گذشتهی ساده:
droppedشکل سوم:
droppedسومشخص مفرد:
dropsوجه وصفی حال:
droppingشکل جمع:
dropsانداختن، رها کردن، افتادن
Airplanes dropped bombs.
هواپیماها بمب انداختند.
The glass dropped from my hand.
لیوان از دستم افتاد.
Don't drop the baby!
بچه را نیندازی!
Suddenly the curtain dropped.
ناگهان پرده (ی نمایش) پایین آمد.
The city's defenders dropped heavy objects on the attackers.
مدافعان شهر اشیای سنگین را بر سر مهاجمان ریختند.
He dropped them both with a single bullet.
با یک گلوله هر دوی آنها را نقش بر زمین کرد.
to drop dead
افتادن و مردن، ناگهان مردن
He went and didn't drop me a line.
او رفت و نامهای برایم ننوشت.
to drop tears
اشک ریختن
In the course of battle, one of his friends dropped mortally wounded.
طی نبرد یکی از دوستانش با زخم مهلکی نقش بر زمین شد.
A gentle rain dropped.
باران ملایمی میبارید.
کاهش یافتن، پایین آمدن، کم شدن، سقوط کردن، کاهش دادن، کم کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In winter the temperature drops.
در زمستان، دما کاهش مییابد.
The price of gold has dropped.
قیمت طلا، پایین آمده است.
کنار گذاشتن، ترک کردن، دست کشیدن، متوقف کردن، انجام ندادن (معمولاً فعالیتی)
He dropped his objection.
او دست از مخالفت برداشت.
I think it’s better to drop that project and focus on more important tasks.
فکر میکنم بهتر است آن پروژه را انجام ندهیم و روی کارهای مهمتر تمرکز کنیم.
The workers dropped some of their demands.
کارگران از برخی خواستههای خود صرفنظر کردند.
خط زدن، حذف کردن، کنار گذاشتن، اخراج کردن، بیرون کردن
They dropped me from the mailing list because I hadn’t responded in months.
چون ماهها پاسخ نداده بودم، مرا از فهرست پستی خط زدند.
He was dropped from the committee after repeated absences.
پساز غیبتهای مکرر، از کمیته اخراج شد.
رساندن (رساندن کسی به مقصد)
He offered to drop me off at my hotel after dinner.
پیشنهاد داد که مرا پساز شام به هتلم برساند.
She dropped her kids off at school before going to the office.
قبلاز رفتن به دفتر، بچههایش را به مدرسه رساند.
منتشر شدن، عرضه شدن، منتشر کردن، روانهی بازار شدن، ارائه شدن
The video game is scheduled to drop globally on Friday.
قرار است در روز جمعه، این بازی ویدئویی بهصورت جهانی روانهی بازار شود.
Her latest single dropped online yesterday and is already trending.
تکآهنگ جدید او، دیروز بهصورت آنلاین منتشر شد و هماکنون ترند شده است.
He dropped several good suggestions.
ضمن صحبت چندین پیشنهاد خوب کرد.
قطره، چکه
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
A drop of oil fell from the bottle onto the counter.
یک قطره روغن از بطری روی پیشخوان افتاد.
She felt a drop of sweat on her forehead while running.
هنگام دویدن، یک قطره عرق روی پیشانیش احساس کرد.
a drop of water
یک قطره آب، یک چکه آب
drop by drop
چکهچکه، قطرهقطره
He doesn't even have a drop of kindness.
او حتی یک ذره محبت ندارد.
جرعه، قلپ
She sipped a drop of tea to see if it was sweet enough.
او، یک جرعه چای نوشید تا ببیند آیا به اندازهی کافی شیرین است.
Can I have a drop of water? I'm very thirsty.
میتوانم یک جرعه آب داشته باشم؟ خیلی تشنهام.
قطره (دارویی)
This medicine comes in drops for easier use in children.
این دارو بهصورت قطره عرضه میشود تا استفاده از آن برای کودکان راحتتر باشد.
He put some ear drops in his infected ear.
