آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ دی ۱۴۰۴

      Deflection

      dɪˈflekʃn dɪˈflekʃn

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در انگلیسی بریتانیایی: deflexion

      معنی deflection | جمله با deflection

      noun countable uncountable

      انحراف، تغییر جهت (پس از برخورد با چیزی)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The car's deflection resulted in a minor dent on the bumper.

      انحراف خودرو منجر به فرورفتگی جزئی روی سپر شد.

      The deflexion of the bullet by the shield saved his life.

      تغییر جهت گلوله توسط سپر جان او را نجات داد.

      noun uncountable

      روان‌شناسی انحراف، منحرف‌سازی (عمل حمله یا سرزنش شخص دیگری به جای پذیرش انتقاد یا سرزنش برای اعمال خود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      His deflection of responsibility onto his coworkers only served to damage his reputation further.

      انحراف مسئولیت از خودش و گذاشتن روی دوش همکارانش فقط به اعتبار وی آسیب بیشتری وارد کرد.

      She was skilled at deflection, always able to redirect blame onto someone else.

      او در منحرف‌سازی مهارت داشت و همیشه می‌توانست سرزنش را متوجه شخص دیگری کند.

      noun

      فیزیک انکسار، شکست (تغییر جهت یک پرتو نور هنگام عبور از مرز بین دو محیط با ضریب شکست متفاوت)

      Heavenly bodies cause a deflection of light.

      اجرام سماوی موجب ایجاد شکست در نور می‌شوند.

      The deflection of the light beam was evident.

      انکسار پرتو نور مشهود بود.

      noun

      خیز (میزان جابه‌جایی یک عضو سازه‌ای مانند تیر تحت اثر بار اعمال‌شده به آن)

      The deflection of the structure was causing concern among the engineers.

      خیز سازه باعث نگرانی مهندسان شده بود.

      The deflection of the beam was caused by the excessive load placed on it.

      انحراف تیر به دلیل فشار بیش‌ازحد به آن ایجاد شده است.

      noun

      شطرنج ورزش انحراف (کشاندن مهره‌ی مدافع به جایی دیگر برای باز شدن یک ضعف)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شطرنج

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deflection

      1. noun the property of being bent or deflected
        Synonyms:
        bending deflexion refraction
      1. noun the movement of the pointer or pen of a measuring instrument from its zero position
        Synonyms:
        deflexion
      1. noun a turning aside (of your course or attention or concern)
        Synonyms:
        diversion deviation digression deflexion divagation
      1. noun a twist or aberration; especially a perverse or abnormal way of judging or acting
        Synonyms:
        warp

      ارجاع به لغت deflection

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «deflection» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/deflection

      لغات نزدیک deflection

      • - deflationary
      • - deflect
      • - deflection
      • - deflective
      • - deflexed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.