آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ آذر ۱۴۰۴

      Incorporate

      ɪnˈkɔːrpəreɪt ɪnˈkɔːpəreɪt

      گذشته‌ی ساده:

      incorporated

      شکل سوم:

      incorporated

      سوم‌شخص مفرد:

      incorporates

      وجه وصفی حال:

      incorporating

      معنی incorporate | جمله با incorporate

      verb - transitive C2

      گنجاندن، وارد کردن، ادغام کردن، درآمیختن، یکپارچه کردن، الحاق کردن

      The designer incorporated traditional patterns into the modern layout of the building.

      طراح نقش‌ونگارهای سنتی را در چیدمان مدرن ساختمان وارد کرد.

      The research team incorporated data from multiple sources to strengthen the analysis.

      تیم پژوهش، داده‌های چندین منبع را برای تقویت تحلیل با هم ادغام کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to incorporate various views in one article

      اندیشه‌های مختلفی را در یک مقاله تلفیق کردن

      verb - intransitive verb - transitive

      حقوق کسب‌وکار ثبت کردن شرکت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The company was incorporated ten years ago.

      شرکت ده سال پیش به ثبت رسید.

      Once incorporated, the company became subject to stricter financial reporting requirements.

      پس‌از ثبت‌شدن، شرکت مشمول الزامات سخت‌گیرانه‌تری برای گزارش‌دهی مالی شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد incorporate

      1. verb include, combine
        Synonyms:
        join unite integrate combine mix consolidate merge fuse embody pool blend link add to organize form associate cover assimilate tie in put together subsume absorb coalesce amalgamate dub start hook in gang up imbibe charter
        Antonyms:
        exclude separate divide drop

      لغات هم‌خانواده incorporate

      noun
      incorporation
      verb - transitive
      incorporate

      سوال‌های رایج incorporate

      گذشته‌ی ساده incorporate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده incorporate در زبان انگلیسی incorporated است.

      شکل سوم incorporate چی میشه؟

      شکل سوم incorporate در زبان انگلیسی incorporated است.

      وجه وصفی حال incorporate چی میشه؟

      وجه وصفی حال incorporate در زبان انگلیسی incorporating است.

      سوم‌شخص مفرد incorporate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد incorporate در زبان انگلیسی incorporates است.

      ارجاع به لغت incorporate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «incorporate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/incorporate

      لغات نزدیک incorporate

      • - incorp
      • - incorporable
      • - incorporate
      • - incorporated
      • - incorporation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.