گذشتهی ساده:
doggedشکل سوم:
doggedسومشخص مفرد:
dogsوجه وصفی حال:
doggingشکل جمع:
dogsجانورشناسی سگ
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
A dog is man's best friend.
سگ بهترین دوست انسان است.
Research indicates that the cognitive abilities of a trained dog can be comparable to those of a human toddler, demonstrating complex problem-solving skills.
تحقیقات نشان میدهد که تواناییهای شناختی یک سگ آموزشدیده میتواند با تواناییهای یک کودک نوپا قابل مقایسه باشد و مهارتهای پیچیدهی حل مسئله را نشان میدهد.
My neighbor's dog barks loudly every morning, which can be a bit annoying.
سگ همسایهی من هر روز صبح با صدای بلند پارس میکند که کمی آزاردهنده است.
I work like a dog.
مثل سگ کار میکنم.
dog-tired
خیلی خسته
عامیانه مرد غیرقابل اعتماد
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I wouldn't trust him with that secret; he's a real dog.
من به او با آن راز اعتماد نمیکنم؛ او یک مرد غیرقابل اعتماد است.
The political analyst suggested that the prime minister's shifting stances on key economic policies revealed him to be a dog, undermining public faith in governance.
تحلیلگر سیاسی پیشنهاد کرد که مواضع متغیر نخستوزیر در مورد سیاستهای کلیدی اقتصادی، او را یک مرد غیرقابل اعتماد نشان میدهد و ایمان عمومی به حکومت را تضعیف میکند.
ناپسند آدم زشت (مخصوصاً زن)
I can't believe she's dating that dog; he's so unattractive.
باورم نمیشود که او با آن آدم زشت قرار میگذارد؛ او خیلی جذاب نیست.
While some historical texts may employ derogatory terms like 'dog' to describe individuals, modern academic analysis emphasizes the ethical imperative to avoid such pejorative classifications.
درحالیکه برخی متون تاریخی ممکن است از اصطلاحات تحقیرآمیزی مانند «آدم زشت» برای توصیف افراد استفاده کنند، تحلیل آکادمیک مدرن بر ضرورت اخلاقی اجتناب از چنین طبقهبندیهای تحقیرآمیزی تأکید میکند.
The speaker highlighted that derogatory language, including epithets like 'dog,' significantly impacts self-esteem and social integration.
سخنران تأکید کرد که زبان تحقیرآمیز، ازجمله القابی مانند «آدم زشت»، بهطور قابل توجهی بر عزت نفس و ادغام اجتماعی تأثیر میگذارد.
تعقیب کردن، دنبال کردن، تحتتعقیب قرار دادن، دنبال کردن یا گرفتن، پاپیچ شدن، پیگیر شدن، پاپی شدن
The persistent economic downturn continues to dog recovery efforts in several developing nations, posing significant challenges to their long-term growth prospects.
رکود اقتصادی مداوم همچنان تلاشهای بهبود در چندین کشور درحال توسعه را دنبال میکند و چالشهای قابل توجهی را برای چشمانداز رشد بلندمدت آنها ایجاد میکند.
She dogged Akbar Agha until he gave in and married her.
آنقدر دنبال اکبرآقا را گرفت تا بالأخره اکبرآقا تسلیم شد و با او ازدواج کرد.
He was dogged by financial worries.
نگرانیهای مالی خر او را گرفته بود (پاپیچ او شده بود).
Stop dogging him so!
اینقدر پاپی او نشو!
مشکلاتی ایجاد کردن، آزار رساندن، اذیت کردن
The persistent issue of resource depletion continues to dog developing nations, hindering their economic progress and societal stability.
مسئلهی پایدار کاهش منابع همچنان کشورهای درحال توسعه را آزار میرساند و مانع پیشرفت اقتصادی و ثبات اجتماعی آنها میشود.
The constant worries about his finances began to dog him, affecting his sleep and concentration.
نگرانیهای مداوم در مورد وضعیت مالیاش شروع به اذیت کردن او کرد و بر خواب و تمرکزش تأثیر گذاشت.
عامیانه آدم
You're a lucky dog!
آدم خوششانسی هستی!
My brother can be a real lucky dog; he won the lottery twice!
برادرم آدم واقعا خوششانسی است؛ او دوبار در لاتاری برنده شد!
While some may view a cautious approach as being a timid dog, it can, in fact, be a strategic advantage in complex negotiations.
درحالیکه برخی ممکن است رویکرد محتاطانه را بهعنوان یک آدم ترسو ببینند، اما درواقع میتواند یک مزیت استراتژیک در مذاکرات پیچیده باشد.
کسبوکار سگ (چیزی با احتمال شکست بالا مانند سرمایهگذاری، شرکت یا محصولی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
That startup is a real dog; I wouldn't invest a dime.