او مقداری قطرهی گوش در گوش عفونیاش ریخت.
eye drops
قطرهی چشم، دوای چشم
انگلیسی بریتانیایی آبنبات، شیرینی کوچک
The shop sells a variety of colorful drops for parties.
این مغازه، انواع آبنباتهای رنگی برای مهمانیها میفروشد.
He gave the toddler a pear drop to cheer him up.
او به کودک، آبنبات گلابی داد تا خوشحال شود.
ارتفاع سقوط، فاصلهی عمودی، افت
There is a drop of 2000 meters from mountain to sea.
اختلاف ارتفاع از کوه تا دریا 2000 متر است.
The garden has a gentle drop towards the pond.
باغ به سمت برکه، افت ملایمی دارد.
کاهش، افت، سقوط، ریزش، نزول، تنزل
His reputation took a sudden drop.
شهرت او ناگهان کم شد.
The drop in water levels has affected local farmers.
کاهش سطح آب بر کشاورزان محلی تأثیر گذاشته است.
a drop in prices
کم شدن قیمتها
the slow drop of tears
ریزش آهستهی اشکها
drop curtain
پردهی افتان (که به جای کنار رفتن بالا و پایین میرود)
a drop hammer
چکش سقوطی
Mail drop
شکافی که نامههای پستی را در آن میاندازند.
رساندن، ارسال، تحویل (اغلب بهصورت هوایی)
The charity conducted a drop of blankets and warm clothing to the homeless.
سازمان خیریه، تحویل هوایی پتو و لباس گرم به افراد بیخانمان را انجام داد.
During the war, a drop of weapons and equipment was made behind enemy lines.
درطول جنگ، ارسال تجهیزات و اسلحه در پشت خطوط دشمن انجام شد.
رهاسازی، گذاشتن چیزی، تحویل (محمولهای که بعداً توسط کسی دریافت میشود)
The rebels used a drop to exchange secret messages safely.
شورشیان از رهاسازی برای تبادل پیامهای محرمانه بهطور امن استفاده کردند.
The spy used a drop to pass information without meeting the contact.
جاسوس از تحویل پنهانی برای انتقال اطلاعات بدون دیدار با رابط استفاده کرد.
ضعیف شدن، کم شدن
به عقب رفتن، جا افتادن
عقب افتادن، پشت سر گذاشته شدن
به کسی سر زدن، مختصر دیدن کردن
سرزده آمدن، بیخبر آمدن، گذری آمدن
ترک تحصیل کردن
(عامیانه) بدون دعوت و به طور خودمانی به منزل کسی رفتن
سرزده به جایی رفتن، بیخبر رفتن
فضلهی پرنده، پیخال پرنده، گسته
داروی گوش، قطرهی گوش
با ایما و اشاره حالی کردن، کنایهوار گوشزد کردن
(کشتی) لنگر انداختن، پهلو گرفتن، در جایی ساکن شدن، رحل اقامت افکندن
بازیکن را کنار گذاشتن/حذف کردن
کاهش در تعداد
کاهش شدید
قطره ای برندی
بحث را عوض کردن، از موضوع گذشتن، بیخیال موضوع شدن
ایمیل فرستادن به کسی
حرف نسنجیده و بیجا زدن
1- (در تیراندازی کاوبویها و غیره) از دیگری زودتر هفتتیر کشیدن و تیر خالی کردن 2- بر دیگری سبقت گرفتن (یا امتیاز یافتن)
خیلی ناچیز، بسیار اندک، خیلی کم
قطرهقطره، ذرهذره، اندکاندک
1- پایان دادن، پایان یافتن 2- پنهان کردن
با ایما و اشاره حالی کردن، کنایهوار گوشزد کردن
drop (or dump) into someone's lap
(مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن، به گردن کسی انداختن
گذشتهی ساده drop در زبان انگلیسی dropped است.
شکل سوم drop در زبان انگلیسی dropped است.
شکل جمع drop در زبان انگلیسی drops است.
وجه وصفی حال drop در زبان انگلیسی dropping است.
سومشخص مفرد drop در زبان انگلیسی drops است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «drop» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/drop