آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ بهمن ۱۴۰۳

    Pursue

    pərˈsuː pəˈsjuː

    گذشته‌ی ساده:

    pursued

    شکل سوم:

    pursued

    سوم‌شخص مفرد:

    pursues

    وجه وصفی حال:

    pursuing

    معنی pursue | جمله با pursue

    verb - transitive C1

    تعقیب کردن، تحت تعقیب قانونی قرار دادن، دنبال کردن، اتخاذ کردن، پیگیری کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    The police pursued and captured the motorcyclists.

    پلیس موتورسواران را تعقیب و دستگیر کرد.

    The cat pursued the mouse.

    گربه موش را تعقیب کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Mehran did not know what profession to pursue.

    مهران نمی‌دانست دنبال چه حرفه‌ای برود.

    Some people pursue only spiritual goals.

    برخی مردم فقط در پی هدف‌های معنوی هستند.

    to pursue success

    دنبال موفقیت بودن

    He was pursued by bad luck.

    بخت بد او را رها نمی‌کرد.

    verb - intransitive

    تعاقب کردن، پیگرد کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pursue

    1. verb chase, follow
      Synonyms:
      follow hunt track stalk dog trail harass shadow hound plague badger harry hunt down seek tag prowl after give chase run after go after track down haunt attend accompany persist trace search for ride bait nose around bug scout out search out run down move behind bird-dog poke around persevere camp on the doorstep of take out after oppress play catch up fish search high heaven
      Antonyms:
      retreat run away
    1. verb have as one’s goal
      Synonyms:
      desire seek try for aim for strive for attempt purpose work for aspire to work toward have a go at go in for go out for
      Antonyms:
      ignore shun eschew
    1. verb persist, persevere
      Synonyms:
      continue proceed carry on maintain keep on practice perform engage in work at adhere hold to apply oneself see through prosecute tackle ply cultivate wage conduct
      Antonyms:
      stop give up discontinue
    1. verb seek social alliance with
      Synonyms:
      woo court date go after chase sue address go for rush sweetheart pay attention call chase after pay court play up to spark
      Antonyms:
      ignore

    لغات هم‌خانواده pursue

    noun
    pursuer, pursuit
    verb - transitive
    pursue

    سوال‌های رایج pursue

    گذشته‌ی ساده pursue چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده pursue در زبان انگلیسی pursued است.

    شکل سوم pursue چی میشه؟

    شکل سوم pursue در زبان انگلیسی pursued است.

    وجه وصفی حال pursue چی میشه؟

    وجه وصفی حال pursue در زبان انگلیسی pursuing است.

    سوم‌شخص مفرد pursue چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد pursue در زبان انگلیسی pursues است.

    ارجاع به لغت pursue

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «pursue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pursue

    لغات نزدیک pursue

    • - pursuance
    • - pursuant
    • - pursue
    • - pursue your interests
    • - pursuer
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.