آن استارتآپ واقعاً سگ است؛ یک چندرغاز هم سرمایهگذاری نمیکنم.
Despite substantial initial investment, the venture proved to be a financial dog, leading to significant losses for stakeholders.
علیرغم سرمایهگذاری اولیه قابل توجه، این سرمایهگذاری یک سگ مالی از آب درآمد که منجر به زیانهای قابل توجهی برای سهامداران شد.
آدم پست، آدم بیارزش، آدم حقیر
He called me a dog just because I disagreed with him.
او فقط بهخاطر اینکه با او مخالف بودم، مرا آدم پستی خواند.
The narrative often portrays the antagonist as a moral dog, whose actions lead to societal decay.
روایت اغلب شخصیت منفی را بهعنوان یک آدم پست اخلاقی به تصویر میکشد که اعمالش منجر به زوال جامعه میشود.
Despite his initial charm, his manipulative tactics quickly exposed him as a dog to his colleagues.
باوجود جذابیت اولیه، تاکتیکهای فریبکارانهی او بهسرعت او را بهعنوان یک آدم حقیر به همکارانش نشان داد.
ضامن، گیره
Make sure to tighten the dog on the workbench before you start sawing.
مطمئن شوید که گیرهی روی میز کار را قبلاز شروع ارهکاری سفت کنید.
The precise application of a dog mechanism is crucial in ensuring the stability of experimental apparatus during sensitive measurements.
استفادهی دقیق از مکانیزم ضامن در تضمین پایداری دستگاههای آزمایشی در طول اندازهگیریهای حساس بسیار مهم است.
رفتار مصنوعی، رفتار غیرعادی
I thought her reaction to the news was a bit of a dog, considering how calm she usually is.
من فکر کردم واکنش او به اخبار کمی غیرعادی بود، باتوجه به اینکه او معمولاً چقدر آرام است.
While the experimental results initially appeared promising, further scrutiny revealed a significant dog in the data collection methodology, thus compromising the validity of the conclusions.
درحالیکه نتایج آزمایشگاهی در ابتدا امیدوارکننده به نظر میرسیدند، بررسی دقیقتر یک رفتار غیرعادی قابل توجه در روش جمعآوری دادهها را آشکار کرد که اعتبار نتایج را به خطر میاندازد.
نجوم (Dog) استارگان (مجمعالکواکب)
The Dog is often visible in the winter sky.
استارگان اغلب در آسمان زمستان قابل مشاهده است.
The mythological narratives associated with the Dog vary across different cultures, reflecting diverse interpretations of its celestial prominence and symbolic representation.
روایتهای اساطیری مرتبط با استارگان در فرهنگهای مختلف متفاوت است و بازتابدهندهی تفاسیر گوناگون از برجستگی آسمانی و نمادگرایی آن است.
عامیانه پاها
I need to put my dogs up for a while.
باید پاهایم را برای مدتی بالا بگذارم.
Prolonged standing can lead to considerable strain on one's dogs, necessitating appropriate footwear for occupational health.
ایستادن طولانیمدت میتواند منجر به فشار قابل توجهی بر پاها شود و کفش مناسب برای سلامت شغلی ضروری است.
افتضاح، مزخرف
The entire presentation was a dog, and the audience looked bored.
کل ارائه افتضاح بود و تماشاچیان خسته به نظر میرسیدند.
Despite the significant investment in infrastructure, the project's execution was a dog, leading to substantial delays and cost overruns.
باوجود سرمایهگذاری قابل توجه در زیرساختها، اجرای پروژه افتضاح بود که منجر به تأخیرهای قابل توجه و افزایش هزینهها شد.
The new software update turned out to be a dog, causing numerous system crashes and data loss for many users.
بهروزرسانی نرمافزار جدید مزخرف از آب درآمد و باعث خرابیهای متعدد سیستم و از دست دادن دادهها برای بسیاری از کاربران شد.
غذا و آشپزی هاتداگ
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی غذا و آشپزی
She quickly ate her hot dog while watching the game.
او در حین تماشای بازی، سریع هاتداگ خود را خورد.
Discuss the socio-economic impact of popular street foods, such as the hot dog, on local economies and cultural identity.
تأثیرات اجتماعی-اقتصادی غذاهای خیابانی محبوب، مانند هاتداگ، بر اقتصادهای محلی و هویت فرهنگی را مورد بحث قرار دهید.
