آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Resting

      American: ˈrestɪŋ British: ˈrestɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      rested

      شکل سوم:

      rested

      سوم‌شخص مفرد:

      rests

      معنی resting

      adjective B1

      راکد، ساکن، خوابیده، ایستا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی
      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد resting

      1. verb to provide a basis for
        Synonyms:
        basing founding grounding establishing building predicating rooting underpinning
      1. adjective taking rest
        Synonyms:
        relaxing comfortable quiet sleeping lounging reclining resting up unwinding reposing at-rest at-ease lying-down taking it easy loafing dozing drowsing taking-a-break napping quiescent dormant recessing taking a vacation having a holiday stretched-out taking a siesta composing oneself enjoying a lull take-a-breather taking a breathing spell unbending
      1. adjective situated
        Synonyms:
        located lying based on established static supported by held by upon reclining reposing seated incumbent standing on settled on set-on propped on repose nonactive abed
      1. verb be inherent or innate in
        Synonyms:
        existing consisting dwelling lying residing reposing
      1. verb stay the same; remain in a certain state
        Synonyms:
        remaining staying stopping halting pausing holding relaxing ceasing unwinding unbending
        Antonyms:
        doing working activating energizing basing
      1. verb have a place in relation to something else
        Synonyms:
        lying relaxing reposing sleeping lounging reclining napping dozing pausing halting stopping depending leaning trusting dreaming unwinding easing retiring slumbering snoozing lolling drowsing desisting spelling recessing quieting lulling stretching recuperating acquiescing
        Antonyms:
        working moving standing changing activating energizing walking doing basing
      1. verb sit, as on a branch
        Synonyms:
        breathing perching

      سوال‌های رایج resting

      گذشته‌ی ساده resting چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده resting در زبان انگلیسی rested است.

      شکل سوم resting چی میشه؟

      شکل سوم resting در زبان انگلیسی rested است.

      سوم‌شخص مفرد resting چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد resting در زبان انگلیسی rests است.

      ارجاع به لغت resting

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «resting» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/resting

      لغات نزدیک resting

      • - restharrow
      • - restiform
      • - resting
      • - restitute
      • - restitution
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      chabazite deco designing di- durometer elisabeth held in high repute challenge garbage grab latent laugh at terminate settlor make a small fortune آموختن ایست بردباری افناء بشر خودرو رستگارگر زبانه‌ی مته زودباور زودرس شاخه پیله بامداد اتحاد بسکتبال
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.