Staple

ˈsteɪpl ˈsteɪpl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    stapled
  • شکل سوم:

    stapled
  • سوم شخص مفرد:

    staples
  • وجه وصفی حال:

    stapling
  • شکل جمع:

    staples

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adjective countable
    اولیه، اصلی، اساسی، بنیادین، عمده
    • - our staple topic of conversation
    • - موضوع اصلی مکالمات ما
    • - Oil is Iran's export staple.
    • - نفت محصول عمده‌ی صادراتی ایران است.
    • - The staple of Roman education was the study of poets.
    • - بخش عمده‌ی آموزش رومن بررسی شعرا بود.
    • - Flour, sugar, and salt are staples.
    • - آرد و شکر و نمک از مواد اولیه هستند.
    • - Potatoes were the staple crop of Irland.
    • - سیب‌زمینی محصول عمده‌ی ایرلند بود.
  • noun countable
    میخ منگنه، گیره‌ی کاغذ، بست آهنی
  • verb - transitive
    منگنه کردن
    • - Those five letters were stapled together.
    • - آن پنج نامه را به هم دوخته بودند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد staple

  1. adjective necessary, basic
    Synonyms: chief, essential, fundamental, important, in demand, key, main, popular, predominant, primary, principal, standard
    Antonyms: auxiliary, extra, minor, secondary, unnecessary

ارجاع به لغت staple

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «staple» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/staple

لغات نزدیک staple

پیشنهاد بهبود معانی