آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Distinguish

      dɪˈstɪŋɡwɪʃ dɪˈstɪŋɡwɪʃ

      گذشته‌ی ساده:

      distinguished

      شکل سوم:

      distinguished

      سوم‌شخص مفرد:

      distinguishes

      وجه وصفی حال:

      distinguishing

      معنی distinguish | جمله با distinguish

      verb - transitive B2

      تمییز دادن، تشخیص دادن، وجه تمایز قائل شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      Reason distinguishes man from beasts.

      عقل باعث تمایز انسان از حیوان می‌شود.

      He doesn't distinguish good from evil.

      او خوب و بد را از هم تمییز نمی‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He cannot distinguish between colors.

      او رنگ‌ها را تشخیص نمی‌دهد.

      The fog made it difficult to distinguish their shapes.

      مه، تشخیص شکل‌های آن‌ها را مشکل می‌کرد.

      He could not distinguish musical notes into anything other than high or low.

      او نمی‌توانست نت‌های موسیقی را به چیزی جز زیر و بم طبقه‌بندی کند.

      He distinguished himself in battle.

      او در نبرد برتری خود را نشان داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد distinguish

      1. verb tell the difference
        Synonyms:
        tell apart differentiate discriminate identify recognize determine decide know figure out ascertain make out separate divide select judge diagnose specify place name label pinpoint spot sort out analyze estimate classify characterize mark tag set apart mark off set off part qualify finger diagnosticate tell from tell between collate determinate sift extricate individualize signalize single out singularize individuate demarcate
      1. verb discern, identify
        Synonyms:
        see notice observe identify recognize spot detect know tell view note mark discover perceive make out pick out find descry ascertain determine
      1. verb make famous
        Synonyms:
        praise honor celebrate admire acknowledge dignify immortalize pay tribute to signalize

      سوال‌های رایج distinguish

      گذشته‌ی ساده distinguish چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده distinguish در زبان انگلیسی distinguished است.

      شکل سوم distinguish چی میشه؟

      شکل سوم distinguish در زبان انگلیسی distinguished است.

      وجه وصفی حال distinguish چی میشه؟

      وجه وصفی حال distinguish در زبان انگلیسی distinguishing است.

      سوم‌شخص مفرد distinguish چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد distinguish در زبان انگلیسی distinguishes است.

      ارجاع به لغت distinguish

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «distinguish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/distinguish

      لغات نزدیک distinguish

      • - distinctness
      • - distingué
      • - distinguish
      • - distinguishable
      • - distinguished
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      stay off afrit housewarming hang off parsimony bio Freemason hurricane lamp saturant apposable frowzy inbounds pass offensive rebound outlet pass slam-dunk پیروز شدن نطق وصیت‌نامه متعاقبا لحن به چالش طلبیدن هرازگاهی بد بهنجار شدن بهینه‌ای موجب ایستادگی بدبختی زجر بواسیر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.