آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آبان ۱۴۰۴

      Nail

      neɪl neɪl

      گذشته‌ی ساده:

      nailed

      شکل سوم:

      nailed

      سوم‌شخص مفرد:

      nails

      وجه وصفی حال:

      nailing

      شکل جمع:

      nails

      معنی nail | جمله با nail

      noun countable B2

      ناخن

      nail, ناخن

      to cut one's nails

      ناخن خود را گرفتن یا زدن

      He accidentally broke a nail while opening the box.

      او به‌طور تصادفی ناخنش را هنگام باز کردن جعبه شکست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She painted her nails a bright red color.

      او ناخن‌هایش را قرمز روشن کرد.

      Sherry has long nails.

      شری ناخن‌های بلند دارد.

      noun countable B2

      میخ

      nail, میخ
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      I hammered the nail into the wall.

      با چکش میخ را به دیوار کوبیدم.

      He pulled out a rusty nail from the old fence.

      او میخی زنگ‌زده را از نرده‌ی قدیمی بیرون کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After hammering the nail, she hung the picture frame on the wall.

      بعداز اینکه میخ را کوبید، قاب عکس را روی دیوار آویزان کرد.

      Each cigarette that you smoke is a nail that you drive into your own coffin.

      هر سیگاری که می‌کشی میخی است که بر تابوت خود کوبیده‌ای.

      verb - transitive

      با میخ کوبیدن، با میخ الصاق کردن

      We nailed down the lid on the box.

      ما در جعبه را به آن با میخ کوبیدیم.

      He decided to nail the picture frame to the wall.

      او تصمیم گرفت قاب عکس را با میخ به دیوار وصل کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They nailed Christ's hands and feet to the cross.

      دست و پای عیسی را بر صلیب میخکوب کردند.

      Luther nailed the proclamation to the church door.

      لوتر اعلامیه را به در کلیسا میخکوب کرد.

      verb - transitive

      عامیانه به دام انداختن، گیر انداختن، گرفتن (معمولاً هنگام انجام کاری اشتباه)، افشا کردن، مجرم شناختن

      The detective finally managed to nail the suspect after weeks of investigation.

      کارآگاه بالاخره توانست مظنون را پس‌از هفته‌ها تحقیق گیر بیاندازد.

      They set up a sting operation to nail the gang of thieves.

      آن‌ها عملیاتی را برای گرفتن گروه دزدان ترتیب دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He nailed the source of all those rumors.

      او منبع همه‌ی آن شایعات را کشف و افشا کرد.

      The evidence was strong enough to nail him in court.

      مدارک به‌قدری قوی بود که او را در دادگاه مجرم شناساند.

      He was finally nailed by the police.

      بالأخره گرفتار پلیس شد.

      The information was key to nailing the fraud scheme.

      اطلاعات برای افشای طرح کلاه‌برداری کلیدی بود.

      verb - transitive informal

      موفق شدن، به‌خوبی انجام دادن، عالی عمل کردن، ترکوندن

      He nailed the presentation and impressed everyone in the room.

      او ارائه را به‌خوبی انجام داد و همه را تحت‌تأثیر قرار داد.

      He nailed the exam, achieving a perfect score.

      او در امتحان موفق شد و نمره کامل گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Their group dance was flawless; they really nailed the performance.

      رقص گروهی‌شان بی‌نقص بود؛ آن‌ها واقعاً اجرایشان را عالی انجام دادند.

      He nailed his job interview and got the offer.

      اون تو مصاحبه‌ی شغلیش ترکوند و پیشنهاد کارو گرفت.

      verb - transitive informal

      زدن، ضربه زدن، برخورد کردن

      He nailed me in the head with a rock.

      با سنگ زد توی سرم.

      The falling branch nailed the car's windshield.

      شاخه‌ی درحال افتادن به شیشه‌ی جلوی ماشین برخورد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He nailed the target with a single shot.

      او با یک شلیک هدف را زد.

      verb - transitive

      تمرکز کردن، چشم دوختن

      She was nailing her eyes on the beetle.

      او چشمان خود را بر آن سوسک دوخته بود.

      She nailed her attention on the speaker, determined to understand every word.

      او توجه خود را به سخنران متمرکز کرد و مصمم بود هر کلمه را بفهمد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He nailed his focus on the task at hand, ignoring all distractions.

      او تمرکز خود را بر روی کار معطوف کرد و تمام عوامل حواس‌پرتی را نادیده گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد nail

      1. verb fasten, fix with pointed object
        Synonyms:
        attach secure fix join hold pin tack bind drive hammer pound strike hit beat spike whack
        Antonyms:
        unfasten unnail
      1. verb capture, arrest
        Synonyms:
        catch take seize arrest get secure nab detain apprehend collar pinch bag hook prehend
        Antonyms:
        release let go liberate

      Phrasal verbs

      nail down

      مجبور کردن، تحت فشار قرار دادن، قطعی کردن، به نتیجه رسیدن، تکلیف چیزی را معلوم کردن، نهایی کردن، تحکیم کردن

      با میخ محکم کردن

      nail up

      1 - به دیوار (یا جای بلند) کوبیدن یا میخ کردن 2- با میخ در جای خود محکم کردن

      Collocations

      casing nail

      میخ جعبه، میخ روکش کار، میخ بی‌سر

      nail-biting finish

      پایان بسیار هیجان‌انگیز، پایان بسیار نفس‌گیر، پایان بسیار دلهره‌آور

      Idioms

      hard as nails

      سخت، پوست‌کلفت، بی‌احساس، بی‌رحم

      hit the nail on the head

      گل گفتی، زدی تو خال (حق مطلب را به درستی ادا کردن) ( وضعیت مشکلی را به‌صورت دقیق شرح دادن)

      nail in one's coffin

      هرچیزی که عمر را کوتاه می‌کند

      nail one's colors to the mast

      آشکارا و محکم خط‌مشی خود را اعلان کردن

      on the nail

      فوراً، بی‌وقفه

      Idioms بیشتر

      tooth and nail

      چنگ و دندان، تمام قوا، همه‌ی وجود

      سوال‌های رایج nail

      گذشته‌ی ساده nail چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده nail در زبان انگلیسی nailed است.

      شکل سوم nail چی میشه؟

      شکل سوم nail در زبان انگلیسی nailed است.

      شکل جمع nail چی میشه؟

      شکل جمع nail در زبان انگلیسی nails است.

      وجه وصفی حال nail چی میشه؟

      وجه وصفی حال nail در زبان انگلیسی nailing است.

      سوم‌شخص مفرد nail چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد nail در زبان انگلیسی nails است.

      ارجاع به لغت nail

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «nail» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/nail

      لغات نزدیک nail

      • - naif
      • - naif or naïf
      • - nail
      • - nail down
      • - nail file
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.