گذشتهی ساده:
went withoutشکل سوم:
gone withoutسومشخص مفرد:
goes withoutوجه وصفی حال:
going withoutبدون چیزی سر کردن، بدون چیزی گذراندن، بدون چیزی زنده ماندن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I can't believe I have to go without my morning coffee today.
باورم نمیشود که امروز باید بدون قهوهی صبحانهام سر کنم.
A camel can go without water for a long time.
شتر میتواند بدون آب مدت طولانی سر کند.
In certain developing nations, a significant portion of the population continues to go without adequate healthcare facilities, leading to increased mortality rates.
در برخی از کشورهای درحال توسعه، بخش قابل توجهی از جمعیت همچنان بدون امکانات بهداشتی کافی سر میکنند که منجر به افزایش نرخ مرگومیر میشود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «go without» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/go-without