با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Lapse

læps læps
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    lapsed
  • شکل سوم:

    lapsed
  • سوم شخص مفرد:

    lapses
  • وجه وصفی حال:

    lapsing
  • شکل جمع:

    lapses
  • noun verb - intransitive
    نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپری شدن، انقضا ، استفاده از مرور زمان، ترک اولی، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مدافتادن، مشمول مرور زمان شدن
    • - a lapse of time
    • - گذشت زمان
    • - after a lapse of ten years
    • - پس از (گذشت) ده سال
    • - Many years lapsed before I saw him again.
    • - سالها گذشت تا اینکه دوباره او را دیدم.
    • - The lovers sat by a lapsing brook.
    • - عشاق کنار جوی روانی نشستند.
    • - his moral lapses
    • - لغزش‌های اخلاقی او
    • - lapse of memory
    • - خطای حافظه، از یاد بردن
    • - lapse of taste
    • - بدسلیقگی
    • - His music is full of technical lapses.
    • - موسیقی او پر از لغزشهای فنی است.
    • - they lapsed into ignorance again
    • - آن‌ها دوباره در جهل فرو رفتند
    • - the patient's occasional lapses into unconsciousness
    • - بیهوش شدن گاه‌و‌بیگاه بیمار، فرو رفتن گه‌گاه بیمار در بیهوشی
    • - The room lapsed into silence.
    • - اتاق غرق در سکوت شد.
    • - lapse from respectability
    • - از احترام افتادن
    • - He lapsed into addiction again.
    • - او دوباره به اعتیاد روی آورد.
    • - a sudden lapse of confidence
    • - از دست دادن ناگهانی اعتماد‌به‌نفس
    • - a lapse in the number of college graduates
    • - افت تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاه
    • - Your subscription has lapsed.
    • - آبونمان شما تمام شده است.
    • - the lapse of a custom
    • - در بوته‌ی فراموشی افتادن یک سنت
    • - They resumed work after a short lapse.
    • - پس از وقفه‌ی کوتاهی دوباره کار را از سر گرفتند.
    • - As a result of non payment of monthly installments, your insurance policy has lapsed.
    • - به‌دلیل نپرداختن اقساط ماهیانه، بیمه‌نامه‌ی شما از اعتبار ساقط شده است (باطل شده است).
    • - Those experiments seem to have lapsed around 1910.
    • - ظاهراً آن آزمایشات در حدود سال 1910 متوقف شد.
    • - They had no right to lapse my (insurance) policy.
    • - آن‌ها حق نداشتند بیمه‌ی مرا قطع کنند.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lapse

  1. noun mistake
    Synonyms: blunder, breach, bungle, crime, error, failing, failure, fault, flub, foible, frailty, gaff, goof, goof-up, indiscretion, miscue, negligence, offense, omission, oversight, screw-up, sin, slip, slip-up, transgression, trespass, trip, vice, violation
    Antonyms: achievement, perfection, success
  2. noun break in action
    Synonyms: gap, intermission, interruption, interval, lacuna, lull, passage, pause
    Antonyms: continuity
  3. noun backsliding
    Synonyms: decadence, declension, decline, degeneration, descent, deterioration, devolution, drop, fall, recession, regression, relapse, retrogradation, retrogression
    Antonyms: progress
  4. verb become void; fall back into previous pattern
    Synonyms: apostatize, backslide, become obsolete, cease, decline, degenerate, descend, deteriorate, die, elapse, end, expire, go by, pass, recede, recidivate, relapse, retrograde, return, revert, run out, slide, slip, subside, terminate, weaken
    Antonyms: continue, go on, restart

ارجاع به لغت lapse

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lapse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/lapse

لغات نزدیک lapse

پیشنهاد و بهبود معانی