با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Diet

ˈdaɪət ˈdaɪət
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    dieted
  • شکل سوم:

    dieted
  • سوم شخص مفرد:

    diets
  • وجه وصفی حال:

    dieting
  • شکل جمع:

    diets
  • countable noun
    پرهیز، رژیم، برنامه
    • - His diet consisted of fruits and simple country dishes.
    • - رژیم او از میوه و غذاهای ساده‌ی روستایی تشکیل می‌شد.
    • - A diet rich in oil and meat will make a person fat.
    • - رژیم غذایی پر از چربی و گوشت آدم را چاق می‌کند.
    • - A horse's diet is different from a fish's.
    • - خوراک اسب با خوراک ماهی فرق دارد.
    • - to be on a diet
    • - رژیم داشتن، پرهیز داشتن
    • - a salt-free diet
    • - پرورد (رژیم غذایی) بی‌نمک
    • - You must stick to your diet.
    • - بایستی به رژیم غذایی خود پایبند باشی
    • - a steady diet of reading and writing
    • - برنامه‌ی مداوم خواندن و نوشتن
    • - We had that summer an unforgettable diet of classical music.
    • - در آن تابستان هر روز برنامه‌ی فراموش‌نشدنی موسیقی کلاسیک داشتیم.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • countable noun
    شورا
  • verb - intransitive
    رژیم گرفتن
    • - She dieted for a month and lost three kilograms.
    • - او یک ماه رژیم گرفت و سه کیلو لاغر شد.
    • - The doctor asked him to diet seriously.
    • - دکتر از او خواست که جدا رژیم بگیرد.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد diet

  1. noun abstinence from food
    Synonyms: dietary, fast, nutritional therapy, regime, regimen, restriction, starvation, weight-reduction plan
    Antonyms: indulgence
  2. noun daily intake of food
    Synonyms: aliment, bite, comestibles, commons, daily bread, edibles, fare, goodies, grubbery, menu, nourishment, nutriment, nutrition, provisions, rations, snack, subsistence, sustenance, viands, victuals
  3. verb abstain from food
    Synonyms: count calories, eat sparingly, fall off, fast, go without, lose weight, reduce, skinny down, slim, slim down, starve, tighten belt, watch weight
    Antonyms: gorge, indulge

Collocations

ارجاع به لغت diet

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «diet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/diet

لغات نزدیک diet

پیشنهاد و بهبود معانی