Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ مرداد ۱۴۰۳

      Tag

      tæɡ tæɡ

      گذشته‌ی ساده:

      tagged

      شکل سوم:

      tagged

      سوم‌شخص مفرد:

      tags

      وجه وصفی حال:

      tagging

      شکل جمع:

      tags

      توضیحات:

      همچنین در معنای سوم می‌توان از text tag به‌جای tag استفاده کرد.

      معنی tag | جمله با tag

      noun countable

      برچسب، اتیکت، علامت، لقب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The price tag of each commodity must be legible.

      برچسب قیمت هر کالا باید خوانا باشد.

      Attach your name tags to your lapels.

      برچسب نام خود را به یقه‌ی کت خود بزنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      To the name of murderess was added the tag "prostitute".

      علاوه بر نام آدمکش به او لقب "فاحشه" را هم افزوده بودند.

      noun countable

      پلاک، نشان، زنگوله، منگوله، آویز، شرابه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The lost dog was quickly found thanks to its GPS tag.

      سگ گمشده به لطف پلاک جی‌پی‌اس آن به‌سرعت پیدا شد.

      He felt safer knowing his child was carrying a location tag.

      او با دانستن اینکه فرزندش یک پلاک موقعیت مکانی دارد، احساس امنیت بیشتری می‌کرد.

      noun plural countable

      کامپیوتر تگ (برای علامت‌گذاری بخشی از یک سند کامپیوتری)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Each image in the document has a unique tag for organization.

      هر تصویر در سند دارای یک تگ منحصربه‌فرد برای سازمان است.

      The software automatically generates a tag for each entry.

      نرم‌افزار به‌طور خودکار برای هر ورودی یک تگ ایجاد می‌کند.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی پلاک (روی وسایل نقلیه)

      I couldn't read the tag on the truck as it was too dirty.

      من نتوانستم پلاک کامیون را بخوانم زیرا خیلی کثیف بود.

      The thief removed the tag from the stolen car to avoid detection.

      سارق برای جلوگیری از شناسایی، پلاک را از روی خودروی سرقتی برداشت.

      noun countable

      زبان‌شناسی (عبارت یا جمله) تاکیدی، تبدیلی، تاییدی

      Tag questions such as "isn't it?" or" aren't you?"

      پرسش‌های تاییدی مانند «این‌طور نیست؟» یا «نیستی؟»

      For clarity, don't forget to add a tag to your email reply.

      برای شفافیت، فراموش نکنید که یک عبارت تاکیدی به پاسخ ایمیل خود اضافه کنید.

      noun uncountable

      کودکانه (بازی) گرگم به هوا

      Let's play a game of tag in the park.

      بیایید بازی گرگم به هوا در پارک انجام دهیم.

      The rules of tag are simple: don't get caught!

      قوانین گرگم به هوا ساده است؛ نگیرنتان!

      noun countable

      هنر (نوعی) دیوارنگاری، گِرافیتی

      Each tag tells a unique story about its creator.

      هر دیوارنگاری داستان منحصربه‌فردی را در مورد خالق خود بیان می‌کند.

      The artist left a vibrant tag on the abandoned building.

      این هنرمند یک گِرافیتی جذاب بر روی ساختمان متروکه انجام داده است.

      noun countable

      کامپیوتر لینک پیوست‌شده

      She added a tag to the photo to highlight her friend’s profile.

      او یک لینک پیوست‌شده به عکس اضافه کرد تا مشخصات دوستش را برجسته کند.

      Don’t forget to include the tag if you want her to see your comment.

      اگر می‌خواهید نظر شما را ببیند، فراموش نکنید که لینک پیوست‌شده را اضافه کنید.

      noun countable

      کامپیوتر هشتگ (نشان # نماد پیشوندی و یکی از تگ‌های فراداده است که در بعضی از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌شود.)

      The tag helped categorize the content effectively.

      هشتگ به دسته‌بندی موثر محتوا کمک کرد.

      Each post needs a catchy tag to attract more views.

      هر پست برای جذب بازدید بیشتر به یک هشتگ جذاب نیاز دارد.

      noun countable

      ورزش تگ‌اوت، تگ کردن (اصطلاحی در بیسبال)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      His quick reflexes ensured a perfect tag on the player.

      واکنش‌های سریع او یک تگ‌اوت عالی را روی بازیکن تضمین می‌کرد.

      She practiced her tag technique during practice for the big game.

      او تکنیک تگ کردن خود را در طول تمرین برای بازی بزرگ تمرین کرد.

      verb - transitive

      برچسب زدن، علامت زدن، علامت‌گذاری کردن

      We tagged every item in the store.

      به همه‌ی اقلام مغازه برچسب زدیم.

      cars tagged for speeding

      اتومبیل‌هایی که به‌دلیل سرعت زیاد علامت‌گذاری می‌شوند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      One might tag this book "traditional".

      به این کتاب می‌شود برچسب "سنتی" زد.

      He tags all of his opponents as "communists".

      او به همه‌ی مخالفان خود برچسب «کمونیست» می‌زند.

      verb - transitive

      ضمیمه کردن، پیوست زدن

      a postscript tagged on to the end of her letter

      مطلب اضافی که به پایان‌نامه‌اش ضمیمه شده بود

      Some of the claims tagged on to the end of the book.

      برخی از ادعاهایی که به پایان کتاب پیوست شده است.

      noun countable uncountable

      عبارت، اصطلاح، لغت

      His speech was full of Latin tags.

      سخنرانی او پر از لغت‌های لاتین بود.

      The teacher asked students to use a tag for their projects.

      معلم از دانش‌آموزان خواست که از یک عبارت برای پروژه‌های خود استفاده کنند.

      verb - intransitive verb - transitive

      نزدیک کسی یا چیزی حرکت کردن، تعقیب کردن، دنبال کسی یا چیزی رفتن

      Abbas used to tag his older brother Mohsen around.

      عباس همه‌جا دنبال برادر بزرگ‌ترش محسن می‌رفت.

      A huge shark was tagging me.

      یک کوسه‌ماهی بزرگ داشت مرا تعقیب می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I asked them if I could tag along and they said "yes"

      از آن‌ها پرسیدم که آیا من هم می‌توانم به همراه آن‌ها بروم و گفتند: «آری»

      The dog tagged at my feet.

      سگ در پشت پای من حرکت می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tag

      1. noun label, ticket
        Synonyms:
        id card mark ticket badge button sticker logo stamp tab note slip check pin emblem insignia marker inscription trademark voucher stub chip tally docket motto flap identification
      1. verb label; attach label
        Synonyms:
        name call label mark identify designate term title style nickname dub christen attach affix append add annex fasten tack tap ticket earmark check docket hold tally adjoin touch
      1. verb follow
        Synonyms:
        accompany attend pursue chase track trail shadow tail hunt dog heel bedog track down trace
        Antonyms:
        run away

      Phrasal verbs

      tag up

      (بیسبال) تگ کردن

      سوال‌های رایج tag

      گذشته‌ی ساده tag چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tag در زبان انگلیسی tagged است.

      شکل سوم tag چی میشه؟

      شکل سوم tag در زبان انگلیسی tagged است.

      شکل جمع tag چی میشه؟

      شکل جمع tag در زبان انگلیسی tags است.

      وجه وصفی حال tag چی میشه؟

      وجه وصفی حال tag در زبان انگلیسی tagging است.

      سوم‌شخص مفرد tag چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tag در زبان انگلیسی tags است.

      ارجاع به لغت tag

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tag» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tag

      لغات نزدیک tag

      • - tafia
      • - taft
      • - tag
      • - tag day
      • - tag end
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.