آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ دی ۱۴۰۴

      Drop

      drɑːp drɒp

      گذشته‌ی ساده:

      dropped

      شکل سوم:

      dropped

      سوم‌شخص مفرد:

      drops

      وجه وصفی حال:

      dropping

      شکل جمع:

      drops

      معنی drop | جمله با drop

      verb - intransitive verb - transitive B1

      انداختن، رها کردن، افتادن

      Airplanes dropped bombs.

      هواپیماها بمب انداختند.

      The glass dropped from my hand.

      لیوان از دستم افتاد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't drop the baby!

      بچه را نیندازی!

      Suddenly the curtain dropped.

      ناگهان پرده (ی نمایش) پایین آمد.

      The city's defenders dropped heavy objects on the attackers.

      مدافعان شهر اشیای سنگین را بر سر مهاجمان ریختند.

      He dropped them both with a single bullet.

      با یک گلوله هر دوی آن‌ها را نقش بر زمین کرد.

      to drop dead

      افتادن و مردن، ناگهان مردن

      He went and didn't drop me a line.

      او رفت و نامه‌ای برایم ننوشت.

      to drop tears

      اشک ریختن

      In the course of battle, one of his friends dropped mortally wounded.

      طی نبرد یکی از دوستانش با زخم مهلکی نقش بر زمین شد.

      A gentle rain dropped.

      باران ملایمی می‌بارید.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      کاهش یافتن، پایین آمدن، کم شدن، سقوط کردن، کاهش دادن، کم کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      In winter the temperature drops.

      در زمستان، دما کاهش می‌یابد.

      The price of gold has dropped.

      قیمت طلا، پایین آمده است.

      verb - transitive B2

      کنار گذاشتن، ترک کردن، دست کشیدن، متوقف کردن، انجام ندادن (معمولاً فعالیتی)

      He dropped his objection.

      او دست از مخالفت برداشت.

      I think it’s better to drop that project and focus on more important tasks.

      فکر می‌کنم بهتر است آن پروژه را انجام ندهیم و روی کارهای مهم‌تر تمرکز کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The workers dropped some of their demands.

      کارگران از برخی خواسته‌های خود صرف‌نظر کردند.

      verb - transitive

      خط زدن، حذف کردن، کنار گذاشتن، اخراج کردن، بیرون کردن

      They dropped me from the mailing list because I hadn’t responded in months.

      چون ماه‌ها پاسخ نداده بودم، مرا از فهرست پستی خط زدند.

      He was dropped from the committee after repeated absences.

      پس‌از غیبت‌های مکرر، از کمیته اخراج شد.

      verb - transitive C1

      رساندن (رساندن کسی به مقصد)

      He offered to drop me off at my hotel after dinner.

      پیشنهاد داد که مرا پس‌از شام به هتلم برساند.

      She dropped her kids off at school before going to the office.

      قبل‌از رفتن به دفتر، بچه‌هایش را به مدرسه رساند.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      منتشر شدن، عرضه شدن، منتشر کردن، روانه‌ی بازار شدن، ارائه شدن

      The video game is scheduled to drop globally on Friday.

      قرار است در روز جمعه، این بازی ویدئویی به‌صورت جهانی روانه‌ی بازار شود.

      Her latest single dropped online yesterday and is already trending.

      تک‌آهنگ جدید او، دیروز به‌صورت آنلاین منتشر شد و هم‌اکنون ترند شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He dropped several good suggestions.

      ضمن صحبت چندین پیشنهاد خوب کرد.

      noun countable B1

      قطره، چکه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      A drop of oil fell from the bottle onto the counter.

      یک قطره روغن از بطری روی پیشخوان افتاد.

      She felt a drop of sweat on her forehead while running.

      هنگام دویدن، یک قطره عرق روی پیشانیش احساس کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a drop of water

      یک قطره آب، یک چکه آب

      drop by drop

      چکه‌چکه، قطره‌قطره

      He doesn't even have a drop of kindness.

      او حتی یک ذره محبت ندارد.

      noun singular

      جرعه، قلپ

      She sipped a drop of tea to see if it was sweet enough.

      او، یک جرعه چای نوشید تا ببیند آیا به اندازه‌ی کافی شیرین است.

      Can I have a drop of water? I'm very thirsty.

