به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Football

ˈfʊtbɑːl ˈfʊtbɔːl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    footballs

توضیحات

در انگلیسی آمریکایی در معنای اول به جای football از soccer استفاده می‌شود.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable A1
    انگلیسی بریتانیایی ورزش فوتبال
    • - Our school's football team won the championship for the third year in a row.
    • - تیم فوتبال مدرسه‌ی ما برای سومین سال پیاپی قهرمان شد.
    • - The football match ended in a tie.
    • - بازی فوتبال با تساوی به پایان رسید.
  • noun uncountable
    انگلیسی آمریکایی ورزش فوتبال (آمریکایی)
    • - The football coach gave a motivational speech to the team before the big game.
    • - این مربی فوتبال قبل از این بازی بزرگ سخنرانی انگیزشی برای تیم انجام داد.
    • - I love playing football with my friends every weekend.
    • - عاشق این هستم که آخر هفته با دوستانم فوتبال بازی کنم.
  • noun countable
    ورزش توپ (فوتبال)
    • - The football rolled across the field after it was kicked by the player.
    • - پس از اینکه بازیکن به توپ ضربه زد، توپ در سراسر زمین چرخید.
    • - He kicked the football with precision.
    • - با دقت به توپ ضربه زد.
  • noun countable
    انگلیسی آمریکایی ورزش توپ (فوتبال آمریکایی)
    • - The football sailed through the air and landed in the receiver's hands.
    • - فوتبال در هوا حرکت کرد و در دستان گیرنده فرود آمد.
    • - I bought a new football.
    • - توپ جدیدی را خریدم.
  • noun countable
    موضوع بحث‌انگیز، پاس‌کاری (عقیده یا طرح یا موضوع که مثل توپ به پس و پیش پرانده شود)
    • - Universal insurance has become a political football.
    • - بیمه‌ی همگانی به موضوع بحث‌برانگیز سیاسی شده است.
    • - The football of the court case dragged on for months.
    • - پاس‌کاری دادگاه ماه‌ها طول کشید.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد football

  1. noun a sport
    Synonyms: American football, Canadian football, Association football, rugby, soccer, the pigskin sport, grid game, gridiron pastime
  2. noun the ball used in football
    Synonyms: regulation football, pigskin, oval, inflated oval, peanut, pineapple, porker, moleskin, sphere, watermelon

ارجاع به لغت football

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «football» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/football

لغات نزدیک football

پیشنهاد بهبود معانی