امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Botch

bɑːtʃ bɒtʃ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه‌ی بدنما، کارسرهم‌بندی، ورم

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- I gave him my watch to fix, but he botched it.
- دادم ساعتم را درست کند؛ ولی او خرابش کرد.
- He botches whatever he puts his hand to.
- به هرچه دست می‌زند، بد از آب در می‌آید.
- The new building is a botch-up.
- ساختمان جدید خیلی بد ساخت است.
- He made a real botch of that job.
- در انجام آن کار واقعاً گند زد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد botch

  1. verb blunder
    Synonyms:
    err mess up spoil ruin muddle bungle fumble stumble flounder muff mar mismanage mishandle wreck blow botch screw up fall down butcher louse up goof up bollix gum up muck up distort misjudge misconstrue miscalculate miscompute misconjecture bobble boot mend patch boggle misapply pull a boner mutilate
    Antonyms:
    succeed achieve do well accomplish

Collocations

  • botch-up

    کار بد انجام شده، چیز بد ساخته یا مرمت شده، بدساخت

  • make a botch of

    بد انجام دادن، (ناخوشایند) ریدمان کردن، خیطی بالا آوردن

ارجاع به لغت botch

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «botch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/botch

لغات نزدیک botch

پیشنهاد بهبود معانی