آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Rub

      rʌb rʌb

      گذشته‌ی ساده:

      rubbed

      شکل سوم:

      rubbed

      سوم‌شخص مفرد:

      rubs

      وجه وصفی حال:

      rubbing

      شکل جمع:

      rubs

      معنی rub | جمله با rub

      verb - transitive verb - intransitive B2

      مالیدن، ساییدن، پاک کردن، اصطکاک پیدا کردن، ساییده شدن

      The tire rubs against the mudguard.

      تایر به گل‌گیر می‌گیرد.

      She pencilled in her name and then rubbed it out.

      او اسم خود را با مداد نوشت؛ بعد آن را پاک کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The teacher leaned against the blackboard and the chalk rubbed off on his black jacket.

      معلم به تخته‌سیاه تکیه داد و گچ‌ها به کت سیاهش مالیده شد.

      I hope some of his brother's zeal will rub off on him too.

      امیدوارم قدری از اشتیاق برادرش به او هم سرایت کند.

      Rub it off with soap.

      با صابون (مالیدن) آن را پاک کن.

      This stain will not rub off so easily.

      این لکه به این آسانی‌ها پاک نمی‌شود.

      We haven't got much money, but we rub along somehow.

      پول فراوانی نداریم؛ ولی هرطوری شده داریم دوام می‌آوریم.

      Rub my back, it hurts a lot.

      پشتم را بمال، خیلی درد می‌کند.

      The teacher rubbed off the writing on the blackboard.

      معلم نوشته‌های روی تخته سیاه را پاک کرد.

      I rubbed the stain off.

      لکه را پاک کردم.

      Rub it in well.

      آن را خوب بمالید تا (به داخل پوست) نفوذ کند.

      Rub this oil on your knees three times a day.

      این روغن را روزی سه بار به زانوهای خود بمالید.

      to rub upon a sore

      زخم را خراشیدن

      He rubbed himself dry.

      او با مالیدن (حوله به تنش) خودش را خشک کرد.

      don't rub your oily hands on the wall!

      دستان چرب خود را به دیوار نمال!

      Rub two sticks to make fire.

      برای ساختن آتش دو چوب را به هم بمال.

      She was rubbing her hands in glee.

      از شادی دست‌های خود را به هم می‌مالید.

      You must rub up the silver.

      باید نقره را براق بکنی.

      I could see my face in the well-rubbed wood.

      می‌توانستم چهره‌ی خود را در چوب جلاخورده ببینم.

      noun countable

      مالش، اصطکاک

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Give the table a good rub with this towel.

      با این حوله میز را خوب بمال.

      verb - transitive

      اذیت کردن، خشمگین کردن، رنجاندن، عصبانی کردن

      What really rubs me is ungratefulness.

      آنچه که واقعاً مرا آزار می‌دهد، نمک‌ناشناسی است.

      noun countable

      سختی، انسداد، گرفتگی

      The rub is that they themselves are corrupt too.

      اشکال اینست که خود آن‌ها هم فاسدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rub

      1. noun stroke, massage
        Synonyms:
        stroking pat caress massage wipe smear abrasion friction brushing shine polish smoothing grinding kneading scouring scraping swab attrition wear swipe rasping
      1. noun difficulty, problem
        Synonyms:
        problem trouble obstacle hindrance impediment dilemma predicament drawback snag hitch hurdle stumbling block bar catch hamper crimp traverse
        Antonyms:
        solution blessing boon
      1. verb stroke, massage
        Synonyms:
        smooth pat brush wipe clean apply cover polish spread coat paint scrape massage caress slather daub anoint buff scrub glaze shine mop knead abrade chafe scour furbish burnish put erase grind wear file rasp wear down graze glance grate erode swab curry smear fret fray excoriate bark abrade plaster triturate

      Phrasal verbs

      rub along (or on or through)

      (انگلیس) با وجود اشکالات ادامه دادن یا پیشرفت کردن

      rub down

      1- مشت و مال دادن، ماساژ دادن 2- (با مالش) جلا دادن، صاف کردن، ساییدن، پاک کردن

      rub off

      (در اثر مالش یا تماس) زایل شدن، زدوده شدن، پاک شدن

      rub off on

      (در اثر مالش یا تماس) رنگ پس دادن، ویژگی یا خاصیت خود را منتقل کردن، سرایت کردن

      rub out

      پاک کردن، زدودن

      کشتن

      Idioms

      rub elbows with (rub shoulders with)

      با کسی جوشیدن، گرم گرفتن، خوش‌وبش کردن، مصاحبت کردن، تعامل کردن

      rub salt on someone's wounds

      روی زخم کسی نمک پاشیدن، دردکسی را بیشتر کردن

      rub someone's nose in it (or in the dirt)

      با تذکر خطاهای قبلی کسی را تنبیه یا تحقیر کردن

      rub someone up the wrong way

      خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن

      the rub of the green

      (عامیانه) اثر شانس خوب یا بد، بخت خوب، بخت بد

      سوال‌های رایج rub

      گذشته‌ی ساده rub چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rub در زبان انگلیسی rubbed است.

      شکل سوم rub چی میشه؟

      شکل سوم rub در زبان انگلیسی rubbed است.

      شکل جمع rub چی میشه؟

      شکل جمع rub در زبان انگلیسی rubs است.

      وجه وصفی حال rub چی میشه؟

      وجه وصفی حال rub در زبان انگلیسی rubbing است.

      سوم‌شخص مفرد rub چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rub در زبان انگلیسی rubs است.

      ارجاع به لغت rub

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rub» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rub

      لغات نزدیک rub

      • - ruana
      • - ruanda
      • - rub
      • - rub along (or on or through)
      • - rub down
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.