آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۳

    Boot

    buːt buːt

    گذشته‌ی ساده:

    booted

    شکل سوم:

    booted

    سوم‌شخص مفرد:

    boots

    وجه وصفی حال:

    booting

    شکل جمع:

    boots

    معنی boot | جمله با boot

    noun countable A1

    پوتین، چکمه، پای افزاری که لااقل تا قوزک پا برسد، روکفشی

    boot, پوتین، چکمه، پای افزاری که لااقل تا قوزک پا برسد، روکفشی
    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    a well-dressed, booted officer

    افسر خوش‌لباس و چکمه‌پوشیده

    riding boots

    چکمه‌ی (اسب) سواری

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    climbing boots

    کفش (یا پوتین) کوهنوردی

    noun countable

    تیپا، لگد، اردنگی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    He needs a good boot up the backside!

    احتیاج به یک اردنگی حسابی در نشیمنگاه دارد!

    Gave him the boot.

    لگد را به او زد.

    noun countable

    (قدیمی) سود، فایده

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی صندوق عقب اتومبیل

    noun countable informal

    انگلیسی آمریکایی سرباز وظیفه‌ی نیروی دریایی یا تفنگداران دریایی به‌ویژه در اردوگاه نظامی

    noun countable

    هیجان و لذت، اشتیاق

    Got a big boot out of the joke.

    لذتی بزرگ از شوخی بردم.

    noun countable

    کامپیوتر بار موجود در حافظه، بوت

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    A cold boot is starting up a computer whose power has been turned off.

    بوت سرد کامپیوتری را راه اندازی می کند که برق آن قطع شده است.

    verb - transitive

    منفعت بردن یا دادن، بهره جستن

    verb - transitive

    چکمه پوشیدن

    verb - transitive

    اردنگی زدن، (عامیانه) (شغل یا مکان) اخراج کردن، با تیپا بیرون کردن، لگد زدن

    He was booted out of town.

    او را از شهر بیرون کردند.

    Hassan was given the boot.

    حسن اخراج شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He booted the ball back onto the field.

    دوباره توپ را با لگد به داخل زمین فرستاد.

    verb - transitive verb - intransitive

    کامپیوتر بوت کردن، پروسه بوت شدن روشن کردن کامپیوتر تا رفتن به سیستم عامل را شامل میشود

    Boot a computer.

    کامپیوتر را بوت کنید.

    The program boots automatically.

    برنامه به طور خودکار بوت می شود

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She is smart, rich and beautiful to boot.

    او باهوش و ثروتمند است و علاوه‌بر این‌ها خوشگل هم هست.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد boot

    1. noun heavy, often tall, shoe
      Synonyms:
      footwear shoes galoshes waders Oxford brogan mukluk snow shoes
    1. verb kick; oust
      Synonyms:
      fire dismiss discharge sack kick out expel eject evict terminate can bounce kick ax chase throw out drive shove cut chuck heave punt dropkick eighty-six extrude knock
    1. verb start operating system
      Synonyms:
      start restart reboot reset load start computer warm boot cold boot bootstrap

    Idioms

    bet your boots

    (عامیانه) مطمئن بودن، اطمینان داشتن

    die with one's boots on

    بدون بیماری و بستری شدن مردن، حین کار یا نبرد مردن

    get (or be) booted out

    اخراج شدن، با تیپا بیرون شدن

    get the boot

    اخراج شدن، با تیپا بیرون شدن

    get too big for one's boots

    (عامیانه) پر افاده شدن، از خود راضی شدن

    Idioms بیشتر

    give the boot

    اخراج کردن، با تیپا بیرون کردن

    lick the boots of

    خوش‌خدمتی و چاپلوسی کردن، چکمه لیسی کردن

    put the boot in

    (انگلیس - عامیانه) چزاندن، (به کسی که از پیش ناراحت و افتاده است) حمله یا درشتی کردن

    the boot is on the other foot

    ورق برگشته است

    to boot

    به‌علاوه، اضافه بر آن، همچنین، هم، وَ نیز، علاوه بر آن

    سوال‌های رایج boot

    معنی boot به فارسی چی میشه؟

    واژه "boot" در زبان انگلیسی دارای معانی و کاربردهای متنوعی است که بسته به زمینه مورد استفاده، می‌تواند معانی متفاوتی را به خود بگیرد. در زیر به بررسی معانی مختلف این واژه و نکات جالب آن می‌پردازیم.

