آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Want

      wɒːnt / / wɑːnt wɒnt

      گذشته‌ی ساده:

      wanted

      شکل سوم:

      wanted

      سوم‌شخص مفرد:

      wants

      وجه وصفی حال:

      wanting

      شکل جمع:

      wants

      معنی want | جمله با want

      verb - transitive verb - intransitive A1

      خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      I want to go.

      می‌خواهم بروم.

      The baby wants milk.

      کودک شیر می‌خواهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      What do you want from me?

      از من چه می‌خواهی؟

      I want to go back to Iran again.

      دلم می‌خواهد دوباره به ایران برگردم.

      The teacher wants you.

      معلم تو را می‌خواهد (می‌خواهد تو را ببیند).

      This car wants the attention of a good mechanic.

      این اتومبیل به توجه یک مکانیک خوب نیاز دارد.

      It wants ten minutes to midnight

      ده دقیقه مانده به نیمه شب

      The patient wants the strength to walk.

      بیمار توانایی راه رفتن ندارد.

      They want courtesy.

      آنان فاقد نزاکت هستند.

      There are thousands of people wanting food and shelter.

      هزاران نفر از مردم، فاقد خوراک و منزل هستند.

      He is wanted for murder.

      به‌خاطر قتل دنبال او هستند.

      He would never allow his brother's orphans to want.

      او هرگز نمی‌گذاشت که فرزندان یتیم برادرش، سختی بکشند.

      want of wisdom

      نداشتن عقل و درایت

      noun countable

      فقدان، نداشتن، عدم، نقصان، نیاز، نداری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Want of money forced the school to close.

      نداشتن پول، مدرسه را وادار به تعطیلی کرد.

      It was impossible for the husband to satisfy all of Maheen's wants.

      برآوردن همه‌ی خواسته‌های مهین برای شوهرش غیر‌ممکن بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His income is enough to satisfy his wants.

      درآمد او برای اقناع نیازهایش کافی است.

      a family living in want

      خانواده‌ای که در تنگدستی زندگی می‌کند

      His dismissal was due to his want of three points.

      اخراج او به‌ دلیل این بود که سه امتیاز کم داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد want

      1. noun desire
        Synonyms:
        need wish hunger thirst longing craving hankering appetite yearning requirement necessity demand fancy yen
        Antonyms:
        dislike hate disinterest
      1. noun lack, need
        Synonyms:
        need deficiency shortage scarcity poverty insufficiency inadequacy absence default deficiency privation destitution poorness dearth paucity meagerness scantiness penury indigence neediness impoverishment famine impecuniousness exiguity exigency
        Antonyms:
        plenty abundance
      1. verb desire
        Synonyms:
        wish need crave long yearn hanker hunger thirst fancy prefer aspire covet lust pine itch for choose require ache incline toward have a yen for have an urge for could do with have ambition be greedy spoil for have a passion for have eyes for desiderate
        Antonyms:
        dislike hate despise
      1. verb lack, need
        Synonyms:
        need require miss be without be short of demand call for have need of be deficient be insufficient fall short in stand in need of be deprived of be poor be found wanting starve
        Antonyms:
        have

      Phrasal verbs

      want in

      خواستار یا مایل به وارد شدن (به جا یا شغل و غیره) بودن

      want out (or off)

      خواستار یا مایل به خارج شدن (از جا یاشغل و غیره) بودن

      Collocations

      for want of (something)

      به‌دلیل فقدان (چیزی)، به‌واسطه‌ی نداشتن (چیزی)

      in want of (something)

      نیازمند به (چیزی)، خواستار (چیزی)

      لغات هم‌خانواده want

      noun
      want
      adjective
      wanted
      verb - transitive
      want

      سوال‌های رایج want

      گذشته‌ی ساده want چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده want در زبان انگلیسی wanted است.

      شکل سوم want چی میشه؟

      شکل سوم want در زبان انگلیسی wanted است.

      شکل جمع want چی میشه؟

      شکل جمع want در زبان انگلیسی wants است.

      وجه وصفی حال want چی میشه؟

      وجه وصفی حال want در زبان انگلیسی wanting است.

      سوم‌شخص مفرد want چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد want در زبان انگلیسی wants است.

      ارجاع به لغت want

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «want» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/want

      لغات نزدیک want

      • - wanness
      • - wannigan
      • - want
      • - want ad
      • - want in
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.