Idle

ˈaɪdl ˈaɪdl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    idled
  • شکل سوم:

    idled
  • سوم‌شخص مفرد:

    idles
  • وجه وصفی حال:

    idling
  • صفت تفضیلی:

    more idle
  • صفت عالی:

    most idle

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective adverb verb - intransitive verb - transitive C1
بیکار، تنبل، بیهوده، بیخود، بی‌اساس، بی‌پروپا، وقت گذراندن، وقت تلف کردن، تنبل شدن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- idle talk
- سخن بیهوده
- an idle hope
- امید بیجا
- Don't trust his idle promises.
- به قول‌های پوچ او اعتماد نکن.
- the idle threats of a dying dictator
- تهدیدات توخالی یک دیکتاتور درحال مرگ
- idle rumors
- شایعات بی‌اساس
- An idle student who sleeps until ten in the morning.
- شاگرد تنبلی که تا ساعت ده صبح می‌خوابد.
- Idle machines.
- ماشین‌هایی که بدون استفاده مانده‌اند.
- idle hours
- ساعات بیکاری
- The depression made many workers idle.
- بحران اقتصادی بسیاری از کارگران را بیکار کرد.
- He idled along the river.
- در امتداد رودخانه می‌پلکید.
- He was idling in the garden.
- او در باغ ول می‌گشت.
- to idle away one's youth
- جوانی خود را به هدر دادن
- an engine at idle
- موتور در حال کار درجا
- idle gear
- چرخ‌دنده‌ی هرزگرد
- The strike idled thousands of workers.
- اعتصاب، هزاران کارگر را از کار بازداشت.
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد idle

  1. adjective not used; out of action
    Synonyms:
    unused inactive unemployed empty idle vacant passive still motionless quiet resting deserted abandoned down dead out of work jobless laid-off out of operation inert asleep sleepy stationary untouched waste void workless rusty barren redundant uncultivated on the shelf closed down gathering dust dusty on the bench mothballed leisured
    Antonyms:
    active working used busy employed productive
  1. adjective lazy
    Synonyms:
    sluggish idle shiftless slothful lackadaisical at rest taking it easy
    Antonyms:
    busy productive diligent ambitious hustling
  1. adjective worthless, ineffective
    Synonyms:
    useless ineffective vain fruitless futile unsuccessful unproductive trivial insignificant empty hollow pointless unnecessary irrelevant bootless unhelpful abortive otiose nugatory of no avail groundless frivolous not serious superficial rambling unavailing
    Antonyms:
    effective important productive worthwhile

Idioms

  • idle hands are the devil's tools

    دست‌های آدم بیکار آلت شیطان هستند، شیطان برای آدم بیکار کار پیدا می‌کند.

ارجاع به لغت idle

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «idle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/idle

لغات نزدیک idle

پیشنهاد بهبود معانی