      می‌توانم یک جرعه آب داشته باشم؟ خیلی تشنه‌ام.

      noun plural

      قطره (دارویی)

      This medicine comes in drops for easier use in children.

      این دارو به‌صورت قطره عرضه می‌شود تا استفاده از آن برای کودکان راحت‌تر باشد.

      He put some ear drops in his infected ear.

      او مقداری قطره‌ی گوش در گوش عفونی‌اش ریخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      eye drops

      قطره‌ی چشم، دوای چشم

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی آب‌نبات، شیرینی کوچک

      The shop sells a variety of colorful drops for parties.

      این مغازه، انواع آب‌نبات‌های رنگی برای مهمانی‌ها می‌فروشد.

      He gave the toddler a pear drop to cheer him up.

      او به کودک، آب‌نبات گلابی داد تا خوشحال شود.

      noun singular countable C1

      ارتفاع سقوط، فاصله‌ی عمودی، افت

      There is a drop of 2000 meters from mountain to sea.

      اختلاف ارتفاع از کوه تا دریا 2000 متر است.

      The garden has a gentle drop towards the pond.

      باغ به سمت برکه، افت ملایمی دارد.

      noun singular countable B2

      کاهش، افت، سقوط، ریزش، نزول، تنزل

      His reputation took a sudden drop.

      شهرت او ناگهان کم شد.

      The drop in water levels has affected local farmers.

      کاهش سطح آب بر کشاورزان محلی تأثیر گذاشته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a drop in prices

      کم شدن قیمت‌ها

      the slow drop of tears

      ریزش آهسته‌ی اشک‌ها

      drop curtain

      پرده‌ی افتان (که به جای کنار رفتن بالا و پایین می‌رود)

      a drop hammer

      چکش سقوطی

      Mail drop

      شکافی که نامه‌های پستی را در آن می‌اندازند.

      noun countable

      رساندن، ارسال، تحویل (اغلب به‌صورت هوایی)

      The charity conducted a drop of blankets and warm clothing to the homeless.

      سازمان خیریه، تحویل هوایی پتو و لباس گرم به افراد بی‌خانمان را انجام داد.

      During the war, a drop of weapons and equipment was made behind enemy lines.

      درطول جنگ، ارسال تجهیزات و اسلحه در پشت خطوط دشمن انجام شد.

      noun countable

      رهاسازی، گذاشتن چیزی، تحویل (محموله‌ای که بعداً توسط کسی دریافت می‌شود)

      The rebels used a drop to exchange secret messages safely.

      شورشیان از رهاسازی برای تبادل پیام‌های محرمانه به‌طور امن استفاده کردند.

      The spy used a drop to pass information without meeting the contact.

      جاسوس از تحویل پنهانی برای انتقال اطلاعات بدون دیدار با رابط استفاده کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد drop

      1. noun globule
        Synonyms:
        bit particle spot droplet bubble bead crumb morsel trace speck dab pinch dash drip ounce smidgen splash taste nip sip molecule iota tear dewdrop teardrop driblet trickle pearl
      1. noun steep decline; hole
        Synonyms:
        fall descent declivity slope dip plunge abyss depth deepness hole tumble precipice chasm
        Antonyms:
        rise mound incline mountain
      1. noun decrease
        Synonyms:
        reduction fall decline cut lowering descent dip downswing downturn downtrend slide slip sag slump lapse fall-off tumble upset deterioration downfall downslide landslide precipitation
        Antonyms:
        increase rise
      1. verb fall in globules
        Synonyms:
        drip bleed drain leak ooze descend trickle emanate percolate distill precipitate bead dribble splash hail snow trill
        Antonyms:
        pour downpour
      1. verb let go of; fall
        Synonyms:
        release dump lower decline sink fall descend abandon relinquish give up shed unload collapse slump slide tumble plummet dive plunge flop topple ground floor knock fell bring down loosen plump keel over pitch slip duck nose-dive cave in
        Antonyms:
        rise ascend mount take up
      1. verb abandon; ignore
        Synonyms:
        leave reject dismiss stop end quit ignore cancel desert renounce disown forsake relinquish give up terminate discontinue repudiate abort ditch jilt divorce break with separate part from sacrifice resign cast off throw over part with write off lose scratch scrub wipe out interrupt have done with forget about eighty-six wash out adios shake waste one dust off be alienated from remit forfeit call off
        Antonyms:
        continue pursue take up do mount
      1. noun a small quantity
        Synonyms:
        speck dram jigger shot dash sip bead drib tot nip slug dab snort driblet pearl
      1. noun the extent or measurement downward from a surface
        Synonyms:
        deepness depth
      1. verb to discontinue
        Synonyms:
        dismiss give up give over quit knock off leave out skip send packing send away
        Antonyms:
        take up mount do pursue continue
      1. verb to fall in drops
        Synonyms:
        dribble drip rain distill trickle sink fall descend leak ooze percolate emanate precipitate (out) seep drain filter bleed bead splash snow purl trill down plash plump hail weep drop-down
        Antonyms:
        rise pour lift spurt squirt downpour
      1. verb to take or leave out
        Synonyms:
        omit eliminate drop off neglect pretermit set down remove miss put down leave out unload overlook discharge overleap
      1. verb to cease living
        Synonyms:
        decease demise depart die expire go pass away pass perish succumb pop off check out croak kick in kick off

