آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Tack

      tæk tæk

      گذشته‌ی ساده:

      tacked

      شکل سوم:

      tacked

      سوم‌شخص مفرد:

      tacks

      وجه وصفی حال:

      tacking

      شکل جمع:

      tacks

      معنی tack | جمله با tack

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb

      میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشی، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      a carpet tack

      میخ سرپهن برای کوبیدن موکت

      the tack of a paint

      چسبندگی رنگ

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      tape with good tack

      نوار دارای چسبندگی زیاد

      to go off on the wrong tack

      خط مشی غلط اتخاذ کردن

      to try a new tack

      رویه‌ی جدیدی را آزمودن

      Don't change the tack of your questions.

      روال پرسش‌های خود را عوض نکن.

      hard tack

      نان خشک

      a starboard tack

      چرخش به سمت راست (کشتی)

      We made two tacks in rounding the island.

      برای دور زدن جزیره دو بار تغییر مسیر دادیم.

      to tack a notice on a bulletin board

      اعلانی را به تابلوی اعلانات پونز کردن

      He is tacking down the stairway carpet.

      او دارد فرش پلکان را میخکوب می‌کند.

      to tack a ribbon onto a hat

      به کلاه روبان زدن

      to tack an amendment onto a bill

      اصلاحیه‌ای را بر لایحه افزودن

      He could even tack big ships in heavy weather.

      او می‌توانست حتی کشتی‌های بزرگ را هم در هوای بد مخالف جهت باد بچرخاند.

      They tacked temporarily in their aggressive designs.

      آنان موقت نقشه‌های تهاجم‌گرایانه‌ی خود را عوض کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tack

      1. noun course of movement
        Synonyms:
        way direction path line course bearing heading turn bend shift alteration deviation variation approach method plan procedure aim tactic swerve sweep digression zigzag switch deflection tangent oblique course sidling siding yaw set double point of sail echelon
      1. noun short pin for attaching
        Synonyms:
        nail point staple thumbtack pushpin brad
      1. verb attach
        Synonyms:
        fix fasten add tie pin affix staple mount paste nail append tag sew stitch annex baste hem
        Antonyms:
        detach separate unfasten untack

      سوال‌های رایج tack

      گذشته‌ی ساده tack چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tack در زبان انگلیسی tacked است.

      شکل سوم tack چی میشه؟

      شکل سوم tack در زبان انگلیسی tacked است.

      شکل جمع tack چی میشه؟

      شکل جمع tack در زبان انگلیسی tacks است.

      وجه وصفی حال tack چی میشه؟

      وجه وصفی حال tack در زبان انگلیسی tacking است.

      سوم‌شخص مفرد tack چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tack در زبان انگلیسی tacks است.

      ارجاع به لغت tack

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tack» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tack

      لغات نزدیک tack

      • - taciturnity
      • - tacitus
      • - tack
      • - tack room
      • - tacker
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.