آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ تیر ۱۴۰۵

      Heel

      hiːl hiːl

      گذشته‌ی ساده:

      heeled

      شکل سوم:

      heeled

      سوم‌شخص مفرد:

      heels

      وجه وصفی حال:

      heeling

      شکل جمع:

      heels

      معنی heel | جمله با heel

      noun countable B2

      کالبدشناسی پاشنه (پا)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      My heel hurts after the long walk.

      پاشنه‌ام بعداز پیاده‌روی طولانی درد می‌کند.

      A sharp pain shot through my heel when I stood up.

      وقتی بلند شدم در پاشنه‌ام درد تیزی احساس کردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Stand on your heels and then on your toes.

      روی پاشنه‌های خود بایستید و سپس روی پنجه‌ها.

      under the heel of fascism

      زیر فشار ستمگرانه‌ی فاشیسم

      under the heel of invaders

      زیر چکمه‌های اشغالگران

      a heel of ten degrees to the right

      خم‌شدگی ده درجه به‌سوی راست

      noun countable B1

      پوشاک پاشنه (کفش و جوراب)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      My shoes are in need of new heels.

      کفش‌هایم نیاز به پاشنه‌ی نو دارند.

      The heel of the sock has a small hole.

      جوراب در قسمت پاشنه یک سوراخ کوچک دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      These shoes need heeling.

      این کفش‌ها نیاز به پاشنه‌ی نو دارند.

      noun countable informal

      قدیمی ‫آدم پست‬، آدم عوضی، آدم رذل، آدم بی‌وجدان، آدم بی‌غیرت

      Don't trust him, he's a real heel.

      به او اعتماد نکن، او یک آدم پست است.

      She left that heel without a second thought.

      او آن آدم رذل را بدون هیچ تردیدی ترک کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't be a heel — apologize and make it right.

      آدم رذلی نباش؛ معذرت بخواه و اوضاع را درست کن.

      noun countable

      کالبدشناسی پاشنه‌ی دست (‫برآمدگی کف دست نزدیک مچ)

      She pressed the heel of her hand against the wound to stop the bleeding.

      او پاشنه‌ی دستش را روی زخم فشار داد تا خون‌ریزی را متوقف کند.

      Use the heel of your hand to spread the dough across the pan.

      از پاشنه‌ی دستت برای پخش کردن خمیر در سراسر ماهیتابه استفاده کن.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He wiped the foggy window with the heel of his hand.

      او پنجره‌ی مه‌آلود را با پاشنه‌ی دستش پاک کرد.

      noun countable

      تکه‌نان (قسمتی از نان که پس‌از خورده شدن یا استفاده، از بقیه‌ی آن باقی می‌ماند‬)

      Please save the heel of the bread for the dog.

      لطفاً تکه‌نان را برای سگ نگه‌ دار.

      He cut off the heel and fed it to the ducks.

      او تکه‌نان را برید و به اردک‌ها داد.

      verb - transitive

      پاشنه گذاشتن، پاشنه وصل کردن

      The cobbler heeled my worn boots this morning.

      کفاش امروز صبح به چکمه‌های فرسوده‌ام پاشنه گذاشت.

      Can you heel my shoes while I wait?

      می‌توانی درحالی‌که منتظر هستم برای کفش‌هایم پاشنه وصل کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He heeled his horse.

      او اسبش را هی کرد.

      verb - transitive

      مجهز کردن

      Before the parade, they heeled the dancers' boots to match the uniforms.

      قبل‌از رژه، آن‌ها بوت‌های رقصندگان را برای هماهنگی با یونیفرم‌ها مجهز کردند.

      The retailer heeled the sample pairs before sending them to the stores.

      فروشنده نمونه‌ی جفت‌ها را قبل‌از ارسال به فروشگاه‌ها مجهز کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't go there without heeling yourself!

      غیرمسلح به آنجا نرو!

      a well-heeled customer

      مشتری پول‌دار

      verb - intransitive verb - transitive

      دنبال کردن، رهگیری کردن، ردگیری کردن

      The detective heeled the suspect through the crowded market.

      کارآگاه مظنون را در بازار شلوغ دنبال کرد.

      The spy was trained to heel any target without being noticed.

      جاسوس آموزش دیده بود که بدون جلب توجه هر هدفی را دنبال کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The tracker heeled the animal for hours through the forest.

      ردیاب ساعت‌ها حیوان را از میان جنگل دنبال کرد.

      to teach a dog to heel

      به سگ ردگیری (شکار) را آموختن

      verb - intransitive

      کج شدن، یک‌ور شدن، خم شدن

      The wind was strong and the sailboat kept heeling to the left.

      باد قوی بود و قایق بادبانی مرتب به چپ خم می‌شد.

      The overloaded truck heeled over on the bend.

      کامیون بارگیری‌شده در پیچ یک‌ور شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The table heeled when she leaned against it.

      وقتی او به میز تکیه داد، میز کج شد.

      heel in

      (کشاورزی) ریشه‌ی گیاه را به‌طور موقت با خاک پوشاندن (تا بعد کاشته شود)

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد heel

      1. verb follow
        Synonyms:
        obey attend

      Idioms

      at heel

      در دنبال، کمی در پشت سر، کمی بعد از

      down at (the) heel(s)

      1- دارای کفشی که پاشنه‌اش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه، زهوار دررفته، قراضه، مندرس، فقیرانه

      kick up one's heels

      شادی و پایکوبی کردن

      شادی و پایکوبی کردن، از خوشی شلنگ انداختن

      on (or upon) the heels of

      کمی پشت سر (کسی)، کمی بعد از (کسی)، در دنبال، متعاقب

      out at the heel(s)

      1- دارای کفش یا جوراب سوراخ‌دار (در پاشنه) 2- قراضه، کهنه، مندرس، به‌دردنخور

      Idioms بیشتر

      show one's (or clean pair of) heels

      پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن

      take to one's heels

      فرار کردن، پا به فرار گذاشتن

      to heel

      1- کمی پشت سر، در عقب سر، در دنبال 2- تحت کنترل، در مهار، منضبط

      turn one's heel

      ناگهان چرخ زدن یا بازگشتن، روی پاشنه چرخیدن

      show (somebody) a clean pair of heel

      (عامیانه) فرار کردن (از گیر کسی)، زدن به چاک

      سوال‌های رایج heel

      گذشته‌ی ساده heel چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده heel در زبان انگلیسی heeled است.

      شکل سوم heel چی میشه؟

      شکل سوم heel در زبان انگلیسی heeled است.

      شکل جمع heel چی میشه؟

      شکل جمع heel در زبان انگلیسی heels است.

      وجه وصفی حال heel چی میشه؟

      وجه وصفی حال heel در زبان انگلیسی heeling است.

      سوم‌شخص مفرد heel چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد heel در زبان انگلیسی heels است.

      ارجاع به لغت heel

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «heel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/heel

      لغات نزدیک heel

      • - heedful
      • - heedless
      • - heel
      • - heel-and-toe
      • - heelball
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      relay dubbed dub everyone condenser urgent suffer vigor trade off keyboard trade-off Blanc beurre blanc verisimilitude toolhouse درمانده دشوار دفاع دفتر برنامه‌ریزی دندانسازی دوره دوسال قبل دوساله دولت دو استقامت دیر به دیر دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه راحتی راستا راز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.