آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Establishment

ɪˈstæblɪʃmənt ɪˈstæblɪʃmənt

شکل جمع:

establishments

معنی establishment | جمله با establishment

noun countable C1

مؤسسه، بنگاه، سازمان، بنیاد، نهاد، تشکیلات

political establishment

تشکیلات سیاسی

She works at an educational establishment.

او در یک مؤسسه‌ی آموزشی کار می‌کند.

noun uncountable

پایه‌ریزی، برپایی، بنا، تأسیس، تشکیل، ایجاد، برقراری، استقرار، تثبیت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
noun countable

(با حرف بزرگ) ارباب قدرت، صاحبان نفوذ، مقامات، زعمای قوم، رژیم، دستگاه حاکم، نظام موجود، وضع موجود

noun uncountable

افراد، پرسنل، دست اندرکاران

noun countable

(در بریتانیا) کلیسای رسمی

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد establishment

  1. noun ruling class; bureaucracy
    Synonyms:
    authority powers that be the system city hall bureaucracy established order old guard them conservatives diehards
    Antonyms:

لغات هم‌خانواده establishment

  • noun
    establishment

سوال‌های رایج establishment

شکل جمع establishment چی میشه؟

شکل جمع establishment در زبان انگلیسی establishments است.

ارجاع به لغت establishment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «establishment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/establishment

لغات نزدیک establishment

پیشنهاد بهبود معانی