آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • Collocations
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ شهریور ۱۴۰۴

    Set Off

    sɛt ɔf sɛt ɒf

    گذشته‌ی ساده:

    set off

    شکل سوم:

    set off

    سوم‌شخص مفرد:

    sets off

    وجه وصفی حال:

    setting off

    معنی set off | جمله با set off

    phrasal verb C2

    موجب شدن، باعث شدن، برانگیختن، جرقه زدن، شعله‌ور کردن، به راه انداختن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Her laughter set off a round of jokes among her friends.

    خنده‌ی او جرقه‌ای برای شروع یک سری شوخی در میان دوستانش شد.

    The explosion set off widespread panic in the city.

    انفجار، موجب وحشت گسترده‌ای در شهر شد.

    phrasal verb C2

    منفجر کردن، به صدا درآوردن، روشن کردن، فعال کردن، به کار انداختن (آژیر، زنگ، بمب و...)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The explosion set off sirens all over the city.

    انفجار باعث شد آژیرها در سراسر شهر به صدا درآیند.

    The device was accidentally set off by a passerby.

    دستگاه به‌طور تصادفی توسط عابری فعال شد.

    phrasal verb

    نمایان کردن، برجسته کردن، جلوه دادن (در اثر مقایسه)

    The new curtains set off the room’s modern design.

    پرده‌های جدید، طراحی مدرن اتاق را برجسته کردند.

    Her red lipstick set off the whiteness of her teeth.

    رژ لب قرمزش، سفیدی دندان‌هایش را نمایان کرد.

    phrasal verb informal

    برانگیختن، باعث شروع شدن، موجب شدن، تحریک کردن (رفتار یا واکنش)

    The smallest things can set him off shouting when he’s stressed.

    وقتی تحت فشار است، کوچک‌ترین چیزها می‌تواند او را به فریاد کشیدن وادارد.

    Don’t mention her ex-boyfriend, it will set her off crying again.

    از دوست‌پسر سابقش حرف نزن، دوباره او را به گریه می‌اندازی.

    phrasal verb

    راه افتادن، حرکت کردن، عازم شدن، روانه شدن، به سفر رفتن

    She packed her bags and set off without telling anyone.

    او چمدان‌هایش را بست و بی‌خبر از همه راهی شد.

    They set off for the mountains despite the bad weather.

    آن‌ها باوجود هوای بد، عازم کوهستان شدند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    Collocations

    to set off a chain reaction

    واکنش زنجیری ایجاد کردن

    set off a fire alarm

    به صدا در آوردن آژیر آتش نشانی

    ارجاع به لغت set off

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «set off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/set-off

    لغات نزدیک set off

    • - set menu
    • - set of beliefs
    • - set off
    • - set off a fire alarm
    • - set on
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.