آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Bitch

      bɪtʃ bɪtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      bitched

      شکل سوم:

      bitched

      سوم‌شخص مفرد:

      bitches

      وجه وصفی حال:

      bitching

      شکل جمع:

      bitches

      معنی bitch | جمله با bitch

      noun countable

      جانورشناسی سگ ماده، ماده‌سگ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      I took my bitch to the dog park so she could socialize with other dogs.

      سگ ماده‌ام را به پارک سگ بردم تا بتواند با سگ‌های دیگر معاشرت کند.

      The bitch wagged her tail excitedly.

      ماده‌سگ با هیجان دمش را تکان داد.

      noun countable informal

      ناپسند (زن) هرزه، فاحشه، جنده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      It was clear that the two women had a deep-rooted rivalry, as they constantly referred to each other as bitches.

      واضح بود که این دو زن رقابت عمیقی با یکدیگر داشتند زیرا آن‌ها دائماً یکدیگر را هرزه خطاب می‌کردند.

      The boss was notorious for belittling his female employees, often calling them bitches during meetings.

      رئیس به خاطر تحقیر کارمندان زن خود بدنام بود و اغلب در جلسات آن‌ها را هرزه خطاب می‌کرد.

      noun countable informal

      زن سلیطه، زن بدخواه، زن کینه‌توز

      Don't let her sweet smile fool you, she can be a real bitch when she wants to be.

      اجازه نده لبخند شیرینش تو رو گول بزنه، اون وقتی بخواد می‌تونه یه زن سلیطه‌ی عوضی واقعی باشه.

      I can't believe she called me a bitch just because I disagreed with her.

      نمی‌تونم باور کنم که اون من رو یه زن بدخواه خطاب کرد فقط به این دلیل که باهاش مخالف بودم.

      noun informal

      هر چیز دشوار یا ناخوشایند

      The traffic in the city is a bitch.

      ترافیک توی شهر یه چیز ناخوشاینده.

      Cleaning the house is a bitch!

      تمیز کردن خونه دشواره!

      noun informal

      گله، غر، شکایت

      His constant bitch was starting to bring down the morale of the entire group.

      گله‌ی همیشگی او داشت روحیه‌ی کل گروه را پایین می‌آورد.

      The team meeting turned into a session of bitch, with everyone voicing their dissatisfaction with the new project.

      جلسه‌ی تیم به جلسه‌ی غز تبدیل شد. همه نارضایتی خود را از پروژه‌ی جدید ابراز کردند.

      noun countable informal

      مطیع، نوکر (شخص)

      He thinks he can control everyone like they're his bitches.

      اون فکر می‌کنه که می‌تونه همه رو مثل نوکرهاش کنترل کنه.

      She was tired of being treated like a bitch.

      اون از اینکه با او مثل یه مطیع رفتار بشه، خسته شده بود.

      verb - intransitive informal

      غر زدن، گله کردن، شکایت کردن

      He is always bitching about the weather.

      او همیشه از هوای بد غر می‌زند.

      verb - transitive informal

      گند زدن، خراب کردن، تر زدن

      She was in such a rush to finish the project that she bitched the whole thing.

      اون برای تموم کردن پروژه اون‌قدر عجله داشت که همه چیز رو خراب کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bitch

      1. verb to express negative feelings, especially of dissatisfaction or resentment
        Synonyms:
        complain gripe whine grouse grumble beef kick bellyache crab grouch squawk holler backbite
      1. noun a person (usually but not necessarily a woman) who is thoroughly disliked
        Synonyms:
        ballbuster backbreaker
      1. noun informal terms for objecting
        Synonyms:
        gripe kick beef squawk

      سوال‌های رایج bitch

      گذشته‌ی ساده bitch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bitch در زبان انگلیسی bitched است.

      شکل سوم bitch چی میشه؟

      شکل سوم bitch در زبان انگلیسی bitched است.

      شکل جمع bitch چی میشه؟

      شکل جمع bitch در زبان انگلیسی bitches است.

      وجه وصفی حال bitch چی میشه؟

      وجه وصفی حال bitch در زبان انگلیسی bitching است.

      سوم‌شخص مفرد bitch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bitch در زبان انگلیسی bitches است.

      ارجاع به لغت bitch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bitch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bitch

      لغات نزدیک bitch

      • - bit string
      • - bitartrate
      • - bitch
      • - bitchy
      • - bitcoin
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.