گذشتهی ساده:
snaggedشکل سوم:
snaggedسومشخص مفرد:
snagsوجه وصفی حال:
snaggingگرفتاری، مشکل، گیر، مانع
We hit a snag with the wiring and had to stop the installation.
ما در سیمکشی به مشکلی برخوردیم و مجبور شدیم نصب را متوقف کنیم.
There's a small snag in the plan that could delay the project.
یک گرفتاری کوچک در برنامه وجود دارد که میتواند پروژه را به تأخیر بیندازد.
I don't see any snags; everything looks ready.
من هیچ مانعی نمیبینم؛ همهچیز آماده به نظر میرسد.
پارگی (با چیز تیز)، نخکش
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I noticed a small snag on my sweater after I brushed against the fence.
بعداز اینکه به نرده برخورد کردم، متوجه نخکش کوچکی روی ژاکتم شدم.
She tried to fix the snag in her dress with a needle.
او سعی کرد با سوزن نخکش پیراهنش را درست کند.
غذا و آشپزی (انگلیسی استرالیایی) سوسیس
شکل رسمی: sausage
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی غذا و آشپزی
They served grilled snags with onions and sauce.
آنها سوسیسهای کبابی را با پیاز و سس سرو کردند.
Can you pass me a snag with some mustard?
میتونی یک سوسیس با کمی خردل به من بدی؟
I grabbed a hot snag from the food stand.
من یک سوسیس داغ از غرفهی غذا گرفتم.
پاره شدن (با چیز تیز)، نخکش شدن
He snagged his pants on the barbed wire fence.
شلوارش با حصار سیمخاردار پاره شد.
She snagged her dress on the door handle.
پیراهنش به دستگیرهی در گیر کرد و نخکش شد.
Commerce was snagged by a lack of foreign exchange.
فقدان ارز خارجی، بازرگانی را مختل کرد.
انگلیسی آمریکایی به دست آوردن، قاپیدن، تور کردن، به چنگ آوردن، گیر آوردن، گرفتن
She succeeded in snagging a rich husband.
موفق شد که شوهر پولداری را تور کند.
She snagged the last ticket before it sold out.
او آخرین بلیت را قبلاز اینکه تمام شود قاپید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «snag» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/snag