Miss معنی

  • American English phonetic: ˈmɪs
  • British English phonetic: mɪs
  • (Noun) دوشیزه
    • - Miss Mary
    • - دوشیزه ماری
  • (Noun) دختر خانم
    • - is your father home, Miss?
    • - دختر خانم، پدرتان منزل تشریف دارند؟
  • (Noun) (مسابقات ملکه زیبایی) دختر، دختر برگزیده، دخترنمونه، دختر شایسته
    • - Miss England
    • - دختر نمونه‌ی انگلستان
  • (Verb - transitive) (هدف) نخوردن به، اصابت نکردن به
    • - the bullet missed the target
    • - گلوله به هدف نخورد
    • - the arrow missed my head by two inches
    • - پیکان از دو اینچی سرم رد شد
    • - they shot at me but missed
    • - به من تیرانداختند ولی به خطا رفت
    مشاهده نمونه جمله بیشتر
  • (Verb - transitive) ندیدن، نشنیدن، متوجه نشدن، نفهمیدن، نگرفتن، توجه نکردن
    • - I missed his meaning
    • - منظورش را درک نکردم
  • (Verb - transitive) (کلاس، قطار) نرسیدن به، از دست دادن
    • - I missed the train
    • - به ترن نرسیدم
  • (Verb - transitive) (فرصت، شانس) از دست دادن، محروم شدن از
    • - don't miss the next opportunity!
    • - فرصت بعدی را از دست نده!
  • (Verb - transitive) نبودن چیزی را احساس کردن
    • - I suddenly missed my wallet!
    • - ناگهان احساس کردم که کیف پولم نیست!
  • (Verb - transitive) دلتنگ کسی یا جایی شدن
    • - I miss Iran
    • - دلم برای ایران تنگ شده است
    • - I missed you at the party
    • - در مهمانی جایت خالی بود

دیکشنری دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary