آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ فروردین ۱۴۰۳

    Established

    ɪˈstæblɪʃt ɪˈstæblɪʃt

    صفت تفضیلی:

    more established

    صفت عالی:

    most established

    معنی established | جمله با established

    adjective

    تثبیت‌شده، پذیرفته‌شده

    Following the established rules is crucial for a fair competition.

    پیروی از قوانین تثبیت‌شده برای رقابت منصفانه بسیار مهم است.

    The organization decided to break away from its established traditions.

    این سازمان تصمیم گرفت از سنت‌های پذیرفته‌شده‌اش فاصله بگیرد.

    adjective

    شناخته‌شده، مشهور

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The established professor is highly respected.

    استاد شناخته‌شده بسیار مورد احترام است.

    Our company hired an established architect to design our new office building.

    شرکت ما معمار مشهوری را برای طراحی ساختمان اداری جدید ما استخدام کرد.

    adjective

    ریشه‌دوانده

    The established plant in the garden is blooming beautifully.

    گیاه ریشه‌دوانده در باغ به‌زیبایی شکوفا می‌شود.

    The established plant requires regular watering and proper sunlight to thrive.

    گیاه ریشه‌دوانده برای رشد به آبیاری منظم و نور خورشید مناسب نیاز دارد.

    adjective

    رسمی (کلیسا و مذهب)

    The established church in the country is the Anglican Church.

    کلیسای رسمی در این کشور، کلیسای انگلیکن است.

    The established church held a prominent place in the community.

    کلیسای رسمی جایگاه برجسته‌ای در جامعه داشت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد established

    1. adjective in a firm position
      Synonyms:
      stable fixed secure set settled permanent well-established rooted entrenched traditional deep-rooted ingrained vested unshakable
    1. adjective set up to endure
      Synonyms:
      set up organized instituted founded begun initiated equipped endowed settled incorporated originated produced completed finished realized chartered inaugurated codified systematized ratified conceived
      Antonyms:
      temporary unsound insolvent
    1. adjective conclusively proved
      Synonyms:
      proved certain sure confirmed determined verified validated substantiated demonstrated guaranteed assured accepted endorsed authenticated corroborated ascertained concluded upheld achieved identified found out objectified valid undeniable closed
      Antonyms:
      false untrue invalidated

    لغات هم‌خانواده established

    noun
    establishment
    adjective
    established
    verb - transitive
    establish

    سوال‌های رایج established

    صفت تفضیلی established چی میشه؟

    صفت تفضیلی established در زبان انگلیسی more established است.

    صفت عالی established چی میشه؟

    صفت عالی established در زبان انگلیسی most established است.

    ارجاع به لغت established

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «established» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/established

    لغات نزدیک established

    • - establish a good relationship
    • - establish communication
    • - established
    • - established church
    • - establishing
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.