آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

      Know

      noʊ nəʊ

      گذشته‌ی ساده:

      knew

      شکل سوم:

      known

      سوم‌شخص مفرد:

      knows

      وجه وصفی حال:

      knowing

      معنی know | جمله با know

      verb - intransitive verb - transitive A1

      دانستن، اطلاع داشتن، آگاه بودن

      I didn't know about his death.

      از فوت او بی‌خبر بودم.

      He knows the answer to any question.

      او پاسخ هر پرسشی را می‌داند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He knows that everyone loves him.

      او می‌داند که همه دوستش دارند.

      Let me know of your arrival.

      ورود خود را به من اطلاع بده.

      How did you know?

      از کجا فهمیدی؟

      the importance of knowing oneself

      اهمیت خودشناسی

      You are old enough to know better!

      سن تو آن‌قدر هست که بدانی!

      I know his address.

      من نشانی او را بلدم.

      You know best what should be done.

      خودت بهتر می‌دانی که چه کار باید کرد.

      You will know the truth and the truth shall save you.

      شما حقیقت را درخواهید یافت و حقیقت شما را رستگار خواهد کرد.

      He is a little too lazy; you know what I mean?

      یک کمی تنبله؛ منظورم را می‌فهمی؟

      verb - transitive A1

      دانستن، اطلاع داشتن (هنگام پرسیدن اطلاعات استفاده می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Do you know the way?

      راه را بلدی؟

      Do you know how to open this lock?

      بلدی این قفل را باز کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Do you know my name?

      اسم مرا میدانی؟

      verb - intransitive verb - transitive A2

      مطمئن بودن، یقین داشتن، اطمینان داشتن

      Do you know whether the tickets have been booked?

      آیا مطمئن هستی که بلیط‌ها رزرو شده‌اند؟

      Sara knows that he will arrive on time.

      سارا یقین دارد که او به موقع خواهد رسید.

      verb - transitive B1

      آشنا بودن، شناخت داشتن، تجربه داشتن

      I don't know any of the neighbors.

      با هیچکدام از همسایه‌ها آشنا نیستم.

      God knows a tree by its fruits, not by its roots

      خدا درخت را از میوه‌هایش می‌شناسد نه از ریشه‌هایش (معیار شناخت، عمل خالصانه است)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I knew your father well.

      پدر شما را خوب می‌شناختم.

      I won't dance with a man I don't know.

      با مردی که نمی‌شناسم، نمی‌رقصم.

      She has known both pleasure and pain.

      او هم لذت چشیده است هم درد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      آگاه بودن، بلد بودن، شناخت داشتن، وارد بودن (در موضوعی خاص)

      Experts who know better laughed at this project.

      کارشناسانی که بیشتر آگاهی دارند به این طرح خندیدند.

      He knows a lot about history.

      او در زمینه‌ی تاریخ، شناخت زیادی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to know the multiplication table

      جدول ضرب را بلد بودن

      verb - transitive A2

      بلد بودن، تسلط داشتن (به زبانی خاص)

      He knows five languages.

      او به پنج زبان تسلط دارد.

      He knows English well enough to work abroad.

      او به‌اندازه‌ی کافی انگلیسی بلد است تا بتواند در خارج کار کند.

      verb - transitive

      شناختن، تشخیص دادن، به‌خاطر آوردن

      I knew her immediately by her voice.

      من او را بلافاصله از صدایش تشخیص دادم.

      He knew the painting as soon as he saw it.

      او نقاشی را به‌محض دیدن شناخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I don't know his face.

