آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۴

      Organization

      ˌɔːrɡnəˈzeɪʃn ˌɔːɡənaɪˈzeɪʃn

      شکل جمع:

      organizations

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در انگلیسی بریتانیایی: organisation

      معنی organization | جمله با organization

      noun countable B1

      سازمان، تشکیلات، مؤسسه، نهاد، انجمن، ارگان

      That institute is a non-profit organization supporting education.

      آن مؤسسه، سازمانی غیرانتفاعی در حمایت از آموزش است.

      This organization is the main organ for economic planning.

      این ارگان، اصلی‌ترین نهاد برای برنامه‌ریزی اقتصادی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      various government organizations

      سازمان‌های مختلف دولتی

      plan organization

      سازمان برنامه

      a private organization

      یک سازمان خصوصی

      noun uncountable B1

      سازماندهی، ساماندهی، برنامه‌ریزی، هماهنگی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The organization of the army took ten years.

      سازماندهی ارتش ده سال طول کشید.

      I appreciate the effort you put into the organization of this workshop.

      از تلاشی که برای برنامه‌ریزی این کارگاه انجام دادی قدردانی می‌کنم.

      noun uncountable C1

      ساختار، ساختمان، چیدمان، نظم

      The human brain has a complex organization.

      مغز انسان ساختمان پیچیده‌ای دارد.

      She admired the neat organization of the workspace.

      او از چیدمان دقیق محل کار بسیار خوشش آمد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The unusual organization of the novel made it difficult to follow at first.

      ساختار غیرمعمول رمان، در ابتدا دنبال کردن آن را دشوار می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد organization

      1. noun arrangement, arranging
        Synonyms:
        design method system plan structure composition formation construction grouping pattern coordination management regulation constitution alignment configuration situation harmony unity standard framework whole organism chemistry disposal symmetry institution formulation make-up assembling organizing planning running assembly forming standardization structuring conformation methodology
        Antonyms:
        disorganization
      1. noun group bound by interest/work/ goal
        Synonyms:
        group association company society union team party body business concern alliance league band circle set club order house crew squad coalition combine affiliation corporation federation cartel syndicate trust confederation monopoly fraternity sorority clique coterie guild lodge troupe aggregation establishment industry institute machine profession consortium cooperative sodality combination

      لغات هم‌خانواده organization

      noun
      organization, reorganization, organizer
      adjective
      organizational, organized
      verb - transitive
      organize, reorganize

      سوال‌های رایج organization

      شکل جمع organization چی میشه؟

      شکل جمع organization در زبان انگلیسی organizations است.

      ارجاع به لغت organization

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «organization» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/organization

      لغات نزدیک organization

      • - organist
      • - organizable
      • - organization
      • - organization chart
      • - organization man
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.