آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Have

      v / / əv / / həv v / / əv / / həv

      گذشته‌ی ساده:

      had

      شکل سوم:

      had

      سوم‌شخص مفرد:

      has

      وجه وصفی حال:

      having

      معنی have | جمله با have

      verb - transitive A2

      مالک بودن، داشتن، ابراز داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Do you have any news of him?

      آیا از او خبری داری؟

      When are you going to have your child?

      کی بچه‌دار می‌شوی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      That woman can't have children.

      آن زن بچه‌دار نمی‌شود.

      Have you got a pencil?

      آیا مداد دارید؟

      A week has seven days.

      هفته هفت روز است.

      to have wealth

      ثروت داشتن

      to have an idea

      فکری (در سر) داشتن

      I have

      من دارم

      you have

      تو داری، شما دارید، شماها دارید

      We had a fight.

      دعوایمان شد.

      They are having an argument.

      دارند جروبحث می‌کنند.

      I will have the room painted.

      خواهم داد اتاق را رنگ بزنند.

      Have pity on me!

      به من رحم کن!

      She had the kindness to come.

      او آن‌قدر مهربان بود که آمد.

      They were had in that business deal.

      در آن معامله‌ی تجاری گوش‌شان را بریدند.

      he (she, it) has

      او (زن یا مرد یا چیز) دارد

      we have

      ما داریم

      they have

      آن‌ها دارند

      If he doesn't give the money, have at him!

      اگر پول را نداد بزنیدش!

      What did she have on?

      چی پوشیده بود؟

      This has to be the best movie of the year.

      مسلماً این بهترین فیلم سال است.

      He does not have any money.

      او پولی ندارد.

      I used to have a bicycle.

      من دوچرخه‌ای داشتم.

      to have brothers and sisters

      برادر و خواهر داشتن

      He doesn't have the courage to do it.

      جرئت انجامش را ندارد.

      She has blue eyes.

      چشمان او آبی است.

      This house has four rooms.

      این خانه چهار اتاق دارد.

      to have a cold

      سرماخوردگی داشتن

      to have a headache

      سردرد داشتن

      He had cancer.

      او سرطان داشت.

      We had a very good time.

      به ما خیلی خوش گذشت.

      The time we had together passed quickly.

      زمانی که با هم گذراندیم زود گذشت.

      What do you have in mind?

      نظرت چیست؟ به چه فکر می‌کنی؟

      gossip has it that...

      شایع است که ...

      He has the hearts of his countrymen.

      او قلوب هم‌میهنان خود را به دست آورده است.

      He has my vote.

      به او رأی می‌دهم.

      They have our confidence.

      ما به آنان اطمینان داریم.

      Have a look at it.

      نگاهی به آن بکن.

      verb - transitive

      خوردن، میل کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Have some tea.

      چای میل بفرمایید.

      I haven't had anything to eat in two days.

      دو روز است که چیزی نخورده‌ام.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When did you have breakfast?

      کی صبحانه خوردی؟

      verb - transitive

      واداشتن، گماشتن، گماردن

      verb - transitive

      (به صورت منفی) اجازه ندادن، تحمل نکردن

      I won't have you criticize my father!

      اجازه نخواهم داد از پدرم انتقاد کنی!

      verb - transitive

      گول زدن، چیره شدن یا بودن

      I had my opponent now.

      آنگاه بر حریفم چیره بودم.

      verb - transitive

      ناگزیر بودن، مجبوربودن، باعث انجام کاری شدن، وادار کردن

      I have to go (or I have got to go).

      باید بروم.

      Have him do this first.

      اول بده این کار را بکند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I had her clean her room.

      او را واداشتم اتاقش را تمیز کند.

      verb - transitive

      رابطه ی جنسی داشتن با

      Several men have had her.

      چندین مرد با او رابطه‌ی جنسی داشته‌اند.

      verb - transitive

      دانستن

      to have only a little Spanish

      فقط کمی اسپانیایی دانستن

      auxiliary verb

      با فعل ماضی برای تشکیل حال کامل گذشته کامل یا آینده کامل استفاده می شود

      I had written

      نوشته بودم

      If I had known I would have written.

      اگر می‌دانستم نوشته بودم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I have written

      نوشته‌ام

      I shall have written

      نوشته خواهم بود

      This car has had it.

      این اتومبیل کار خود را کرده است.

      I have had it with these workers, I'll resign tomorrow!

      از دست این کارگران کارد به استخوانم رسیده، فردا استعفا خواهم داد!

      noun countable

      مالک، (شخص یا ملت) ثروتمند

      the haves and have-nots

      داراها و ندارها

      He had better study hard or he will fail.

      بهتر است سخت درس بخواند، والا رد خواهد شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد have

      1. verb be in possession
        Synonyms:
        possess own hold get retain keep acquire obtain receive gain secure take enjoy occupy carry bear include admit take in annex procure land get hold of get hands on pick up latch on to compass chalk up corner hog lock up sit on have in hand teem with
        Antonyms:
        want need lack
      1. verb endure, bear
        Synonyms:
        tolerate suffer bear experience undergo put up with allow permit let feel see know consider think about meet with enjoy entertain must need should ought to be compelled to be forced to be one’s duty to fall on be up to rest with become leave
      1. verb contain
        Synonyms:
        include involve embrace encompass comprise comprehend take in embody subsume
        Antonyms:
        exclude
      1. verb cheat, trick
        Synonyms:
        deceive trick fool dupe swindle take in outsmart outwit outfox outmaneuver overreach fix tamper with buy off undo
      1. verb bring into the world
        Synonyms:
        give birth bear deliver bring forth beget
        Antonyms:
        kill

      Collocations

      had better

      (بدون to به کار می‌رود) بهتر است که، بهتر بود که

      Idioms

      had better

      باید، بایست، بهتر است

      have at

      حمله‌کردن به، زدن

      have had it

      (عامیانه) 1- خسته بودن از، بیزار بودن، جان‌به‌لب بودن 2- دیگر محبوب یا به درد خور نبودن

      have it good

      (عامیانه) راحت و آسوده بودن، موفق بودن، روی پر قو بودن

      have it off

      (انگلیس - عامیانه) رابطه‌ی جنسی داشتن، جماع کردن

      Idioms بیشتر

      have it out

      (از راه دعوا یا مذاکره) موضوعی را حل کردن

      have on

      پوشیدن، در بر داشتن

      have to be

      (عامیانه) بودن (بدون شک و تردید)، حتمی بودن

      to have and to hold

      (عبارتی که در برخی مراسم زناشویی به کار می‌رود) برای تمام عمر داشتن

      سوال‌های رایج have

      گذشته‌ی ساده have چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده have در زبان انگلیسی had است.

      شکل سوم have چی میشه؟

      شکل سوم have در زبان انگلیسی had است.

      وجه وصفی حال have چی میشه؟

      وجه وصفی حال have در زبان انگلیسی having است.

      سوم‌شخص مفرد have چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد have در زبان انگلیسی has است.

      ارجاع به لغت have

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «have» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/have

      لغات نزدیک have

      • - havana brown
      • - havarti
      • - have
      • - have (a take) pity (on)
      • - have (down) pat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.