گذشتهی ساده:
blunderedشکل سوم:
blunderedسومشخص مفرد:
blundersوجه وصفی حال:
blunderingشکل جمع:
blundersاشتباه بزرگ، اشتباه فاحش، گاف، سوتی (ناشی از حماقت، نادانی، بیدقتی و غیره)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
His blunders almost cost him his life.
اشتباههای احمقانهاش نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود.
He was disappointed by his blunder on the final exam.
از اشتباه فاحشش در آزمون نهایی مأیوس شد.
اشتباه کردن، مرتکب اشتباه شدن، گاف زدن، سوتی دادن، دستهگل به آب دادن (از روی پخمگی، نادانی، بیاحتیاطی و غیره)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The servant blundered and delivered the money at the wrong address.
مستخدم اشتباه کرد و پولها را به آدرس عوضی تحویل داد.
I blundered when I accidentally deleted an important file from my computer without backing it up.
وقتی بهطور تصادفی یک فایل مهم را بدون پشتیبانگیری از کامپیوترم حذف کردم، دستهگل به آب دادم.
کوکورانه رفتن، با بیدقتی راه رفتن، بیمحابا حرکت کردن، کورمالکورمال حرکت کردن، بیهوا انجام دادن
The toddler blundered around the room, bumping into furniture and tripping over toys.
کودک نوپا در اتاق بیمحابا حرکت کرد، به مبلمان برخورد کرد و روی اسباببازیها افتاد.
She blundered through the crowded streets, constantly turning the wrong way.
او در خیابانهای پرازدحام کورکورانه حرکت میرفت و مدام راه را اشتباه میرفت.
از روی بیفکری گفتن، بدون فکر گفتن، غفلتاً بیان کردن
She blundered her surprise.
پاسخش را از روی بیفکری بیان کرد.
He blundered and let slip the confidential information.
او با بیفکری سخن گفت و اجازه داد اطلاعات محرمانه فاش شود.
کورکورانه وارد شدن، بهاشتباه وارد شدن، بیمحابا وارد شدن، غفلتاً درگیر شدن
The spider waits for the victim to blunder into the web.
عنکبوت صبر میکند تا طعمه کورکورانه وارد تار شود.
I blundered into the wrong classroom and realized my mistake when I saw unfamiliar faces staring at me.
بهاشتباه وارد کلاس اشتباهی شدم و وقتی چهرههای ناآشنا را دیدم که به من خیره شده بودند، متوجه اشتباهم شدم.
شطرنج ورزش اشتباه فاحش، گاف، سوتی (خطایی بزرگ در بازی شطرنج که نتیجهی بازی را بهطور ناگهانی به ضرر بازیکن تغییر میدهد)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی شطرنج
The grandmaster's blunder handed his opponent the victory.
گاف استادبزرگ پیروزی را به حریفش هدیه داد.
She missed the tactic and blundered into mate.
او تاکتیک را از دست داد و با یک اشتباه فاحش مات شد.
گذشتهی ساده blunder در زبان انگلیسی blundered است.
شکل سوم blunder در زبان انگلیسی blundered است.
شکل جمع blunder در زبان انگلیسی blunders است.
وجه وصفی حال blunder در زبان انگلیسی blundering است.
سومشخص مفرد blunder در زبان انگلیسی blunders است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «blunder» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blunder