      قیافه‌ی او را به‌ یاد نمی‌آورم.

      to know the difference between two things

      تفاوت دو چیز را تشخیص دادن

      to know right from wrong

      درست را از غلط تمییز دادن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد know

      1. verb understand information
        Synonyms:
        understand comprehend grasp realize perceive recognize apprehend fathom see learn notice experience discern distinguish differentiate ken appreciate cognize have knowledge of be informed have information be acquainted feel certain have get the idea undergo be versed be read be schooled be learned be conversant in keep up on be cognizant have down pat be master of on top of prize apperceive
        Antonyms:
        misunderstand misinterpret
      1. verb be familiar with
        Synonyms:
        experience feel see taste undergo be acquainted with associate identify have dealings with get acquainted be friends with fraternize savor sustain
        Antonyms:
        forget be ignorant

      Collocations

      i'm damned if i know

      به خدا نمی‌دانم، لعنت برمن اگر بدانم، اصلاً روحم خبر ندارد

      know best

      از همه آگاه‌تر بودن یا بهتر بلد بودن

      know better

      بیشتر آگاه بودن

      know only by name

      فقط به‌اسم شناختن

      know right from wrong

      عمل خوب را از عمل بد تشخیص دادن، خوبی و بدی را از هم باز شناختن

      Collocations بیشتر

      know the feeling

      احساس کسی رو درک کردن/فهمیدن

      Idioms

      as far as i know

      تا آنجایی‌که من می‌دانم.

      تا آنجایی که من می‌دانم

      heaven knows! (or god knows!)

      خدا می‌داند!

      how am i to know?

      از کجا بدانم؟، من چه می‌دانم؟

      in the know

      (عامیانه) محرم اسرار، آگاه به امور محرمانه

      not know (someone) from adam

      اصلاً نشناختن

      Idioms بیشتر

      not that i know (of)

      من که خبر ندارم، من بی‌اطلاعم

      you know!

      (عامیانه) می‌دونی!/ ببین!

      you know what i mean

      (عامیانه) منظورم را می‌فهمی/ می‌دونی چی‌ می‌خوام بگم

      know the score

      (محاوره) اوضاع دست (کسی) بودن، از همه‌چیز خبر داشتن

      not know someone from adam

      اصلاً نشناختن، اصلاً به جا نیاوردن

      know something backward(s)

      خوب بلد بودن، از بر بودن

      feel (or know) something in your bones

      از ته دل احساس کردن، احساس ژرفی نسبت به چیزی داشتن

      know which side your bread is buttered on

      ارباب خود را شناختن، راه و چاه را بلد بودن

      better the devil you know than the devil you don't

      آدم بدجنس آشنا از آدم بدجنس غریبه بهتر است

      let someone know

      (به کسی) اطلاع دادن، اعلام کردن، خبر دادن

      know one's own mind

      (افکار و امیال) خود را شناختن، آگاهانه انجام دادن

      never let your left hand know what your right hand is doing

      هرگز نگذار دست چپت از کارهای دست راستت سردربیاورد، نگذار دیگران به کارهای تو واقف شوند

      know next to nothing

      تقریباً هیچ ندانستن

      (be) old enough to know better

      دارای سنی که عقل بیشتری را ایجاب می‌کند

      know one's place

      پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتن، حد خود را شناختن

      know the ropes

      (عامیانه) راه و چاه را بلد بودن، به رموز کار آشنا بودن

      know your onions

      اطلاعات زیادی داشتن (در مورد یک موضوع خاص)

      لغات هم‌خانواده know

      noun
      knowledge
      adjective
      knowing, knowledgeable, known
      verb - transitive
      know
      adverb
      knowingly, knowledgeably

      سوال‌های رایج know

      گذشته‌ی ساده know چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده know در زبان انگلیسی knew است.

      شکل سوم know چی میشه؟

      شکل سوم know در زبان انگلیسی known است.

      وجه وصفی حال know چی میشه؟

      وجه وصفی حال know در زبان انگلیسی knowing است.

      سوم‌شخص مفرد know چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد know در زبان انگلیسی knows است.

      ارجاع به لغت know

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «know» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/know

      لغات نزدیک know

      • - knotty pine
      • - knout
      • - know
      • - know best
      • - know better
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.