Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ اسفند ۱۴۰۳

      Based

      beɪst beɪst

      سوم‌شخص مفرد:

      bases

      معنی based | جمله با based

      adjective A2

      مستقر، مبنی، بر اساس، بر پایه

      Many of the stories are based on rumor.

      بسیاری از داستان‌ها بر اساس شایعات هستند.

      The play was based on Irish legend.

      این نمایش بر پایه‌ی افسانه‌ی ایرلندی است.

      suffix

      برای ساخت صفت به منظور مشخص کردن محل یا حوزه‌ی چیزی (based-)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He is part of a New York-based startup.

      او بخشی از استارتاپ مستقر در نیویورک است.

      They launched a community-based initiative to improve local health.

      آن‌ها ابتکار مبتنی بر جامعه‌ای برای بهبود سلامت محلی راه‌اندازی کردند.

      suffix

      برای ساخت صفت به منظور مشخص کردن ماده‌ی سازنده‌ی چیزی (based-)

      This is a water-based paint.

      این رنگی بر پایه‌ی آب است.

      They serve a soy-based sauce with the dish.

      آن‌ها سسی بر پایه‌ی سویا را با این غذا سرو می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She prefers a milk-based smoothie.

      او اسموتی‌ای بر پایه‌ی شیر را ترجیح می‌دهد.

      suffix

      برای ساخت صفت به منظور مشخص کردن ایده‌ یا حقیقت پشت چیزی (based-)

      The film was well-received due to its character-based storytelling.

      این فیلم به‌دلیل داستان‌گویی مبتنی بر شخصیت، مورد استقبال خوبی قرار گرفت.

      Her success is largely talent-based, showcasing her unique abilities.

      موفقیت او عمدتاً بر اساس استعداد است و توانایی‌های منحصربه‌فرد او را به نمایش می‌گذارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد based

      1. adjective located
        Synonyms:
        placed situated positioned located occupying stationed established planted
      1. verb use as a basis for; found on
        Synonyms:
        grounded underpinned founded rooted rested established predicated built
      1. adjective set up to endure
        Synonyms:
        situated stationed planted

      Collocations

      based on a story

      بر اساس یک داستان

      evidence is based on

      شواهد مبتنی بر، مدارک بر اساس

      loosely based on

      تقریباً بر اساس / با اقتباس آزاد از

      لغات هم‌خانواده based

      noun
      base, basis
      adjective
      baseless, basic, based
      verb - transitive
      base
      adverb
      basically

      سوال‌های رایج based

      سوم‌شخص مفرد based چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد based در زبان انگلیسی bases است.

      ارجاع به لغت based

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «based» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/based

      لغات نزدیک based

      • - baseborn
      • - baseburner or base-burner
      • - based
      • - based on a story
      • - basel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.