آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ دی ۱۴۰۴

      Ply

      plaɪ plaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      plied

      شکل سوم:

      plied

      سوم‌شخص مفرد:

      plies

      وجه وصفی حال:

      plying

      معنی ply | جمله با ply

      verb - transitive

      مشغول بودن، اشتغال داشتن، پیشه‌ای را دنبال کردن، به فروش چیزی مشغول بودن، دادوستد کردن، کاسبی کردن، به کسب‌وکار پرداختن

      The street where fishmongers ply their business.

      خیابانی که در آن ماهی‌فروشان کسب و کار می‌کنند.

      She moved to the capital to ply her trade as a professional photographer.

      او به پایتخت نقل مکان کرد تا پیشه‌اش را به‌عنوان عکاس حرفه‌ای دنبال کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Hooshang learned to ply the oars correctly.

      هوشنگ به کار بردن صحیح پارو را آموخت.

      The students plied me with questions.

      شاگردان مرا سؤال پیچ کردند.

      Pari plied us with food and drink.

      پری خوراک و آشامیدنی به ما می‌رساند.

      verb - intransitive verb - transitive

      قدیمی رفت‌وآمد کردن، تردد کردن، حرکت داشتن، پیمودن، طی کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      This ship plies between London and New York.

      این کشتی بین لندن و نیویورک رفت‌وآمد می‌کند.

      Tourist boats ply up and down the river, offering sightseeing tours to visitors.

      قایق‌های گردشگری به‌طور منظم در امتداد رودخانه حرکت دارند و تورهای بازدید ارائه می‌دهند.

      noun uncountable

      لا (در بافت نخ یا طناب)

      The manufacturer indicates the ply of each thread on the packaging.

      تولیدکننده، تعداد لایه‌های هر نخ را روی بسته‌بندی مشخص می‌کند.

      Using a higher ply yarn gives a thicker, warmer scarf.

      استفاده از نخ با لایه‌های بیشتر باعث می‌شود شال ضخیم‌تر و گرم‌تری داشته باشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a four-ply rope

      طناب چهارلا

      noun uncountable

      لایه (در چوب، دستمال و...)

      They used a four-ply board to ensure the table top wouldn’t warp.

      آن‌ها از تخته‌ی چهارلایه استفاده کردند تا مطمئن شوند سطح میز پیچ‌وخم نخواهد داشت.

      Two-ply tissue is softer but less absorbent than three-ply.

      نسبت به دستمال سه‌لایه، دستمال دو لایه نرم‌تر است اما جذب کمتری دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a shirt collar that has three plies of cloth

      یقه‌ی پیراهن که از سه‌لایه پارچه درست شده است

      three-ply wood

      تخته سه‌لایه

      plywood

      تخته‌ی چند‌لا

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ply

      1. verb use, work at
        Synonyms:
        employ utilize practice exercise exert handle work at follow pursue function manipulate wield dispense carry on maneuver swing throw put out
        Antonyms:
        be lazy idle
      1. noun a sheet
        Synonyms:
        thickness fold overlay

      Collocations

      ply for hire

      (تاکسی و غیره) در محل یا مسیر به‌خصوص کاسبی کردن

      ply one's trade

      پیشه‌ی خود را دنبال کردن، کسب و کار کردن

      ارجاع به لغت ply

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ply» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ply

      لغات نزدیک ply

      • - pluviosity
      • - pluvious
      • - ply
      • - ply for hire
      • - ply one's trade
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unparalleled unhinged underrated underarm crutch u turn to turkish dismantle astonished ladyboy across fellowship mains meme neither درصد درمان درماندگی درمانگاه درپوش درگاه پرداخت درگیر کردن در اصل در گوشی حرف زدن دزدیدن دلمه دلی دنبال چیزی گشتن دوبله کردن دود
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.