گذشتهی ساده:
heeledشکل سوم:
heeledسومشخص مفرد:
heelsوجه وصفی حال:
heelingشکل جمع:
heelsکالبدشناسی پاشنه (پا)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کالبدشناسی
My heel hurts after the long walk.
پاشنهام بعداز پیادهروی طولانی درد میکند.
A sharp pain shot through my heel when I stood up.
وقتی بلند شدم در پاشنهام درد تیزی احساس کردم.
Stand on your heels and then on your toes.
روی پاشنههای خود بایستید و سپس روی پنجهها.
under the heel of fascism
زیر فشار ستمگرانهی فاشیسم
under the heel of invaders
زیر چکمههای اشغالگران
a heel of ten degrees to the right
خمشدگی ده درجه بهسوی راست
پوشاک پاشنه (کفش و جوراب)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
My shoes are in need of new heels.
کفشهایم نیاز به پاشنهی نو دارند.
The heel of the sock has a small hole.
جوراب در قسمت پاشنه یک سوراخ کوچک دارد.
These shoes need heeling.
این کفشها نیاز به پاشنهی نو دارند.
قدیمی آدم پست، آدم عوضی، آدم رذل، آدم بیوجدان، آدم بیغیرت
Don't trust him, he's a real heel.
به او اعتماد نکن، او یک آدم پست است.
She left that heel without a second thought.
او آن آدم رذل را بدون هیچ تردیدی ترک کرد.
Don't be a heel — apologize and make it right.
آدم رذلی نباش؛ معذرت بخواه و اوضاع را درست کن.
کالبدشناسی پاشنهی دست (برآمدگی کف دست نزدیک مچ)
She pressed the heel of her hand against the wound to stop the bleeding.
او پاشنهی دستش را روی زخم فشار داد تا خونریزی را متوقف کند.
Use the heel of your hand to spread the dough across the pan.
از پاشنهی دستت برای پخش کردن خمیر در سراسر ماهیتابه استفاده کن.
He wiped the foggy window with the heel of his hand.
او پنجرهی مهآلود را با پاشنهی دستش پاک کرد.
تکهنان (قسمتی از نان که پساز خورده شدن یا استفاده، از بقیهی آن باقی میماند)
Please save the heel of the bread for the dog.
لطفاً تکهنان را برای سگ نگه دار.
He cut off the heel and fed it to the ducks.
او تکهنان را برید و به اردکها داد.
پاشنه گذاشتن، پاشنه وصل کردن
The cobbler heeled my worn boots this morning.
کفاش امروز صبح به چکمههای فرسودهام پاشنه گذاشت.
Can you heel my shoes while I wait?
میتوانی درحالیکه منتظر هستم برای کفشهایم پاشنه وصل کنی؟
He heeled his horse.
او اسبش را هی کرد.
مجهز کردن
Before the parade, they heeled the dancers' boots to match the uniforms.
قبلاز رژه، آنها بوتهای رقصندگان را برای هماهنگی با یونیفرمها مجهز کردند.
The retailer heeled the sample pairs before sending them to the stores.
فروشنده نمونهی جفتها را قبلاز ارسال به فروشگاهها مجهز کرد.
Don't go there without heeling yourself!
غیرمسلح به آنجا نرو!
a well-heeled customer
مشتری پولدار
دنبال کردن، رهگیری کردن، ردگیری کردن
The detective heeled the suspect through the crowded market.
کارآگاه مظنون را در بازار شلوغ دنبال کرد.
The spy was trained to heel any target without being noticed.
جاسوس آموزش دیده بود که بدون جلب توجه هر هدفی را دنبال کند.
The tracker heeled the animal for hours through the forest.
ردیاب ساعتها حیوان را از میان جنگل دنبال کرد.
to teach a dog to heel
به سگ ردگیری (شکار) را آموختن
کج شدن، یکور شدن، خم شدن
The wind was strong and the sailboat kept heeling to the left.
باد قوی بود و قایق بادبانی مرتب به چپ خم میشد.
The overloaded truck heeled over on the bend.
کامیون بارگیریشده در پیچ یکور شد.
The table heeled when she leaned against it.
وقتی او به میز تکیه داد، میز کج شد.
heel in
(کشاورزی) ریشهی گیاه را بهطور موقت با خاک پوشاندن (تا بعد کاشته شود)
در دنبال، کمی در پشت سر، کمی بعد از
1- دارای کفشی که پاشنهاش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه، زهوار دررفته، قراضه، مندرس، فقیرانه
کمی پشت سر (کسی)، کمی بعد از (کسی)، در دنبال، متعاقب
1- دارای کفش یا جوراب سوراخدار (در پاشنه) 2- قراضه، کهنه، مندرس، بهدردنخور
show one's (or clean pair of) heels
پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن
فرار کردن، پا به فرار گذاشتن
1- کمی پشت سر، در عقب سر، در دنبال 2- تحت کنترل، در مهار، منضبط
ناگهان چرخ زدن یا بازگشتن، روی پاشنه چرخیدن
show (somebody) a clean pair of heel
(عامیانه) فرار کردن (از گیر کسی)، زدن به چاک
گذشتهی ساده heel در زبان انگلیسی heeled است.
شکل سوم heel در زبان انگلیسی heeled است.
شکل جمع heel در زبان انگلیسی heels است.
وجه وصفی حال heel در زبان انگلیسی heeling است.
سومشخص مفرد heel در زبان انگلیسی heels است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «heel» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/heel