Grounding

ˈɡraʊndɪŋ ˈɡraʊndɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    grounded
  • شکل سوم:

    grounded
  • سوم‌شخص مفرد:

    grounds

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
اساس، پایه، اصول اولیه، زمینه

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- This course is designed to give drivers a grounding in car maintenance.
- این دوره طراحی شده است تا به رانندگان در زمینه‌ی تعمیر و نگهداری خودرو اصول اولیه را یاد دهد.
- His degree gave him a firm grounding in his field.
- مدرک تحصیلی به او زمینه‌ای محکم در رشته‌ی خود داد.
noun uncountable
(حمل‌ونقل-هواپیما و کشتی) زمین‌گیری
- The grounding of all planes on Tuesday stalled the movement of mail.
- زمین‌گیر شدن همه‌ی هواپیماها در روز سه‌شنبه، روند نامه‌رسانی را متوقف کرد.
- the grounding of ships
- زمین‌گیر شدن کشتی‌ها
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد grounding

  1. verb cover with a primer; apply a primer to
    Synonyms:
    priming training educating
  1. verb restrict; drop in place
    Synonyms:
    dropping throwing downing decking beating flattening leveling flooring prostrating
    Antonyms:
    freeing liberating launching
  1. verb fix firmly and stably
    Synonyms:
    establishing anchoring basing founding building resting landing flooring fielding underpinning rooting predicating soiling landscaping prostrating
  1. noun education or instruction in the fundamentals of a field of knowledge
    Synonyms:
    foundation
  1. noun fastening electrical equipment to earth
    Synonyms:
    earthing

لغات هم‌خانواده grounding

ارجاع به لغت grounding

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «grounding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/grounding

لغات نزدیک grounding

پیشنهاد بهبود معانی