آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اسفند ۱۴۰۳

      Assembly

      əˈsembli əˈsembli

      شکل جمع:

      assemblies

      معنی assembly | جمله با assembly

      noun countable C2

      اجتماع، انجمن، مجمع، مجلس، گروه، گردهمایی

      The general assembly voted on the new resolution.

      مجلس عمومی به قطعنامه‌ی جدید رأی داد.

      The student assembly debated the issue of uniforms.

      انجمن دانش‌آموزی درمورد موضوع لباس فرم بحث کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A large assembly gathered to protest the new law.

      اجتماع بزرگی برای اعتراض به قانون جدید گرد هم آمدند.

      The assembly's decision was met with mixed reactions.

      تصمیم مجمع با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد.

      The constitution guarantees the rights of assembly and freedom of expression.

      قانون اساسی حق گرد آمدن و آزادی بیان را تضمین کرده است.

      a great assembly of poets and writers

      گردهمایی بزرگی از شعرا و نویسندگان

      an assembly hall

      تالار گردهمایی

      noun countable uncountable

      مراسم صبحگاهی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The school assembly is held every Monday morning.

      مراسم صبحگاه مدرسه هر دوشنبه صبح برگزار می‌شود.

      The headteacher announced new rules during the morning assembly.

      مدیر، قوانین جدید را در مراسم صبحگاهی اعلام کرد.

      noun uncountable C2

      مونتاژ، سوار کردن (نصب کردن قطعات در کنار هم)

      The parts are ready for assembly.

      اجزا آماده‌ی سوار کردن هستند.

      Quality control is crucial after the assembly of the product.

      کنترل کیفیت پس‌از مونتاژ محصول بسیار مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There was a problem during the assembly of the aircraft wings.

      در حین سوار کردن بال‌های هواپیما مشکلی پیش آمد.

      The assembly of the engine requires precision tools.

      مونتاژ موتور نیازمند ابزار دقیق است.

      noun countable

      سرهم‌بندی، مونتاژ (سازه‌ی مونتاژشده)

      The new machine assembly includes several upgraded components.

      مونتاژ دستگاه جدید شامل چندین قطعه‌ی ارتقایافته است.

      This assembly is designed for easy maintenance and repair.

      این سرهم‌بندی برای نگهداری و تعمیر آسان طراحی شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This motor has a separate power assembly.

      این موتور دستگاه نیرورسانی مجزایی دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد assembly

      1. noun congregation
        Synonyms:
        group gathering crowd meeting company collection body bunch mass flock band association cluster multitude assemblage rally turnout aggregation crew faction conference confab council conclave meet get-together convocation huddle accumulation throng clambake coffee klatch sit-in
      1. noun putting together
        Synonyms:
        building construction manufacture manufacturing fabrication joining connecting attachment erection collection adjustment fitting together piecing together shaping modeling molding welding
      1. noun a gathering of persons
        Synonyms:
        assemblage gathering meeting body company conclave conference congregation congress convention convocation group troop audience council synod auditorium parliament caucus concourse fabrication crowd consistory conventicle diet forum galaxy association muster hall junta legislature get-together assemblee sanhedrin party rally session society tribunal data-gathering rodeo minyan
        Antonyms:
        disassembly
      1. noun a formal assemblage of the members of a group
        Synonyms:
        conference congress convention convocation meeting
      1. noun a public facility to meet for open discussion
        Synonyms:
        forum meeting-place
      1. noun an assembled mechanism
        Synonyms:
        arrangement parts equipment
      1. noun the process of bringing parts together
        Synonyms:
        construction piecing together putting together fitting in joining modeling assembling attachment adjustment collection welding soldering molding fixing setting-up manufacture
        Antonyms:
        separation dismantling wrecking

      Collocations

      national assembly

      مجلس شورای ملی، پارلمان

      لغات هم‌خانواده assembly

      noun
      assembly, assemblage
      verb - transitive
      assemble

      سوال‌های رایج assembly

      شکل جمع assembly چی میشه؟

      شکل جمع assembly در زبان انگلیسی assemblies است.

      ارجاع به لغت assembly

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «assembly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/assembly

      لغات نزدیک assembly

      • - assemble and go
      • - assembler
      • - assembly
      • - assembly language
      • - assembly line
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.