    ۱. معنی اصلی: پوتین

    یکی از معانی رایج "boot"، پوتین یا کفش بلند است. این نوع کفش‌ها معمولاً از چرم یا مواد مصنوعی ساخته می‌شوند و به دلیل طراحی خاص خود، برای استفاده در شرایط مختلف جوی و فعالیت‌های خارج از منزل مناسب هستند. پوتین‌ها به عنوان نمادی از استحکام و مقاومت شناخته می‌شوند و در انواع مختلفی از جمله پوتین‌های کوهنوردی، کار و مد وجود دارند.

    ۲. در دنیای کامپیوتر: بوت کردن

    در دنیای فناوری اطلاعات، "boot" به فرآیند راه‌اندازی سیستم‌عامل یک کامپیوتر اشاره دارد. این فرآیند شامل بارگذاری سیستم‌عامل از حافظه دائمی (مانند هارد دیسک) به حافظه موقت (RAM) است. این فرآیند به دو نوع اصلی "cold boot" (راه‌اندازی سرد) و "warm boot" (راه‌اندازی گرم) تقسیم می‌شود. در راه‌اندازی سرد، سیستم از حالت خاموش به حالت روشن می‌آید، در حالی که در راه‌اندازی گرم، سیستم بدون خاموش کردن مجدد راه‌اندازی می‌شود.

    ۳. اصطلاحات مرتبط

    در زبان محاوره‌ای، "to boot" به معنای "به علاوه" یا "علاوه بر این" نیز به کار می‌رود. این اصطلاح معمولاً برای بیان نکته‌ای اضافی یا تأکید بر یک موضوع استفاده می‌شود. به عنوان مثال، جمله "He is smart, and funny to boot!" به معنای "او باهوش است و به علاوه خنده‌دار نیز هست!" است.

    ۴. نکات جالب

    - تاریخچه: کلمه "boot" از زبان هلندی "boot" به معنای قایق گرفته شده است. این ارتباط به شکل قایق مانند پوتین‌ها برمی‌گردد.

    - در فرهنگ‌های مختلف: در برخی فرهنگ‌ها، پوتین نماد قدرت و اقتدار محسوب می‌شود. به عنوان مثال، در نظام‌های نظامی، پوتین‌ها بخشی از یونیفرم هستند و نشان‌دهنده انضباط و قدرت هستند.

    - در فیلم‌ها و ادبیات: پوتین‌ها به عنوان نمادی از ماجراجویی و کشف در داستان‌های مختلف به تصویر کشیده می‌شوند. شخصیت‌هایی که پوتین می‌پوشند، معمولاً ماجراجو و جسور هستند.

    ۵. کاربردهای دیگر

    در برخی از صنایع، "boot" به معنای "پشتیبانی" یا "حمایت" نیز به کار می‌رود. به عنوان مثال، در صنعت نرم‌افزار، "bootstrapping" به معنای راه‌اندازی یک پروژه با حداقل منابع اولیه است. این اصطلاح به معنای خودکفایی و ایجاد یک سیستم از صفر استفاده می‌شود.

    گذشته‌ی ساده boot چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده boot در زبان انگلیسی booted است.

    شکل سوم boot چی میشه؟

    شکل سوم boot در زبان انگلیسی booted است.

    شکل جمع boot چی میشه؟

    شکل جمع boot در زبان انگلیسی boots است.

    وجه وصفی حال boot چی میشه؟

    وجه وصفی حال boot در زبان انگلیسی booting است.

    سوم‌شخص مفرد boot چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد boot در زبان انگلیسی boots است.

    ارجاع به لغت boot

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «boot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/boot

    لغات نزدیک boot

    • - booster shot (or injection)
    • - boosterism
    • - boot
    • - boot camp
    • - boot up
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.