آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ خرداد ۱۴۰۳

      Classify

      ˈklæsɪfaɪ ˈklæsɪfaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      classified

      شکل سوم:

      classified

      سوم‌شخص مفرد:

      classifies

      وجه وصفی حال:

      classifying

      معنی classify | جمله با classify

      verb - transitive C1

      دسته‌بندی کردن، طبقه‌بندی کردن، رده‌بندی کردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The librarian had to classify the books based on their genre before putting them on the shelves.

      کتابدار باید قبل از آنکه کتاب‌ها را در قفسه‌ها بگذارد، آن‌ها را بر اساس ژانر طبقه‌بندی می‌کرد.

      The scientist was able to classify the species based on their physical characteristics.

      دانشمند توانست این گونه‌ها را براساس ویژگی‌های جسمانی‌شان دسته‌بندی کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to classify library books according to subject

      رده‌بندی کتاب‌های کتابخانه بر حسب موضوع

      verb - transitive

      محرمانه کردن، سری کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      highly classified documents

      اسناد بسیار محرمانه

      Classified information was leaked to the press.

      اطلاعات محرمانه به جراید درز کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد classify

      1. verb categorize
        Synonyms:
        sort arrange order group divide distribute organize index label match file name number grade type allocate analyze assort catalogue tabulate rank segregate codify systematize collocate coordinate correlate dispose docket embody incorporate pigeonhole size tab tag allot brand break down put away rate regiment size up ticket typecast alphabetize button down put down as put down for range rank out peg take one’s measure

      لغات هم‌خانواده classify

      noun
      classification
      adjective
      classifiable
      verb - transitive
      classify

      سوال‌های رایج classify

      گذشته‌ی ساده classify چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده classify در زبان انگلیسی classified است.

      شکل سوم classify چی میشه؟

      شکل سوم classify در زبان انگلیسی classified است.

      وجه وصفی حال classify چی میشه؟

      وجه وصفی حال classify در زبان انگلیسی classifying است.

      سوم‌شخص مفرد classify چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد classify در زبان انگلیسی classifies است.

      ارجاع به لغت classify

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «classify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/classify

      لغات نزدیک classify

      • - classified
      • - classified advertising
      • - classify
      • - classiness
      • - classis
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.