      Phrasal verbs

      drop away

      ضعیف شدن، کم شدن

      drop back

      به عقب رفتن، جا افتادن

      drop behind

      عقب افتادن، پشت سر گذاشته شدن

      drop by

      به کسی سر زدن، مختصر دیدن کردن

      drop in

      سرزده آمدن، بی‌خبر آمدن، گذری آمدن

      Phrasal verbs بیشتر

      drop off

      به خواب رفتن

      کاهش یافتن، تقلیل یافتن، کم شدن، افت کردن

      رساندن، تحویل دادن (با ماشین)

      drop out

      ترک تحصیل کردن

      drop round

      (عامیانه) بدون دعوت و به طور خودمانی به منزل کسی رفتن

      drop over

      سرزده به جایی رفتن، بی‌خبر رفتن

      Collocations

      (bird) droppings

      فضله‌ی پرنده، پیخال پرنده، گسته

      ear drops

      داروی گوش، قطره‌ی گوش

      drop a hint

      با ایما و اشاره حالی کردن، کنایه‌وار گوشزد کردن

      drop (or cast) anchor

      (کشتی) لنگر انداختن، پهلو گرفتن، در جایی ساکن شدن، رحل اقامت افکندن

      drop a player

      بازیکن را کنار گذاشتن/حذف کردن

      Collocations بیشتر

      drop in the number of

      کاهش در تعداد

      sharp drop

      کاهش شدید

      drop of brandy

      قطره ای برندی

      drop the subject

      بحث را عوض کردن، از موضوع گذشتن، بیخیال موضوع شدن

      drop someone an email

      ایمیل فرستادن به کسی

      Idioms

      drop a brick (or clanger)

      حرف نسنجیده و بی‌جا زدن

      at the drop of a hat

      در یک چشم‌به‌هم‌زدن، فوراً، بی‌درنگ، بدون معطلی

      به‌آسانی، عین آب خوردن

      get (or have) the drop on

      1- (در تیراندازی کاوبوی‌ها و غیره) از دیگری زودتر هفت‌تیر کشیدن و تیر خالی کردن 2- بر دیگری سبقت گرفتن (یا امتیاز یافتن)

      a drop in the bucket

      خیلی ناچیز، بسیار اندک، خیلی کم

      drop by drop

      قطره‌قطره، ذره‌ذره، اندک‌اندک

      Idioms بیشتر

      draw (or drop) the curtain on

      1- پایان دادن، پایان یافتن 2- پنهان کردن

      drop a hint

      با ایما و اشاره حالی کردن، کنایه‌وار گوشزد کردن

      drop (or dump) into someone's lap

      (مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن، به گردن کسی انداختن

      سوال‌های رایج drop

      گذشته‌ی ساده drop چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده drop در زبان انگلیسی dropped است.

      شکل سوم drop چی میشه؟

      شکل سوم drop در زبان انگلیسی dropped است.

      شکل جمع drop چی میشه؟

      شکل جمع drop در زبان انگلیسی drops است.

      وجه وصفی حال drop چی میشه؟

      وجه وصفی حال drop در زبان انگلیسی dropping است.

      سوم‌شخص مفرد drop چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد drop در زبان انگلیسی drops است.

      ارجاع به لغت drop

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «drop» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/drop

      لغات نزدیک drop

      • - droopy
      • - droopy moustache
      • - drop
      • - drop (or cast) anchor
      • - drop (or dump) into someone's lap
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.