، دارای میله‌ی آهنی کردن، به میله‌ی آهنی‌ مجهز کردن

      They decided to grate the windows.

      تصمیم گرفتند به پنجره میله‌ی آهنی بزنند.

      I need to grate the fireplace.

      باید شومینه را به میله‌ی آهنی مجهز کنم.

      verb - transitive

      ساییدن، کشیدن، صدای ... را درآوردن، دندان‌قروچه کردن، دندان به هم ساییدن

      The nervous child grated his teeth all night.

      کودک عصبی تمام شب دندان‌قروچه کرد.

      She tried to speak softly, but her voice still grated in his ears.

      سعی کرد آهسته صحبت کند اما همچنان در گوشش صدایش خشن بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grate

      1. verb shred, grind down
        Synonyms:
        rub scrape scratch file fray abrade grind down pound rasp scuff mince skin bark gall raze bray pulverize triturate
      1. verb irritate
        Synonyms:
        annoy irk vex aggravate bother pique rile nettle peeve provoke chafe exasperate gall fret get on one’s nerves rub the wrong way burn rankle
        Antonyms:
        please make happy

      سوال‌های رایج grate

      گذشته‌ی ساده grate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده grate در زبان انگلیسی grated است.

      شکل سوم grate چی میشه؟

      شکل سوم grate در زبان انگلیسی grated است.

      شکل جمع grate چی میشه؟

      شکل جمع grate در زبان انگلیسی grates است.

      وجه وصفی حال grate چی میشه؟

      وجه وصفی حال grate در زبان انگلیسی grating است.

      سوم‌شخص مفرد grate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد grate در زبان انگلیسی grates است.

      ارجاع به لغت grate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grate

      لغات نزدیک grate

      • - grassplot
      • - grassy
      • - grate
      • - grateful
      • - gratefully
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.