(عامیانه) مدت مدید
زندگی ناخوشایند، زندگی سگی، زندگی فلاکتبار، زندگی رقتآور، زندگی توأم با رنج
کسی که چیزی را نه خودش مصرف میکند، نه میگذارد دیگران از آن استفاده ببرند، مناعالخیر، آدم بخیل
(عامیانه) با حداقل کوشش عمل کردن یا انجام دادن، از سر سیری انجام دادن
بیچاره کردن یا شدن، تباه کردن، نابود کردن
نوبت خوششانسی هر کسی فرا میرسد، هرکس روز خودش را خواهد داشت، روز هر کسی میآید، نوبت هر کسی میرسد
(عامیانه) نابسامان شدن، خراب شدن
گذشتهها را فراموش کردن، نبش قبر نکردن گذشته، اتفاقات گذشته را به حال خود گذاشتن و پی آنها را نگرفتن
(امریکا - عامیانه) تظاهر به ثروت و مقام و اشرافیت و غیره کردن، پز دادن
آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن
مثل سگ کار کردن، خیلی سخت کار کردن، بهشدت کار کردن، سگدو زدن
مثل سگ و گربه، دائماً در حال نزاع
hair of the dog (that bit one)
(عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده میشود
(you can't) teach an old dog new tricks
به آدم پیر یا کهنه کار نمیشود روش تازه آموخت
مریض زمینگیر، حسابی ناخوش، بهشدت بیمار (بهویژه با استفراغ زیاد)
کلمه "dog" در زبان انگلیسی به معنای "سگ" است و به عنوان یکی از محبوبترین حیوانات خانگی در جهان شناخته میشود. سگها به دلیل وفاداری، هوش و قابلیتهای اجتماعی خود، از دیرباز مورد توجه انسانها قرار گرفتهاند. در ادامه، به بررسی معانی، توضیحات و نکات جالب درباره سگها میپردازیم.
معانی و توضیحات
سگها از خانواده Canidae و زیرگونهای از Canis lupus familiaris هستند. این حیوانات به عنوان "رفیق چهارپا" شناخته میشوند و به دلایل مختلفی از جمله شکار، نگهبانی، و companionship (همراهی) پرورش داده شدهاند.
سگها دارای انواع مختلفی هستند که شامل نژادهای کوچک، متوسط و بزرگ میشوند. هر نژاد ویژگیهای خاص خود را دارد؛ به عنوان مثال، نژادهایی مانند چاوچاو و پودل به خاطر ظاهر خاص و شخصیتهای جذابشان محبوب هستند، در حالی که نژادهایی مانند روتوایلر و گارد داگ به خاطر قدرت و توانایی نگهبانی شناخته میشوند.
نکات جالب
1. وفاداری: سگها به عنوان حیوانات وفادار معروف هستند و میتوانند با انسانها ارتباط عمیقی برقرار کنند. این وفاداری باعث شده است که سگها به بهترین دوستان انسان تبدیل شوند.
2. حس بویایی قوی: سگها دارای حس بویایی بسیار قوی هستند. آنها میتوانند بوهایی را که انسانها قادر به تشخیص آنها نیستند، شناسایی کنند. این قابلیت باعث شده است که از سگها در کارهایی مانند جستجوی مواد مخدر یا شناسایی بیماریها استفاده شود.
3. هوش: سگها بسیار باهوش هستند و میتوانند دستورات مختلفی را یاد بگیرند. برخی نژادها مانند مرسی و پودل به عنوان باهوشترین نژادها شناخته میشوند و میتوانند وظایف پیچیدهای را انجام دهند.
4. زبان بدن: سگها از زبان بدن برای ارتباط با یکدیگر و با انسانها استفاده میکنند. حرکات دم، حالت گوشها و حتی نحوه نشستن آنها میتواند اطلاعات زیادی درباره احساساتشان به ما بدهد.
5. سلامت روان: تحقیقات نشان دادهاند که نگهداری از سگها میتواند به بهبود سلامت روان انسانها کمک کند. وجود یک سگ میتواند احساس تنهایی را کاهش دهد و به افزایش احساس خوشحالی و رضایت از زندگی کمک کند.
6. تاریخچه: سگها به عنوان اولین حیواناتی که توسط انسانها اهلی شدند، شناخته میشوند. باستانشناسان بر این باورند که اهلیسازی سگها به بیش از 15 هزار سال پیش برمیگردد.
7. نژادهای مختلف: سگها در نژادهای مختلفی وجود دارند که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند. به عنوان مثال، نژادهای کوچک مانند چیواوا و نژادهای بزرگ مانند دوبرمن و گریت دین.
گذشتهی ساده dog در زبان انگلیسی dogged است.
شکل سوم dog در زبان انگلیسی dogged است.
شکل جمع dog در زبان انگلیسی dogs است.
وجه وصفی حال dog در زبان انگلیسی dogging است.
سومشخص مفرد dog در زبان انگلیسی dogs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dog» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dog