آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Grounded

      ˈɡraʊndɪd ˈɡraʊndɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      grounds

      وجه وصفی حال:

      grounding

      صفت تفضیلی:

      more grounded

      صفت عالی:

      most grounded

      معنی grounded | جمله با grounded

      adjective

      معقول، متعادل، منطقی، متین

      He's very grounded even though he has so much money.

      او با وجود اینکه پول زیادی دارد، بسیار متین و معقول است.

      Chris is extremely grounded.

      کریس بسیار معقول است.

      adjective

      (هواپیما و کشتی) زمین‌گیر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a grounded ship

      کشتی‌ای زمین‌گیر

      the grounded aircraft

      هواپیمای زمین‌گیر

      adjective

      (بچه‌ یا فرد جوانی که تنبیه شده است و اجازه‌ی بیرون رفتن از خانه را ندارد) تنبیه‌شده

      I stayed out til 1 AM last night and now I'm grounded for a week.

      دیشب تا ساعت یک بیرون ماندم و اکنون یک هفته است که اجازه‌ی بیرون رفتن از خانه را ندارم.

      You'll be grounded for a week if I catch you smoking again.

      اگر دوباره سیگارت را بگیرم، یک هفته در خانه خواهی ماند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grounded

      1. verb fix firmly and stably
        Synonyms:
        based established anchored founded rested predicated underpinned built landed trained educated rooted beaten beat fielded landscaped soiled
      1. verb to bring to the ground
        Synonyms:
        dropped downed thrown floored flattened levelled decked prostrated
      1. verb cover with a primer; apply a primer to
        Synonyms:
        primed
      1. verb restrict; drop in place
        Antonyms:
        freed launched liberated

      لغات هم‌خانواده grounded

      noun
      ground, underground, grounding, grounds
      adjective
      groundless, underground, grounded
      verb - transitive
      ground
      adverb
      underground

      سوال‌های رایج grounded

      وجه وصفی حال grounded چی میشه؟

      وجه وصفی حال grounded در زبان انگلیسی grounding است.

      سوم‌شخص مفرد grounded چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد grounded در زبان انگلیسی grounds است.

      صفت تفضیلی grounded چی میشه؟

      صفت تفضیلی grounded در زبان انگلیسی more grounded است.

      صفت عالی grounded چی میشه؟

      صفت عالی grounded در زبان انگلیسی most grounded است.

      ارجاع به لغت grounded

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grounded» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/grounded

      لغات نزدیک grounded

      • - groundbreaking
      • - groundbreaking research
      • - grounded
      • - grounder
      • - groundfire
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.