آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ تیر ۱۴۰۴

      Miss

      mɪs mɪs

      گذشته‌ی ساده:

      missed

      شکل سوم:

      missed

      سوم‌شخص مفرد:

      misses

      وجه وصفی حال:

      missing

      شکل جمع:

      misses

      معنی miss | جمله با miss

      verb - transitive B1

      نرسیدن به، از دست دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      I missed the train.

      به قطار نرسیدم.

      He missed the best things.

      بهترین چیزها را از دست داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You'll miss your flight if you don't hurry up.

      اگه عجله نکنی، به پروازت نمی‎رسی.

      Don't miss the next opportunity!

      فرصت بعدی را از دست نده!

      verb - transitive

      ندیدن، نشنیدن، متوجه نشدن، نفهمیدن، نگرفتن، توجه نکردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      I missed the beginning of the show.

      شروع برنامه را ندیدم.

      I missed his meaning.

      منظورش را درک نکردم.

      verb - transitive

      دلتنگ کسی یا جایی شدن/بودن

      I missed you at the party.

      در مهمانی دلتنگت بودم (=جایت خالی بود).

      I still miss my old car.

      هنوز دلتنگ ماشین قدیمی‌ام هستم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I miss Iran.

      دلم برای ایران تنگ شده است.

      verb - transitive

      (هدف) نخوردن به، اصابت نکردن به

      The bullet missed the target.

      گلوله به هدف نخورد.

      The arrow missed my head by two inches.

      تیر از دو اینچی سرم رد شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They shot at me but missed.

      به من تیر انداختند؛ ولی به خطا رفت.

      verb - transitive

      نبودن چیزی را احساس کردن، توجه کردن به گم شدن یا نبودن چیزی

      I suddenly missed my wallet!

      ناگهان احساس کردم که کیف پولم نیست!

      He didn't miss his wallet until the waiter brought the bill.

      تا پیشخدمت صورت‌حساب را نیاورد، متوجه گم شدن کیف پولش نشد.

      noun countable

      (در برخورد به هدف) خطا

      You scored eight hits and only two misses.

      هشت ضربه زدی و تنها دو خطا داشتی.

      The referee did not count my misses.

      داور خطاهای من را حساب نکرد.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی دختر یا زن جوان بی‌ادب و گستاح

      You're a miss! Apologize just now.

      تو یه دختر بی‌ادبی. همین الان عذرخواهی کن.

      noun

      دوشیزه

      Miss Mary

      دوشیزه ماری

      Miss Carter

      دوشیزه کارتر

      noun

      (برای خطاب قرار دادن) دختر خانم، خانم جوان

      Is your father home, Miss?

      دختر خانم، پدرتان در منزل تشریف دارند؟

      Hey, Miss, you dropped a glove!

      آهای خانم جوان، دستکشت رو انداختی.

      noun

      (مسابقات ملکه‌ی زیبایی) دختر شایسته، دختر برگزیده، دختر نمونه

      Miss England

      دختر نمونه‌ی انگلستان

      Miss India

      دختر شایسته‌ی هندوستان

      abbreviation

      (حرف اول بزرگ) (Mississippi) میسیسیپی (=می‌سی‌سی‌پی) (از ایالت‌های جنوبی آمریکا)

      I went to Miss.

      به میسیسیپی رفتم.

      Miss is bordered to the north by Tennessee.

      میسیسیپی از شمال با ایالت تنسی هم‌مرز است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد miss

      1. noun failure
        Synonyms:
        mistake error fault defect slip blunder omission oversight default loss want absence mishap
        Antonyms:
        success triumph win
      1. verb fail, make a mistake
        Synonyms:
        err muff slip blow flub botch drop lose omit skip blunder forget ignore neglect mislay juggle trip up overshoot let slip trip slight fumble misfire misplace fall short pass over pass up let go disregard undershoot be late for fall flat on face drop the ball miscarry
        Antonyms:
        succeed do well get
      1. verb want; feel a loss
        Synonyms:
        need desire wish want long crave yearn pine
        Antonyms:
        don’t want

      Idioms

      miss the boat

      (به‌علت کندی و تعلل) موقعیت خوبی را از دست دادن، از فرصت استفاده نکردن، فرصت را از دست دادن

      لغات هم‌خانواده miss

      noun
      miss
      adjective
      missing
      verb - transitive
      miss

      سوال‌های رایج miss

      معنی miss به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Miss» در زبان فارسی به معانی مختلفی مانند «خانم»، «از دست دادن»، «دلتنگ بودن» یا «غایب بودن» ترجمه می‌شود که معنای دقیق آن بستگی به کاربرد و موقعیت جمله دارد.

      در ابتدا، «Miss» به عنوان عنوان احترام‌آمیز برای خطاب قرار دادن دختران یا زنان جوان که ازدواج نکرده‌اند، به کار می‌رود؛ مانند «Miss Smith» یعنی «خانم اسمیت». این کاربرد رسمی و مودبانه است و در مکاتبات، معرفی افراد یا موقعیت‌های رسمی استفاده می‌شود.

      در معنای دوم، «Miss» به معنی «از دست دادن» یا «نرسیدن به چیزی» است. به عنوان مثال، «I missed the bus» یعنی «اتوبوس را از دست دادم» یا «I missed the shot» یعنی «شوت را از دست دادم». این کاربرد به نرسیدن یا ناکامی در انجام کاری اشاره دارد.

      از سوی دیگر، «Miss» می‌تواند بیانگر احساس «دلتنگی» یا «کمبود» نیز باشد. وقتی کسی می‌گوید «I miss you» یعنی «دلم برایت تنگ شده است». این جمله معمولاً در روابط عاطفی، خانوادگی یا دوستانه به کار می‌رود و نشان‌دهنده‌ی احساس غیبت و نیاز به حضور فرد مقابل است.

      همچنین، «Miss» به معنای «غایب بودن» یا «نبودن» در موقعیتی خاص نیز استفاده می‌شود. برای مثال، «She missed the meeting» یعنی «او در جلسه غایب بود». این کاربرد معمولاً به عدم حضور در رویداد یا فعالیت اشاره دارد.

      کلمه‌ی «Miss» نمونه‌ای از واژگان چندمعنایی در زبان انگلیسی است که با توجه به ساختار جمله و موقعیت، معانی مختلفی پیدا می‌کند. آشنایی با این کاربردهای متفاوت باعث می‌شود که فهم دقیق‌تر و استفاده‌ی صحیح‌تری از این کلمه در مکالمات روزمره و نوشتاری داشته باشیم.

      گذشته‌ی ساده miss چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده miss در زبان انگلیسی missed است.

      شکل سوم miss چی میشه؟

      شکل سوم miss در زبان انگلیسی missed است.

      شکل جمع miss چی میشه؟

      شکل جمع miss در زبان انگلیسی misses است.

      وجه وصفی حال miss چی میشه؟

      وجه وصفی حال miss در زبان انگلیسی missing است.

      سوم‌شخص مفرد miss چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد miss در زبان انگلیسی misses است.

      ارجاع به لغت miss

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «miss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/miss

      لغات نزدیک miss

      • - misrepresentation
      • - misrule
      • - miss
      • - miss a penalty
      • - miss fire
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.