Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Lapse

      læps læps

      گذشته‌ی ساده:

      lapsed

      شکل سوم:

      lapsed

      سوم‌شخص مفرد:

      lapses

      وجه وصفی حال:

      lapsing

      شکل جمع:

      lapses

      معنی lapse | جمله با lapse

      noun countable

      لغزش، خطا (معمولاً به دلیل فراموشی یا بی‌توجهی)

      The lapse of memory caused him to forget where he had parked his car.

      لغزش حافظه باعث شد فراموش کند ماشینش را کجا پارک کرده است.

      The data breach was caused by a lapse in security.

      نقض داده‌ها به دلیل خطای امنیتی به وجود آمده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His music is full of technical lapses.

      موسیقی او پر از لغزش‌های فنی است.

      noun countable

      گذشت (زمان)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      a lapse of time

      گذشت زمان

      after a lapse of ten years

      پس از (گذشت) ده سال

      noun

      مجازی انحراف، دوری، سقوط (موقت)

      his moral lapses

      انحرافات اخلاقی او

      The company's unethical behavior was seen as a lapse from grace by the public.

      رفتار غیراخلاقی این شرکت از نظر عموم به عنوان دوری از زیبندگی تلقی شد.

      noun

      کاهش، افت

      There was a noticeable lapse in the company's sales figures last quarter.

      کاهش محسوسی در ارقام فروش این شرکت در سه ماهه‌ی گذشته وجود داشت.

      a lapse in the number of college graduates

      افت تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The student's grades showed a lapse.

      نمرات این دانش‌آموز افت را نشان می‌داد.

      verb - intransitive

      تمام شدن، خاتمه یافتن، به سر رسیدن (عضویت)، منقضی شدن، از درجه‌ی اعتبار ساقط شدن، موعد ... گذشتن (بلیت و گذرنامه و غیره)، منسوخ شدن، از بین رفتن (سنت و رسم و غیره)، اعتبار خود را از دست دادن، ملغی شدن (قانون و غیره)

      Your subscription has lapsed.

      آبونمان شما تمام شده است.

      As a result of non payment of monthly installments, your insurance policy has lapsed.

      در نتیجه‌ی نپرداختن اقساط ماهانه، بیمه‌نامه‌ی شما از درجه‌ی اعتبار ساقط شده است.

      noun

      انقضای زمان (امتیاز و حق و غیره)

      The lapse of our lease meant we had to find a new apartment.

      انقضای زمان قرارداد اجاره‌ی ما به این معنی بود که باید آپارتمان جدیدی پیدا کنیم.

      Due to a lapse in my gym membership, I was unable to access the facilities.

      به دلیل انقضای زمان عضویت در باشگاه، نتوانستم به امکانات دسترسی داشته باشم.

      noun

      وقفه

      They resumed work after a short lapse.

      پس از وقفه‌ی کوتاهی دوباره کار را از سر گرفتند.

      The novel was finally completed after a lapse of several years.

      این رمان سرانجام پس از وقفه‌ای چندین ساله به پایان رسید.

      noun

      دین روی‌گردانی، برگشت (از ایمان)

      The man's lapse caused him to question everything he had been taught about religion.

      روی‌گردانی مرد باعث شد که همه‌ی چیزهایی که در مورد دین به او آموزش داده شده بود، زیر سؤال ببرد.

      The priest was concerned about the congregation's recent lapses in religious commitment.

      کشیش نگران روی‌گردانی اخیر جماعت در تعهد مذهبی بود.

      verb - intransitive

      سقوط کردن، لغزیدن، منحرف شدن (از نظر اخلاقی)

      She felt ashamed as her work ethic began to lapse.

      وقتی اخلاق کاری او شروع به لغزیدن کرد، احساس شرمندگی کرد.

      Over time, his commitment to the project started to lapse.

      با گذشت زمان، تعهد او به پروژه شروع به منحرف شدن کرد.

      verb - transitive

      فرورفتن در (خواب و بیهوشی و غیره)، افتادن به، غرق شدن در، گرفتار ... شدن (جهل و اعتیاد و غیره) (اغلب با into می‌آید)

      The patient lapsed into unconsciousness.

      بیمار در بیهوشی فرورفت.

      They lapsed into ignorance again.

      آن‌ها دوباره در جهل فرو رفتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The room lapsed into silence.

      اتاق غرق در سکوت شد.

      He lapsed into addiction again.

      دوباره گرفتار اعتیاد شد.

      verb - intransitive

      گذشتن

      Many years lapsed before I saw him again.

      سال‌ها گذشت تا اینکه دوباره او را دیدم.

      The river lapse gently through the valley.

      رود به‌آرامی از دره می‌گذرد.

      verb - intransitive

      متوقف شدن

      Those experiments seem to have lapsed around 1910.

      ظاهراً آن آزمایش‌ها در حدود سال ۱۹۱۰ متوقف شد.

      Time seemed to lapse as we enjoy our day at the beach.

      وقتی از روزمان در ساحل لذت می‌بردیم، به نظر می‌رسید زمان متوقف شده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lapse

      1. noun mistake
        Synonyms:
        error fault failure slip offense omission oversight violation breach crime sin transgression trespass blunder negligence indiscretion failing frailty vice foible goof screw-up slip-up bungle flub gaff trip miscue goof-up
        Antonyms:
        success achievement perfection
      1. noun break in action
        Synonyms:
        pause interval intermission interruption gap lull passage lacuna
        Antonyms:
        continuity
      1. noun backsliding
        Synonyms:
        decline fall regression relapse descent deterioration degeneration recession decadence drop declension retrogression devolution retrogradation
        Antonyms:
        progress
      1. verb become void; fall back into previous pattern
        Synonyms:
        return relapse revert fall back decline degenerate deteriorate weaken expire die end terminate cease subside recede descend slip slide go by pass run out elapse retrograde recidivate backslide apostasize become obsolete
        Antonyms:
        continue go on restart

      Collocations

      lapse rate

      (میزان کاهش هر عامل متغیر جوی در اثر زیاد شدن ارتفاع) میزان کاهش نیواری، میزان کاهش هر متغیر جوی به ازای واحد ارتفاع

      سوال‌های رایج lapse

      گذشته‌ی ساده lapse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lapse در زبان انگلیسی lapsed است.

      شکل سوم lapse چی میشه؟

      شکل سوم lapse در زبان انگلیسی lapsed است.

      شکل جمع lapse چی میشه؟

      شکل جمع lapse در زبان انگلیسی lapses است.

      وجه وصفی حال lapse چی میشه؟

      وجه وصفی حال lapse در زبان انگلیسی lapsing است.

      سوم‌شخص مفرد lapse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lapse در زبان انگلیسی lapses است.

      ارجاع به لغت lapse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lapse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lapse

      لغات نزدیک lapse

      • - lappet
      • - lapsang
      • - lapse
      • - lapse of judgement
      • - lapse rate
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.